برخی از اتهامها هستند که وصلهی جدانشندنی فعالان سیاسی و کنشگران مدنیاند؛ به طور معمول فعالین مدنی و سیاسی چه منتقد و چه مخالف اول از همه از بیگانه خط و خطوط گرفتهاند و برای این مهم کلی هم دلار. در بیشتر مواقع آنها به طور مستقیم یا غیرمستقیم اول با سازمانهای صهیونیستی در ارتباط بودهاند و بعد آمریکا. اگر دم دستی هم بخواهند پیدا کنند انگلیس گزینهی بدی نیست. اگر ماجرای بازداشت این بازداشتیها را بشود ربط داد به آنان که ربط میدهند و اگر نتوانند ربط دهند چه گروههای بهتر و راحتتر از مجاهدین؟ به چشم به هم زدنی این فعالان در ارتباط با اینان قرار میگیرند؛ نمونهاش را به تازهگی داریم قاضی حداد در مورد ارتباط دانشجویان امیرکبیر با مجاهدین گفته: «ارتباط این دانشجویان با سازمان مجاهدین خلق طی دو هفته گذشته به دست آمده است». و این در خاطر داشته باشیم که آنان بیش از دو ماه است به سلول انفرادیاند و در خبری…
در مرحلهی بعد میرسیم به اتهامات وارده. از اینها که میشمریم چندتا بردارند اتهام وارده وارد میشود؛ اقدام علیه امنیت ملی، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، محاربه، تبلیغ علیه نظام، جاسوسی، ارتباط با بیگانه و…
در مرحلهیی بعدی، از آنجایی که به عادت و به رسم و بنا بر سابقهی تاریخی،؛ هر کس را حکومت نخواهد، مردم میخواهند، آنان مجبور میشوند، که حیثیت و آبروی این افراد را بین مردم که نه، دست کم هواداران خودشان ببرند تا شاید رایهای بیشتری کسب کنند و به صورت خودجوش بشوددر راهپیماییها و استقبالها کسانی را مشتاقانه در کنار دید، اینجا است که از فعال بازداشتی به طور معمول مقداری مشروبات الکلی به دست میآید و مقداری مواد مخدر هم کشف میشود، نه که از در و دیوار این مملکت مواد مخدر پایین نمیریزد، قصه اینطوری میشود…
و در آخر این سناریوهای تکراری میرسیم یا بهتر اینکه میرسانند به آنجا که هر چه که باید پیش آید پس از یک دورهی بازداشت طولانی از سلول انفرادی به دست میآید. چرا که هر چه که لازمهی جرم بودن است باید به دست بیاید و بدین سان اتهاماتی که نمیچسبد را میچسبانند.
در میان این فعالان وضعیت دانشجویان هم مشخص است؛ دانشجویان به طور معمول یک مشت فریبخوردهي مزدور و قلم به دست بیگانه هستند…
برگردیم به گذشته و دانشگاه امیر کبیر؛ حدود یکسال و نیم پیش و شاید بیشتر از آن بود که با سناریویی از قبل نوشته شده برای انتقام از دانشجویان این دانشگاه پا به عرصهی دانشگاه گذاشتند و با نشر و توزیع نشریات ساختهگی به آن مقدساتی که از همه بیشتر خودشان مدعیاش هستند توهین کردند و خاطر جمعی را آزردند. دانشجویان بیخبر از همه جا را به عنوان عاملان این نشریه گرفتند و چه قصهها که سر هم نکردند و چه اتهامها که نزدند، اما سر آخر آن شد که کوس رسواییشان پهنهی ایران را درنوردید و دانشجویان عزیزتر شده روی چشم همه نشستند…
اما آنان که از این ماجرا طاقت از کف داده بودند، به کمین نشسته؛ فرصتی طلب میکردند و سر آخر فرصت را خود ساختند. دانشگاه را مانند قبرستان انگاشتند و شهید به خاک آن سپردند تا حرمت هر چه دانشگاه و دانشجو و شهید است با هم بشکنند، دانشجویان را از زشتی و اندیشهي زشتتری که پشت این کردار بود مثل همهی ما خوش نیامد و به سنت دانشجو اعتراض کردند، همان روز که مو کشیدن و کتک زدن دانشجو و وحشیگری شده بود از نشانههای عشق و ایثار. طاقت از کف دادهها آن روز و فردایاش بر آن آمدند که ناتمام سال رفته تمام کنند و گرفتند مهدی مشایخی واحمد قصابان و نریمان مصطفوی و عباس حکیمزاده را تا از برای اتهام زدن به مجید توکلی و حسین ترکاشوند و کوروش دانشیار و اسماعیل سلمانپور که پیشتر بیمقدمه و بی دلیل دربندشان کرده بودند چارهيی یافته باشند.
حالا قصه رسیده به همان که بود همان وصلهها که نمیچسبد و میچسبانند؛ از«ارتباط این دانشجویان با سازمان مجاهدین خلق» سخن میگویند و از کشف مقادیری «مشروب و موادمخدر» و اینکه هدایت میشدهاند و دستور میگرفتهاند.
اگر مثل من برخی از این بچهها را از نزدیک نشناخته باشی، شاید (آن هم شاید) به باورت بنشیند که قسمتی از ماجرا حقیقت است و شیطنتها کردهاند، اما در این مملکت که دروغ بستن و تهمت زدن عوارض ندارد که اگر داشت کیهان و فارس خانهشان به حراج برای ملتی میرفت.
نه اینان و نه آن صدها زندانی دیگر که به همین رسم بازداشتشان میکنید و در بازجویی پرونده میسازید ؛هیچکدام را سر بدخویی نیست و چون شما دستور از «دستور» نمیگیرند که خون ملتی به شیشه کنند و زهری باشند بر زخمی. همهی آن ده یازده دانشجو از بهترین و پاکترین جوانان این کشورند که جز اعتراض به آن بیحرمتیها که در خانهشان راندهاید، هیچ نکردهاند؛ غیر از این نه من باور خواهم کرد نه دیگران و نه حتا آنها که میخواهید به باور چنین چیزی به تماشایتان بنشینند…






نوسندگان


