تبليغاتX
خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

anjoman49

اعضای انجمن

anjoman49

http://anjoman49.blogfa.com

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

این وبلاگ توسط اعضای انجمن اسلامی تاسیس(1349)راه اندازی شده و در برگیرنده اخبار صنفی و سیاسی است. انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس1349)

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


ازشعار مرگ تا قبول ننگ: ملت مواظب باج‌دهی‌های پشت پرده دولت کودتا به آمریکا باشد!

مروری بر چرایی اصرار دولت کودتا در برقراری رابطه با آمریکا:

ازشعار مرگ تا قبول ننگ: ملت مواظب باج‌دهی‌های پشت پرده دولت کودتا به آمریکا باشد!

محمود احمدی‌نژاد، فرد شماره یک همه‌ی جنجال‌های اخیر است. بعد از انتخابات جنجالی ریاست‌جهوری که در واقع کودتایی تمام عیار بر علیه ملت بود، سرکوب گسترده و معرفی ناقص کابینه‌ای متقلب، جنجال‌های نمایشی بر سر مسائل هسته‌ای و آن حضور فضاحت بار در مجمع عمومی سازمان ملل، همه و همه موضوعاتی بودند که اسم رئیس دولت کودتا را همه روزه بر سر زبان‌ها می‌انداخت.

در روزهای اخیر علتی که بار دیگر اسم احمدی‌نژاد در افواه عمومی و محافل خصوصی مطرح شد، موضوع برقراری رابطه با امریکا بود. موضوعی که اگر در زمان ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی مطرح می‌شد، وی شایسته‌ی خلع لباس شدن و استیضاح دانسته می‌شد و هنگامی که از زبان سید عطاالله مهاجرانی در ستون ثابتش در روزنامه‌ی اطلاعات شنیده می‌شد، وی را فردی مرتد و خائن می‌خواندند...
 

اعضای انجمن دوشنبه 1388/07/27  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اولین نوشته شیوا نظرآهاری بعد از آزادی: وقتی دستشویی ابزار شکنجه می‌شود

اولین نوشته شیوا نظرآهاری بعد از آزادی: وقتی دستشویی ابزار شکنجه می‌شود

ساعت باید حدود 10 شب باشد، سرمان به تلویزیون گرم است.. صدای فریاد زن نگهبان بلند می شود، مثل همیشه دعوا بر سر دستشویی رفتن است، زندانی می گوید:" مااینجا به عنوان زندانی حقوقی داریم و .." زن نگهبان، فریاد می زند که خفه شو، صداتو بیار پایین.. هیس" دعوا بالا می گیرد و فریادها و توهین های نگهبان می پیچد در سکوت راهرو، ما در سلول های دیگر گوشهایمان را چسبانده ایم به دریچه های سلول، صدا از سلول 14 می آید و من حدس می زنم که هنگامه ( شهیدی) باشد. چشمهایمان نگراناست و با ناراحتی به صورت هم نگاه می کنیم، بازهم حدیث دستشویی و ممانعت نگهبان از آن.


میگوید:" می برمت جایی که صداتو کسی نشنوه" ... هنگامه می گوید:" هر کاری دلت میخواد بکن، ببینم چیکار می تونی بکنی." و بعد دست او را( احتمالا) می گیرد و کشان کشان جای دیگری می برد، در بسته می شود و ما می فهمیم که هنگامه را برده است سلول انفرادی، باز سکوت برقرار می شود. باز همان خاموشی غذاب آور در راهروهای بند حاکم می شود. کبری نگاهی می کند به من و حوری نیز، عصبانی شده ام، به خاطر هنگامه ناراحتم و نمیدانم چه باید کرد. تصمیم میگیریم که همگی نامه هایی را به رئیس بازداشتگاه بنویسیم و بگوییم که عدم اجازه برای رفتن به دستشویی یک شکنجه است و به آن اعتراض داریم...
 

اعضای انجمن چهارشنبه 1388/07/15  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

امید از پشت دیوار های سیمانی بلند؛ بهروز علوی

n834767415_7916.jpgامید از پشت دیوار های سیمانی بلند؛ بهروز علوی

این روزها به تمام روزهایی فکر می کنم که از بند هایی می گفتی که خود به تن می بندیم و در انتظار آزادی می نشینیم و به روز هایی که همه دلتنگی هات از بی عدالتی بود.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
می خواهم برای تو بنویسم. برای تویی که نبودنت ذره ای از حجم بودنت در ثانیه ثانیه ی این روزهای تلخ کم نکرده. تلخ هم اگر بگویم بی انصافی ست. بی انصافی در حق تویی که هنوز نمی نالی. تویی که  که زمستان را نیمه کاره رها کردی و بهار و تابستان و آغاز پاییز امسال را هم ندیدی و هنوز نمی نالی.
 
شبنم نازنینم؛ نبودی که ببینی پاییز امسال از همه ی پاییز ها پاییز تر بود و تابستانش از هر تابستانی بی باران تر. باران که سهل است، شبنمی هم به گوشه ی یکی از شب های تنگ و تاریکمان ننشست. نبودنت هی زیاد و زیاد تر می شد و حجم بودنت در خاطرمان بزرگ و بزرگ تر.
 
نشسته ام زیر بیدکهنسال دانشکده ریاضی و به جای قدم هایت نگاه می کنم. راستش را بخواهی نمی دانم چه بگویم، از چه بنویسم. باور کن بارها سعی کردم. شبی که به طعم دو ماه انفرادی فکر می کردم.  روزی که چله ی دوم را هم پر کرده بودی و با خود می گفتم این دیگر چه صیغه ایست دختر؟! ریاضت است یا... نمی دانم هرچه اسمش را می گذاری بگذار اما چه کسی فکر می کرد چله ی ششم را هم بنشینی و دم نزنی؟
چه بگویم شبنم؟
 
بگذار دمی هم چشم ببندیم به روی بی عدالتی ای که این بیرون و در هوای آزادش به ریه هایمان می نشیند و با هر نفس که فرو می بریم بیشتر و بیشتر احساسش می کنیم. مرا ببخش شبنم. باور کن بابت هر واژه و هر آه از خودم شرم دارم. همان طور که از هر نفسی که این بیرون و به دور از ان دیوارهای سیمانی بلند از ریه هایم پایین می رود. شرم دارم از این که گاه چشم می بندم به امید و زندگی ای که تو از پشت آن پنجر های آهنی احساسشان می کنی. شرم دارم. اما خودمانیم، بدجایی هم نرفتی! مقرب بودی، مقرب تر شدی، بزرگ بودی بزرگ تر شدی، آزاده بودی آزاده تر شدی، عاشق بودی و عاشق تر شدی.
چه بگویم شبنم؟
 
از آزادی یا عدالت؟ عشق یا استقامت؟ ولی تو که دیگر استاد تمام شده ای و من همیشه مردود آخر چه می دانم از همه ی درس هایی که تو در مدرسه ی عشق با سربلندی گذراندی. بگذار از صبوری بگویم. همان که می گویند سنگ در مقامش لعل می شود. راست می گویند شبنم. بگذار از دین خودم و تک تک بچه ها برای صبوری ای که تو یادمان دادی بگویم. در  تمام این هفت ماه و هفت روزی که به قدر هفت سال برایمان گذشت، این تو بودی که با آزادگی و ایمانت به قدر هفتاد و هفت سال صبوری یادمان دادی. یادمان دادی که هیچ چیز هیچ وقت همیشگی نیست و آزادی، آگاهی و عدالت آن کلیشه هایی نبوده و نیستند که روزی به دست آمده و تکراری شده باشند یا هیچ وقت به دست نیایند و سخن گفتن از آن ها یاوه گفتن و اب در هاون کوبیدن باشد. یادمان دادی که باید زنده بود و بنده ی یاس بودن هزاران هزار برابر بدتر از مرگ است و امید کلمه ای نیست که در چها حرف و دونقطه بگنجد. برای رسیدن به باران، امید را باید زندگی کرد.
 
این روزها به تمام روزهایی فکر می کنم که از بند هایی می گفتی که خود به تن می بندیم و در انتظار آزادی می نشینیم و به روز هایی که همه دلتنگی هات از بی عدالتی بود. و خنده ی های همیشگی ات، که می گویند این روزها هم از لب هات رخت بر نبسته.

شبنم عزیز، نشسته ایم در انتظار بر آمدن افتاب صبح امید و یاد و خاطرت بر گوشه گوشه ی وجودمان نقش بسته.
 
 
در آخر مرا بابت تمام واژه های ناقصم ببخش، که آن چه در دل دارم به زبان نمی آید.
 
 

لبخندت جاودانه باد.

اعضای انجمن دوشنبه 1388/07/13  نظر بدهید!

خلخال و حداد

خلخال و حداد

ابراهیم نبوی

سوار بر اسب راه افتاده وسط شهر تهران و رفته جلوی خانه حداد عادل، زنگ را به صدا درآورده، آقا فرید با پیژامه راه راه دویده بیرون که ببیند آقا کیست. تا چشمش به شال سبز خورده فکر کرده یکی از سبزهاست که با شمشیر آمده سراغ حداد عادل که ترورش کند، آمده جیغ بکشد، طرف گفته: آرام باش! بابا جان! من علی بن ابیطالب هستم، با بابات کار داشتم.

فرید آمده توی خانه و در حالی که رنگش مثل قبای آقا که می رود کوههای اوین و درکه سفید شده، به بابا می گوید: پدر! حضرت علی دم در کارتون دارند.

حداد بدو بدو آمده دم در و رسیده به جلوی ذوالفقار حضرت علی و در حالی که نور توی چشمش خورده سووال کرده: ببخشید، شما فرمودید حضرت علی هستید؟ کارت شناسائی؟ مدرکی؟ سندی؟(و نگاهی به شمشیر مذکور کرده و گفته): البته شمشیر را می شناسم، ولی شما کجا اینجا کجا؟

حضرت علی یک تکه روزنامه درآورده و به حداد عادل نشان داده و گفته: " می خواستم ببینم این حرف ها را شما زدید؟"

حداد عادل در حالی که سعی می کرد جوری کنار حضرت قرار بگیرد که آقا فریدالدین بتواند عکس دوتائی شان را بگیرد، روزنامه را خوانده و گفته: بله، من گفتم، ولی چه اشکالی دارد، جانم به قربان تان. ای خاک کف پات مرا سرمه چشم!

حضرت علی گفته: " ظاهرا گفتید که موضوع کشته شدن سه نفر در بازداشتگاه کهریزک مساله اصلی نیست، می خواستم ببینم آن ماجرای خلخال که من گفته بودم شنیدید؟"

حداد عادل هم گفته: " بله قربان! فدای آن چهره نورانی تان بروم که کمابیش شبیه مقام معظم رهبری است، داستان خلخال را یادم هست، شما فرموده بودید که اگر از پای زنی یهودی خلخالی را بکشند و مسلمانی از غصه آن دق نکند، حتما مسلمان نیست، چقدر هم زیبا فرمودید، ولی اولا می خواستم بگویم که در کهریزک هیچ یهودی دستگیر نشد، بخصوص دختر یهودی، اگر هم کسی کتک خورده یا مورد تجاوز قرار گرفته، الحمدالله همه مسلمان بودند، و اصولا خلخال را کسی مصرف نمی کند( به فرید: از روبرو هم عکس بگیر) ممکن است دستبند بیاندازند، که تازه آنها را هم برادران نمی کشند. سه نفر کشته شدند که رهبری فرمودند مساله اصلی نیست، ما هم گفتیم اصلی نیست.

حضرت علی هم گفته: واقعا به نظر شما کشته شدن سه نفر مسلمان با شکنجه مساله اصلی نیست؟

حداد عادل گفته: من عرض کردم در مقابل رفتن آبروی اسلام و نظام مساله اصلی نیست، وگرنه خدا شاهد است که من هنوز هم گاهی از کشته شدن ملت فلسطین ناراحت می شوم.

حضرت علی گفته: بسیار خوب، من دارم می روم، فقط می خواستم مطمئن بشوم قضیه خلخال را شنیدید و این حرف را زدید یا نه؟ فعلا من بروم.

حداد عادل هم گفته: قربان روی ماهت گردم، می آمدی تو برایت کلی شعر می خواندم که شعرای این مملکت برای آن حضرت سرودند، می رفتیم دو هزار مرکز را که برای برگزاری سال حضرت عالی احداث کردیم نگاهی می کردید، با هم سری به بیت می زدیم.

حضرت علی تا اسم بیت را می شنود با نگرانی نگاهی به اطراف می کند، و با سرعت سر اسب را برمی گرداند و به تاخت می رود: خدا حافظ

حداد فورا به فرید می گوید: عکس اش رو سریعا ای میل کن به آقا ببینیم کیه، نکنه از طرفداران موسوی باشه، اومده مزاحمت ایجاد کنه.

...... فرید نیم ساعت بعد گوشی را به حداد می دهد: الو، سلام آقای من

آیت الله خامنه ای: عکس را دیدم، البته تصویر ایشون نیومده و فقط خودتون هستید، ولی ظاهرا ایشان شمشیر و شال سبز داشتند؟

حداد عادل: بله، گفتم لابد از همین متقلب های مدعی است.

آیت الله خامنه ای: به آقا فرید چیزی نگو، منم به مجتبی چیزی نگفتم، ولی خودشون بودند، با من هم تندی کردند، من هم ردشون کردم رفتند، یک حرف هایی می زنند، خلخال کجا بود؟

حداد عادل: بله، درسته آقا، دوره خلخال دیگه تموم شده، باید دنبال چیزهای مهم تری رفت.

اعضای انجمن جمعه 1388/07/10  نظر بدهید!

پاسخ تند یک رزمنده به گذافه گویی مرد گیس بلند دولت

پاسخ تند یک رزمنده به گذافه گویی مرد گیس بلند دولت

آنهایی که تحت تاثیر فیلم وسترن آمریکایی و ایتالیایی قرار میگیرند رزمندگان جبهه و جنگ نبودند بلکه تازه به دوران رسیده هایی هستند که مجنون وار به خانه و محل زندگی مردم یورش می برند

در پی سخنان توهین آمیز کلهر مشاور رسانه ای محمود احمدی نژاد که گفته است  <<رزمندگان تحت تاثیر فیلم های وسترن امریکایی و ایتالیایی به جبهه می رفتند >> یکی از ایثارگران سالهای دفاع مقدس طی نامه ای خطاب به وی نوشت : گویا جنون فیلمهایی مانند اخراجی ها که با غفلت برخی موجبات تمسخر دلیرترین مردان ایران زمین را فراهم آورد موجب جو زدگی کسانی شده که یکروز در جنگ نبوده اند و تصور می کنند اتاق خواب همان سنگر است

به گزارش عبرت این رزمنده دفاع مقدس در ادامه می نویسد :

از آن زمان که مسعود ده نمکی به ناگاه و بدون هیچگونه پیشینه و با حمایت برخی محافل قدرتمند وارد عرصه "هنر" شد و در نخستین قدمها توانست تابوهای ممنوع را با فقر و فحشا بشکند می دانستیم که در پی چنین پرده دری و قدرت نمایی "هنر گونه ای"  آشکاری که متفاوت از چماق به دست گرفتن بود ،اهدافی بلند در میان است

او آمد و در همین دولت که مدعی احترام به ارزشهاست کاری کرد که تا کنون هیچکس شهامت انجام آنرا نداشت و با صحنه سازی های مضحک و تمسخر گونه فرزندان رشید و دلاور و صادق ایام دفاع مقدس را در قیاسی کوچک و زبون مبدل به اراذل و اوباشی کرد که یکی به عشق دختری و دیگری به سودای قداره کشی در مقابل بعثیان به جبهه می روند و مابقی نیز که کلکسیونی از افراد مشهور و معروف و برخی دلقکهای نخ نما بودند نیز به مقصد "دست انداختن" فرزندان صبوری که بی نام و نشان ماندند و حقشان هیچگاه پرداخت نشد و همچنان زخم در بدن زجر می کشند و بخاطر بسیاری از مسائل لب به سخن گفتن نمی گشایند ،جنگ و جبهه و جهاد را مبدل به مضحکه ای کردند که تنها ضد انقلابیون و برخی عافیت طلبها به قصد تمسخر برایش پول پرداختند و این فیلم را تماشا کردند

و اکنون آنچه در ادامه می بینیم اینکه مردی با گیسوان بلند و پیچ در پیچ در کسوت مشاور رسانه ای رئیس دولت بدون آنکه بداند چه می گوید در یک شارلاتانیزم آشکار جبهه رفتن و حضور در جهاد فرزندان ملت را نتیجه و حاصل تماشای فیلمهای وسترن آمریکایی و ایتالیایی می انگارد

البته از کسانی که یکروز در جبهه نبوده و فرق اتاق خواب و سنگر را خوب نمی دانند و هر روز و در همان ایام گیسوانشان را در مقابل میز" توالت " می آراسته اند، انتظاری مگر این نیست اما براستی به این پدیده های نوظهور باید گفت:

رزمندگان جبهه و جنگ و ایثارگرانی که با جان ودل در معرکه نبرد با دشمن حاضر می شدند و با دعا و توبه از خداوند طلب شهادت می کردند هیچگاه فرصت مشاهده فیلمهای وسترن و ایتالیایی را نداشتند ، زیرا این جوانان از آمدن در شهر به احتمال آلوده شدن به گناه نیز پرهیز می کردند چه برسد به دیدن فیلم و رفتن به سینما و تحت تاثیر قرار گرفتن فیلمهای وسترن ، گویا برخی همه را به کیش خود می پندارند

آقای کلهر و امثال ایشان ظاهرا از خاطر مبارکشان برده اند که در زیر خلعت همین شهدا و رزمندگان روزگار می گذرانده اند و شادمانه به جاه و مقام و پستهایشان تکیه می زده اند

آیا این مردان تحت تاثیر فیلم وسترن آمریکایی و ایتالیایی به جبهه رفتند

ایشان و همفکرانشان باید بدانند که آنکس که تحت تاثیر و فیلم و القاء برخی مداحی ها و نمایشها و فیلمها به خانه و منزل مردم یورش برده و جنین از شکم زن باردار بیرون می کشد ، رزمندگانی و بسیجیانی نیستند که حتی در رفع تشنگی اسرا را بر خود مقدم شمرده و در مسیر نجات دشمن از مرگ هم دریغ نمی کردند و در زمان جهاد نیز رعایت حال اسیر و عراقی و ضد انقلاب را می کردندو گاهی نیز رکب می خوردند و جان می باختند

بلکه آن کسانی که در پوشش های مختلف و عناوبن مختلف و با پشتیبانی های پیدا و پنهان و تحت تاثیر فیلم و سریال های روسی و رومانیایی و نمونه هایی مانند گاردهای آهنین بلوک شرق و سخنرانی های خاص ، رزمنده می شوند ، ظاهری فریبنده می یابند و به خرد و کلان رحم نمی کنند و شب هنگام به خانه مسلمان هجوم می برند و به قول مقام معظم رهبری با تکیه بر نام ولایت و نام اسلام و نان برخی مدعیان دروغین ،چشم از کاسه دانشجوی خوابیده و زن و مرد بیگناه بیرون می کشند مصداق اندیشه و بر آورد امثال آقای کلهر هستند

افسوس که هیچکس نیست و از مردان گذشته جنگ نیز کسی باقی نمانده که در میان این نامردگاه ،دهان این لاف زنها را بدوزد و پاسخشان را بدهد که رزمندگان اسلام در جنگ تحت تاثیر اسلام و وجدان و عرق ملی و عشق به معامله با خداوند دل به دریا و خاکریز و رگبار گلوله می بستند

امید آنکه امثال کلهر و ده نمکی در قهر مردم با نمونه های بعدی لمپن هایی مانند اخراجی ها پاسخی کوبنده دریافت کنند 

عبرت نیوز

اعضای انجمن پنجشنبه 1388/07/09  نظر بدهید!

براي شبنم مددزاده؛ دختر ايران ايستاده بر اوج

براي شبنم مددزاده؛ دختر ايران ايستاده بر اوج

علي كلايي

سخن اول: شبهای سه شنبه حسینیه ارشاد است. سخنان هدی صابر عزیز که از سلسله جلسات هشت فراز، هزار نیاز آغاز شد. اما اکنون سخن رسیده است به گاهی که باید باب بگشایی بین خود و خدایت. خدایی که نه یک زمانی و یک مکانی که همه زمانی و همه مکانی و همراه است. در سالن کتابخانه نشسته ای که می بینی یک برادر و یک خواهر از در وارد می شوند. صبور و آرام و با جمعی سلام و علیکی می کنند و به کناری می روند و می نشینند. نامشان را می پرسم. می گویند فرزاد و شبنم مددزاده. فرزاد با همان کاپشن چرمش و شبنم با همان روسری همیشگی و یادآور روزهای خاطره ایران.

سخن دوم: جمعه صبح دوم اسفند ماه 1387 است. خبر میرسد که دیروزش فرزاد و شبنم را بازداشت کرده اند. می پرسم چرا و چگونه ؟ چرایش را کسی نمی داند. اما شبنم را بر سر راه دانشگاه ربوده اند و فرزاد را نیز زمانی که برای گرفتن خبر از خواهر می رود و به فریب به محل می کشانندش گرفته اند و برده اند. ناگهان تصویرشان در برابر چشمانم نقش می بندد. نمی دانم چرا ؟ چرا ؟چرا ؟

سخن سوم: بیش از بیست روز از بازداشتم در بند 209 زندان اوین در اردیبهشت 88 گذشته است. بازجویم ناگهان روزی می گوید که ملاقات حضوری داری. تعجب می کنم. دفعه قبل بیش از  40 روز نه تماسی بود و نه ملاقاتی و این بار پس از دو سه تماس و تنها پس از بیست و اندی روز ملاقات حضوری ! سوار ون که می شوم تا از مقابل در 209 به محل ملاقات بروم دو چهره آشنا نظرم را جلب می کند. آری خودشان هستند ! همانهایی که به جرم کار حقوق بشری روی مسئله بازداشتشان، حضرات وزارتی من را بازداشت کرده اند. فرزاد و شبنم مددزاده. ریش بلند فرزاد بد جوری خنده دار شده بود. به خودش گفتم و کلی خندید. شبنم نیز حال و احوال پرسی کرد. در برابر مقاومتش و مقاومتشان کم آوردم. بیش از سه ماه پس از بازداشت و همچنان سر حال و سرزنده. راستش به هر دوشان حسودیم شد که این همه روحیه را این دو از کجا آورده اند ؟  ولی لذت بردم از این همه سرزندگی و استقامت این دو فرزند برومند ایران

سخن چهارم: این سخن ادامه سخن سوم است. ملاقاتهای پی در پی و هر هفته و هر هفته نیز همراه با شبنم و فرزاد. هر هفته نیز حال و احوال. فرزاد ریشها را زده و موها را برایش کوتاه کرده اند. انصافا قیافه اش بهتر شده. به خودش هم گفتم و کلی خندیدیم و باز هم این شبنم بود که چون کوهی استوار ایستاده بود و با لبخندی شوخی های من و برادرش را نظاره می کرد. بیش از سه ماه و حدود چهار ماه و بیش از چهار ماه و همچنان استوار ایستادن کار هر کسی نیست. باید روزها و شبهای 209 را لمس کرده باشی. اما این فرزند برومند مردم ایران همچنان استوار ایستاده بود.

سخن پنجم: چهارم مهر ماه 1388 است. در کافی نتی در غرب تهران نشسته ام. ناگهان نامه شبنم مددزاده در برابر نقش می بندد. می خوانمش. از روزها و شبهای 209. از بارانی که ریز ریز بر توری پنجره می خورد. از دانشگاه خودش و دانشگاه اوین. از سیمهای خاردار و خنکی بهار و گرمای تابستان و آغاز باران پائیزی. جای جای نامه ای را بارها خواندم. نه یاسی و نه سرخوردگی ای. همان استواری شبنم مددزاده که در زندان دیده بودم. به همان زیبایی لطفهایش به همه ما بود نگاشته اش و قلمش. اما این بار نه از 209 که از بند متادون می نگاشت. بیش از 7 ماه در زندان باشی و از عشق سخن بگویی. شاید حامیان حقوق زنان اعتراض کنند اما در ادبیات ما به این گونه منش، مردانگی در حد اعلایش می گویند. منشی که از عشق به انسانیت و برابری و آزادی بر می آید. منشی که از انسانی دیده می شود که در بوته آزمایش مصیبت و پس از 7 ماه زندان سر بلند بیرون آمده و چون کوهی استوار ایستاده. دختری که همه آسایش و راحتی اش را به کناری نهاده و برای انسانیت و برابری و آزادی، مردانه ایستاده است. جز درود بر این فرزند برومند ایران هیچ نمی توانم بگویم. جز سر خم کردن در برابر این همه مقاومت و ایستادگی کاری نمی توانم بکنم و جز دعا برای آزادیشان و آزادیمان از خداوند عرفان و برابری و آزادی چیزی نمی توانم بخواهم.

شبنم امروز اما در آرزوی بازگشت است به دانشگاهش. به کنار دوستانش و دوستانش باید شبنم را همچنان در کنار خود ببینند. بر روی پله های دانشکده اش و در حال سخن گفتن یا نوشتن. شبنم اما امروز در دانشگاهی بس دانشگاه تر از اکادمی های عادی ماست. دانشگاه اوین هم درس می دهد. هم استاد دارد. هم همشاگردی دارد و هم آزمون و هم کارنامه. اوین دانشگاه است با درس مبارزه و ایستادگی و خودسازی. با استاد تنهایی و سکوت و ایستادگان بر قله مقاومت. همشاگردی هایی از هر اندیشه و مذهب و عقیده و آزمونی بر روی برگه النجاه فی الصدق و کارنامه ای در ذهن و ضمیر تاریخ و مردم ایران و در برابر خدای متعال. اگر از من بپرسید شبنم نمره کامل این آزمون را آورده است. قبولی صد در صد. و این تاریخ است که در باب مظلومان زمانه قضاوت خواهد کرد. تاریخ اما خود می داند. به امر خداوند، مظلومان پیشوایان زمین اند.

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین

علي كلايي

اعضای انجمن پنجشنبه 1388/07/09  نظر بدهید!

نامه عاطفه نبوی از قرنطینه زندان اوین (بند متادون)

 

عاطفه نبوی، در تاریخ 25 خرداد ماه 1388، به همراه پسرعموی خود ضیاء الدین نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل، و تعدادی دیگر از دوستانش بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل شد. وی در مدت بازداشت خود چندین بار مورد بازجویی قرار گرفته و از آنجا که با شورای دفاع از حق تحصیل نیز همکاری هایی داشته به " ارتباط با سازمان مجاهدین" متهم شده است.

عاطفه نبوی با وجود فشارهای شدید وارده، این اتهام را نپذیرفته و آن را بی پایه و اساس دانسته است. وی در سال 84 نیز، به مدت سه هفته در بند 209 زندانی بوده است.

نبوی از روز شنبه هفته گذشته از بند 209 به قرنطینه زندان اوین معروف به بند متادون، منتقل شده و هم اکنون با وجود گذشت 105 روز، همچنان در بلاتکلیفی به سر می برد. به گفته نسرین ستوده، وکیل وی، پرونده او به شعبه 12 دادگاه انقلاب ارجاع داده شده و قاضی این شعبه نیز به مدت 3 هفته به مرخصی رفته است.

نامه زیر، توسط عاطفه نبوی در بند 209 نوشته شده و از طریق کمیته گزارشگران حقوق بشر انتشار می یابد.

نگران نباشید! اینجا اتفاقی نمی افتد.

روزهای اول هنوز باران های بهاری می بارید و حال باران پاییز بوی خوشایند خاک را سخاوتمندانه از توری های بالای سلول به درون می ریزد و اگر خوب جاگیری کنی، شاید بعضی قطرات نافرمان باران که کج باریده اند به بند 209 بیایند و صورتت را نوازش کنند. روز نود و هفتم! مبادا فکر کنید که فرقی با روزهای دیگر دارد، فقط بهانه ایست برای نوشتن، اگر نه، تفاوتی با روز 30 ام ، 87 ام و دوم ندارد. اینجا روزها از هم جدا نمی شوند و به مجموعه ای پیوسته از روزان و شبان بدل می شوند. همیشه روزها به واسطه اتفاقات هویت می یابند و می توان به آنها ارجاع داد، اما در اینجا هیچ اتفاقی نمی افتد به جز " اتهامی که تفهیم نمی شود"، " وکلایی که دیده نمی شوند"،" دادگاههایی که تشکیل نمی شوند" و ... گویی " ما بیرون زمان ایستاده ایم.".

اینجا احساساتت ملغمه ای ازتضادهاست و تو گویی آونگی هستی که در رفت و برگشت بی پایان خود، شب را به روز پیوند می دهی و آنچه بیش از همه آزارت می دهد، اینهمه بیهودگی است، چیزی برای اعتراف کردن نیست، اینگونه بیهوده به " بودن" ات حتی شک می کنی ولی عیب اینجاست که آنان همچنان بر این بیهوده بودنت در اینجا پای می فشارند.

در اینجا گریه می کنی، می خندی، می خوری، می خوابی و همچنان بیهوده منتظر می مانی در حالی که بیرون از اینجا زندگی ای جریان دارد که باید تو را هم می برد، دانشگاهی که نتیجه اش را نگرفتی، کاری که به مصاحبه اش نرسیدی و ...

صبح است، اما چشمانت را می بندی تا دوباره به این صبح نا به جای خشکیده بر دریچه خورشید گشوده نشود، تا صبح بی اتفاق را با معجزه خواب پیوند زنی. روزهای اول تا مدتی خواب آزادی را می بینی و رؤیای پلاستیک مشکی لباس ها در دست نگهبان خندان، لباس هایی با بوهای آشنا. اما مدتی دیگر در خواب هم رها نمی شوی، در خواب هایت هم دیگران به زندان می آیند و دنیایت می شود سلول، راهرو، دستشویی!!- بیرون، رویایی است دور! فردایی که باید از آن بیدار شوی به خصوص حالا که تک تک هم سلولی هایت آزاد می شوند و پتوهای زیرت بیشتر و جایت نرمتر و نگهبانان مهربانتر. باز بی هیچ اتفاق و دست اندازی که راحت روزت را بر هم زند!! اما گریزی نیست، بدن میل به بیداری دارد، هرچند ذهن پس می زند و روزت آغاز می شود و به کندی چاقویی کند از رگ و پی ات می گذرد و زمانی که به پایان می رسد، انگار هیچ وقت نبوده! مانند چاه سیاهی که هر چه دست می سایی، پیش می روی و مردمک ها را گشاد می کنی که هیچ نمی بینی و ناگاه در چاه دیگر فرو می غلطی و شب زندان فرا می رسد، شب ها بارت سبک تر است و گویی باری را که از آغاز روز بر روش گرفتی بر زمین می نهی و فراموشی خواب، ترا می رباید.

راستی!! امروز هم اتفاقی نیفتاد، اما خوب- یک ساعتی گذشت.

عاطفه نبوی چاشنی

زندان اوین/ بند 209

مهر 1388

اعضای انجمن چهارشنبه 1388/07/08  نظر بدهید!

نقدی بر بیانیه‌ تشریفاتی مجلس خبرگان

نقدی بر بیانیه‌ تشریفاتی مجلس خبرگان:

«دین دولتی» به جای «دولت دینی»، زنگ خطری جدی برای روحانیت مستقل شیعه‌

 آیت الله شهید مطهری نزدیک به پنج دهه پیش و پس از رحلت مرجع بزرگ شیعه آیت العظمی برجرودی و در حالی‌که پیش‌بینی نمی‌شد روزگاری در ایران انقلاب اسلامی پیروز و نظامی سیاسی به عنوان جمهوری اسلامی ایران به رهبری روحانیت و در راسش ولایت فقیه شکل گیرد، در مقاله ای راجع به نقش و سازمان روحانیت شیعه و سنی در کتاب "مرجعیت و روحانیت "مطالب بسیار قابل توجه و تاملی را نوشته است که امروز پس از سپری شدن تجربه سی ساله جمهوری اسلامی و نقشی که روحانیت شیعه در آن بازی کرده است خواندن و غور در آن بسیار می‌تواند عبرت آمیز و آموزنده باشد و به عبارتی پیچش مویی که این اندیشمند گرانمایه آنروز دیده و مطرح کرده است امروز می تواند راهگشای مشکلی باشد که نظام سیاسی موجود و روحانیت بدان مبتلا گشته است....


 

 

اعضای انجمن چهارشنبه 1388/07/08  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

به شبنم مددزاده؛ دختری که همیشه می خندد

به شبنم مددزاده؛ دختری که همیشه می خندد

 مهسا امر آبادی:

نشسته ام و به عکست زل زده ام. تمام خاطرات می آید تو سرم. می خواهم بیرونشان کنم اما آمده اند جلوی سرم. یادت است؟ می گفتم سعی کن خاطرات بد را ببری پشت سرت تا آزارت ندهند تا نیایند جلوی سرت و روی پیشونی و چشمانت بریزن که در آن صورت دیگر نمی توانی از جلوی چشمت، پاکشان کنی. هرچند که این حرف ها را بیشتر به خودم می گفتم و تو هر روز و هر شب گوش می دادی به پرحرفی های من و بعضی اوقات هم با اون لحجه ترکی ات می گفتی: غمتو نبینم.

روز اولی که وارد سلول شدم، در آغوشم گرفتید. گفتم آخیش از تنهایی خسته شدم. پرسیدید چند وقت؟ گفتم یک هفته و فکر می کردم چقدر به من ظلم شده که یک هفته در انفرادی مانده ام!

جواب های شما اما من را شرمنده خودم کرد. وا رفتم وقتی فهمیدم تو 21 ساله با 3 ماه انفرادی و 7 ماه بازداشت موقت و مهوش و فریبا هم با 4 ماه انفرادی و 15 ماه بازداشت موقت آنجا هستید و من از یک هفته انفرادی می نالیدم.

در هواخوری دوره ام کردید و از وضعیت بیرون پرسیدید. انگار تازه یادم افتاده بود که چه بر سرمان آمده است. از روزهای قبل از انتخابات و شعارها برایتان گفتم. از شوق و شور و شعف مردم گفتم، از لذت آزادی روزهای قبل از انتخابات گفتم و گفتم و گفتم.
در چشمهایت شوق بود و امید. می خندیدی، همیشه می خندیدی و من که از فشار بازجویی ها و نگرانی ها، عصبانی بودم با شدت می گفتم « این قدر این دندونات رو نریز بیرون، فکر می کنند خوشمان می آید اینجا باشیم» و باز هم می خندیدی. این خنده تو و دندون های موشی ات تیری بود در قلب نگهبان ها. آنها که التماس و گریه دیده بودند فکر می کردند، دندان های یک زندانی تنها برای زجه زدن و ناله کردن باید بیرون بیافتد. می گفتند « تو که عین خیالت هم نیست که اینجایی» و تو باز هم به آنها می خندیدی که «خب چی کار کنم؟ فعلا که اینجام».

سر به سرت می گذاشتیم که چرا ترک ها به «ق» می گویند «گ» و به «گ» می گویند «ج»؟

اعصابت به هم می ریخت و وقتی عصبانی می شدی ترکی و فارسی را قاطی می کردی و کانال دو می زدی. می گفتیم تو مثل «تراختوری» و باز هم می خندیدی.

قبل از آمدن من به سلول 12، تو و مهوش و فریبای مهربان، صبح ها بعد از صبحانه دعا می کردید و بعد از آمدن من که همیشه تا 12 ظهر می خوابیدم، دعاها را شب ها می خواندیم. فریبا و مهوش دعاهای خود را می خواندند و تو هم آیه های قرآن را. می گفتی «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین». من دعا نمی کردم، فکر می کردم، به زودی آزاد می شوم و اگر دعا کنم، به معنای قبول کردن ماندن در زندان است. یادت می آید؟ حتی نمی خواستم حمام بروم، غذا بخورم و حتی نمی خواستم ملاقات بدهند. همه اینها را به طولانی شدن مدت بازداشت معنی می کردم. اما تو هر شب و هر روز دعا می کردی.

به مسخره می گفتم «شبنم تو نماز جعفر طیار می خوانی؟» نمازهایت حداقل 1 ساعت طول می کشید. می نشستی و دستانت را رو به آسمان می گرفتی و آزادی همه کسانی که می شناختی و نمی شناختی را می خواستی اما حتی یک بار هم نشنیدم که از خدا در خواست کنی آزادت کند. هیچ وقت مثل من با خدا دعوا نکردی که چرا اینجایی؟ هیچ وقت به خدا نگفتی که «اعصاب پصاب» نداری و اگر آزادت نکند چنین می کنی و بهمان.

اما من بعد از اینکه از آزادی ناامید شدم با شما دست به آسمان بردم، نماز یادم دادی و من تند تند نمازم را می خواندم و شبها با شما دعا می کردم که «خدای مهربون تو رو به جون هر کی دوست داری بیخیال ما شو»

باز هم می خندیدی و می گفتی خدایا هرچی صلاح است. اما «صلاح کار کجا و من خراب کجا ».

صلاح بود که من بیایم پیش تو و مهوش و فریبا. صلاح بود که از شما دعا کردن را یاد بگیرم. یاد بگیرم که می شه با خدا صحبت کرد و همه چیز را به او سپرد.

اما نمی دانم صلاح خدا بود که تو را از مهوش و فریبایی که مانند یک مادر به همه چیز حتی به روحیه تو هم نظارت داشتند، جدا کنند؟ مهوش شهریاری و فریبا کمال آبادی که همیشه من را میخکوب قدرتشان می کردند و واقعا نمونه کامل یک مادر، دوست و یک انسان بودند.

صلاح خدا بود که تو را از آنان جدا کنند و به بند متادون ببرند؟ نمی دانم این بند کجا است و حتی نمی دانم نام واقعی آن متادون است یا چیز دیگر؟ اما خوب می دانم که باز هم در دعاهایت می گویی «خدایا راضی ام به هرچه تو خواهی».

ای کاش یک بار هم شده از خدا بخواهی. بخواهی که از بند خلاص و وضعیتت را بهتر کند. نمی دانم صبر خدا تا کجا ادامه دارد. نمی دانم بالاخره تو از او می خواهی یا خدا صبرش تمام می شود و آزادت می کند!

شبنم، این همه برای آزادی دعا کردم اما نمی دانستم لحظه ای که در آغوشت می گیرم برای خداحافظی چقدر شرمگین می شوم که توی 21 ساله بعد از 7 ماه آنجایی و من می روم.

نامه ات را مقابل چشمانم قرار داده ام و صدها بار آن را خواندم. تو را مجسم کردم که نامه را با لهجه شیرینت می خوانی.

می دانم قوی هستی و اگر هم با معتادها یک جا باشی نگرانی ندارم. می شناسمت. دو ماه برای شناخت تویی که چند لایه نیستی و قلبت به اندازه دریا است، کافی بود.

دلم برایت تنگ شده، قول داده بودم که با دسته گلی بزرگ رو به روی اوین به استقبالت بیایم. می آیم «تراختور» کوچولو.

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

برای شبنم، با آن نگاه های ساده و صدای بی آلایش؛ علیرضا فیروزی

برای شبنم، با آن نگاه های ساده و صدای بی آلایش؛ علیرضا فیروزی

 

بی صبرانه منتظر آزادیت هستیم، همه ی ما، و فراموش نکن، که هیچ گاه دیوارها باعث فراموش شدنت نمی شوند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 

امروز نامه ای که شبنم مددزاده از زندان نوشته بود را خواندم، بعد از نمی دانم، زمانی که بخواهی روزها را محاسبه کنی می فهمی که چقدر گذشته است، از آخرین باری که صدایش را شنیدی، صدایی ساده و صمیمی. می خواهم نامه ای برایش بنویسم، می دانم که دل ها از هر دیوار و سیم خارداری رد می شوند، بر عکس بهار که از دیوارها و سیم های خاردار اوین هرگز رد نمی شوند.
 

سلام
 

بیش از 7 ماه است که در زندانی، فکر کردن به 7 ماه ندیدن غروب و باران، روحم را به لرزه می اندازد، نمی دانم آن بازجوها با چه قلبی توانسته اند هفت ماه طلوع و غروب را از تو بگیرند، شاید با همان استدلالی که 7 ماه است از میز و نیمک به مدرسه عشق فرستادندت.
 

در نامه ات نوشتی روی دیوارها هزارای عاشق نوشته بودند، یکی را خیلی دوست داشتم، اندکی صبر سحر نزدیک است، وقتی که قاضی این جمله را از ابتدای یکی از نوشته هایم در وبلاگ برداشته بود و با غضب فریاد کشید، با نظام مخالفی را به یاد  آوردم، آقای قاضی، آقای بازجو، آقای کارشناسی که قرار است باز وبلاگم را بخوانی و این جملات را واکاوی کنی که من علیه "نظام مقدس" اقدامی کرده ام، این جا را با شما هستم، نه من نه هیچ یک از دوستانم نه علیه نظام کاری کرده ایم، نه قصد داریم کاری بکنیم، این ها تنها درد دل هایست که می گوییم، شاید به گوشتان برسد و تکانی بخورید. این را برای شبنم می نویسم، که سحرش همان آزادیش از بند و دیوارهای بلند است، برای شبنم که کلاس هایش را انفرادی برگزار می کند، که خودش شاگرد و دلش استاد است. برای شبنم که بی صبرانه منتظر دیدن طلوع خورشید و غروبش است.
 

شبنم، واقعیت دارد، گرچه شب تاریک است، اندکی صبر سحر نزدیک است. هر چقدر هم که دیوارها بلند باشند و هر چه دور آن را سیم خاردار بپوشانند، باز دل توست که بی هیچ وثیقه ای بیرون می آید، بیرون می آید و فریاد می زند، روحم را چه می کنید، ذهنم را چه می کنید، من از تمام دیوارهای شما رد می شوم، بی هیچ اجازه ای، بی هیچ وثیقه ای.
 

یاوه نیست، ذهن و دل هیچ کس را نمی توانند به بند کنند. نامه ات این را می گفت، فریاد می زد و شعر وار بر دل می نشست. می دانم که به زودی بر خواهی گشت، حتی اگر تمام دیوارها تا آسمان بلند شوند و تمام درها را ببند، بازمی آیی و زیر باران، ریزش برگ ها را می بینی و دلت از این همه خزان می گیرد.
 

بی صبرانه منتظر آزادیت هستیم، همه ی ما، و فراموش نکن، که هیچ گاه دیوارها باعث فراموش شدنت نمی شوند.

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

جنبش سبز و چگونه رهبری کردن

جنبش سبز و چگونه رهبری کردن

بهار دموکراسی در مدنیت و رشد نهاد های مدنی متبلور می گردد؛اگر چه احزاب سیاسی نمایندگی سیاسی ان را به دوش می کشند.

رفتار و کنش مدنی بر تفاهم در عین تنوع، ایجاد منطقه مشاع در جامعه، میان جریانات و افراد متفاوت و متنوع است که دارای عرصه خصوصی یا عمومی جمع های مخصوص به خود هستند. در نتیجه حاکمیت باید برای اداره جامعه متنوع قانونمند باشد. قانونی که حاصل قرارداد است. البته در همین جامعه می توانند احزاب و نهاد های غیر دموکراتیک وجود داشته باشند، اما در حاکمیت قانونمند باید ضوابط دموکراتیک در رابطه با دیگران رارعایت کنند.

منتها این افراد وجریانات با قبول ارزشها و ضوابط در چهار چوب حوزه مخصوص خود، قواعد غیر دموکراتیک را اعمال می کنند. حکومت در برابر این جریانات رفتار قانونمند دارد و مطابق قوانین باید انان را به رسمیت بشناسد. حتی اگر حاکمان به رفتار و کنش انان اعتقاد نداشته باشند. ..

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

سلام رکسانا؛ بهروز علوی

alavi

سلام رکسانا؛ بهروز علوی

خانم صابری عزیز؛

درست نمي دانم چه چيزي مرا به نوشتن اين خطوط واداشت. چهره ي آرام و لب خندانت بعد از آزادي و در مقابل دوربين خبرنگاران در تهران يا چشمان اشك بار مادرت زماني كه بعد از آزادي در آغوش كشيده بوديش. شايد هم چهره ي خندان و سرشار از اميد پدرت؛ زماني كه  مقابل اوين در انتظار آزادي ات بود. اما بيشتر از همه آن چه جرقه ي نوشتن برايت را به سرم زد يكي از عصر هاي دلگير اواخر فروردين ماه بود كه  با دوستي به دفتر حقوقي ايران رفته بوديم براي آنكه طبق معمول به دست و پاي آقاي عبدالفتاح سلطاني بيفتيم تا لطف كند و جهت پيگيري وضعيت موكلش؛ شبنم مددزاده كه چيزي حدود ۶۰ روز از بازداشتش مي گذشت؛ سري به شعبه ۳ بزند. روي دو تا از مبل هاي زوار در رفته ي دفتر نشسته بوديم در انتظار نجات دهنده، كه پدرت هراسان و رنگ پريده وارد دفتر شد. پدرت را شناختم و به دوستم معرفي اش كردم و باز همه ي خيالاتي كه ۱۹ اسفند ۸۷ به سرمان زده بود به يادم آمد و دلم گرفت.

از خیالاتی می گویم که این روزها سخت من و دوستانم را آزار می دهد. خیالاتی که به خاطرشان آغاز می کنیم، می جنگیم و می میریم.

نوزدهم اسفند ماه ۸۷ خبر رسید که شبنم مددزاده و رکسانا صابری به بند ۲۴۰ منتقل شده اند. خبر برای مایی که با ۱۹ روز بی خبری از شبنم رفته رفته قالب تهی می کردیم، چیزی کمتر از شادی خبر آزادی نبود. از اواسط اسفند همه ی حرف از آزادی تو می زدند. حال با همراهی شبنم با تو همه امیدوار شدیم به آزادی همزمان هر دوتان. و این همان خیال آزار دهنده بود. خیال آزادی که امروز همه در آرزویش به مرده های متحرکی تبدیل شده ایم که در توهم آرمان هایمان دست و پا می زنیم.

رکسانای عزیز؛

مرا ببخش، تلخ شروع کردم و سلام را هم فراموش کردم. سلام رکسانا. آزادی ات را تبریک می گویم. با وجود همه ی دردها، مرهمی بود بر همه ی زخم هایمان.

نمی توانم تلخ نگویم رکسانا. نیستی که این تلخی را در چهره ی دوستانم ببینی. اما اگر برایت می نویسم فقط و فقط به این خاطر است که می دانم این تلخی را بیش از سه ماه با گوشت و پوست و استخوانت حس کردی. فردا ۹۵ روز از بازداشت شبنم ما هم خواهد گذشت. ۳ ماه تنهایی چه بر جان دختر آزاده ی ما گذاشته رکسانا؟

رکسانا ی عزیز

از تنهایی گفتم. تنهایی ای که زخم ها بر جان یار ما گذاشته. زخم هایی که تو هم احساسشان کرده ای. اما تو… . بگذار بگویم. بگذار بگویم از فرق تنهایی تو و تنهایی شبنم.

اما چه فایده که تو هم رفتی. نمی دانم آیا خطی از نوشته را می خوانی یا نه.

تنهایی تو با تنهایی دوست من فرق می کند رکسانا. تنهایی تو حتی با تنهایی من و تمام دوستانم هم فرق می کند. می گویند به کن رفته ای. تا بهمن قبادی را در جشنواره ی فیلم کن همراهی کنی. بعد هم می خواهی به همراهش به ایران برگردی تا به همراه بهمن در یکی از روستاها ی دنج و آرام کردستان زندگی آرامی را با هم شروع کنید.

چند نفر در کن به استقبالت آمدند؟ چند نهاد و سازمان بین المللی آزادی ات را تبریک گفتند؟ نمی دانم اصلا میان این همه همهمه، صدای تبریک آزادی من هم به گوشت می رسد یا نه. اما اصلا بگذار نرسد. که ما عادت کرده ایم به در سکوت زیستن. آه… کاش سکوت هم بود. سکوتی از جنس سکوت همسر آینده ات بهمن. ما در خفقان می زییم. خفقانی که ساکت… نه! خفه مان می کند. حالا تو فکر کن این ها همه بی دلیل است …. ولی باز تبریک من و دوستان متوهمم به چه درد تو می خورد؟ اوباما هم گفته بود زمانی که به ایالات متحده برگردی به استقبالت خواهد آمد. تلویزیون روز بعد از آزادی ات یکی از زنان همسایه ات را در وطن دوم یا شاید هم اولت نشان می داد که حیاط خانه را به شادی آزادی تو آذین بسته بود. هیلاری کلینتون هم ثابت کرد که وفاداریش تنها متعلق به همسرش نیست، که تک تک شهروندان کشورش را در هیچ جای دنیا تنها نمی گذارد. آخ از این واژه ی تنهایی که نمک ها می پاشد به زخم های کهنه مان. شاید این سرنوشت ماست.

رکسانا!

چیزی آیا به یاد داری از شبنم؟ از دختر پر شر و شوری که از تاب جور تنهایی و خفقان دمی آرام نمی گرفت. بگو زنده است هنوز یا مثل ما در توهمی غریب آزادی می سوزد؟ چیزی آیا مانده از آن جثه ی نحیف؟

آخ اگر بدانی دلتنگی این روزها چه بر جان مان گذاشته. و بر جان پدر و مادر پیری که هر روز در دادسرای انقلاب ناروا می شنوند از برزگ و کوچک؟ کجاست خبرنگاری که ببیند اشک های خونین پدرش؟ یا ناله های جان سوز مادرش…؟

خانم صابری عزیز!

مرا ببخش… نمی خواستم ناراحتت کنم. این کلام تلخ تنها برای تویی بود که می دانم شبنم را در کنارت احساس کرده ای. و حال که رفته ای امیدوارم زندگی خوبی با بهمن عزیز، فیلمساز محبوبم داشته باشی.

و کلام آخر این که:

سفرت به خیر اما،
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
 به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را

اعضای انجمن یکشنبه 1388/03/10  نظر بدهید!

دیپلماسی رکسانا و کاپیتولاسیون/ محمد صادقی

mohammad_sadeqhi

ماجرای برخورد با رکسانا صابری خبرنگار ایرانی  ـ امریکایی که خبر دستگیری اش موجی از اعتراض های جامعه بین المللی علیه اقدامات ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی را در پی داشت، با تشدید فشارها بر دستگاه قضایی ایران از سوی مجامع بین المللی و به ویژه ایالات متحده ی امریکا سرانجام با آزادی وخروج این خبرنگارخبرساز خاتمه یافت.

دستگیری رکسانا صابری درایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، آن هم در روزهای  آغازین تشکیل دولت جدید امریکا و سپس روند رسیدگی به پرونده اتهامی وی،صدور حکم سنگین ۸ سال زندان به جرم جاسوسی برای ایالات متحده و در نهایت حکم تجدید نظر و آزادی او اگر نگوییم در نوع خود بی سابقه بود که قطعا کم سابقه و عجیب می نمود.

در ابتدا گمانه زنی ها حکایت از بازداشت چند روزه واحتمال  آزادی این خبرنگار داشت اما در ادامه اتهام جاسوسی و سپس تعیین مجازات ۸سال زندان برای او نشان داد که صابری قربانی بازی از پیش تعیین شده ای  از سوی جمهوری اسلامی برای سنجش میزان حساسیت  و محک جدی دولت تازه تاسیس اوباما در مواجهه با چالش های احتمالی در آینده بین ایران و امریکا شده است.

در این بین واکنش رسمی رئیس جمهور و وزیر امور خارجه امریکا و تشدید فشارهای بین المللی سبب شد تا رئیس دفتر محمود احمدی نژاد در اقدامی بی سابقه  طی نامه ای به دادستان تهران خواستار رعایت قسط و عدل در رسیدگی به اتهامات رکسانا صابری گردد.

در نامه عبدالرضا شیخ الاسلامی آمده بود: “با توجه به تاکید رئیس جمهوری ترتیبی اتخاذ شود تا مراحل رسیدگی به اتهامات وارده به خانم صابری به دقت کامل و رعایت جمیع موازین انجام شود.”

در ادامه این نامه که مصداق بارز دخالت آشکار و مستقیم در امور قوه ی قضائیه است از مرتضوی دادستان تهران خواسته شد که شخصا مراقب باشد تا متهم پرونده بتواند از تمامی آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از اتهامات برخوردار باشد.

انتشار خبر نامه نگاری های رئیس جمهور به دادستان تهران که درواقع تقاضایی غیر مستقیم  برای خاتمه دادن به این ماجرای پیچیده و پرهزینه بود بیش از پیش این شائبه را تقویت نمود که یا در دستگیری و رسیدگی به پرونده این خبرنگار اهمال و اشتباهی صورت گرفته و یا بازداشت وی غیر قانونی و با اهداف دیگری انجام شده وبدین ترتیب  پرونده قضایی رکسانا رنگ و بویی سیاسی به خود گرفت.

به هر روی  شعبه ۱۴ دادگاه تجدید نظر برخلاف دادگاه بدوی،  اتهام  رکسانا صابری را مشمول ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی ندانست  و حکم به آزادی وی داد.

بر اساس ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی “هر کس یا هر گروهی با دول خارجی متخاصم به هر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید در صورتی که محارب شناخته نشود، به یک تا ده سال حبس محکوم می گردد.”

این همان قانونی است که دادگاه با استناد به آن و پس از دریافت  گزارشات نهادهای امنیتی مبنی بر محرز شناخته شدن جرم جاسوسی برای  رکسانا صابری وی را به ۸سال حبس تعزیری محکوم نمود.

بدیهی است صدور یک حکم قضایی وسپس  نقض آن در دادگاه تجدید نظر یک پروسه عادی و معمول در نظام قضایی تمامی کشورها و از جمله ایران به شمار می رود اما در خصوص این پرونده آنچه قابل تامل است اینکه آنچه همگان از آن به عنوان “دیپلماسی رکسانا” یاد می کردند واقعیت خارجی داشت و این موضوع  تاثیر شگرفی بر روند رسیدگی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران  بر این پرونده داشت.

صد البته قرار گرفتن  ماجرای رکسانا صابری در صدر اخبار و رسانه های داخلی و خارجی و پیگیری موضوع توسط  امریکا و کشورهای  اروپایی جذابیت هایی نیزدر داخل کشور برای برخی فعالین سیاسی به دنبال آورد و در شرایطی که بسیاری ازفعالین دانشجویی،قومیت ها،کارگران،زنان و معلمان ایرانی که از پدر و مادری ایرانی متولد شده اند و در ایران زندگی می کنند، نه به اتهاماتی نظیر جاسوسی بلکه به جرم دفاع ازبدیهی ترین حقوق شهروندی خود مدتهاست در زندان به سر می برند وخود و خانواده هایشان  تحت انواع فشارهای جسمی و روحی قرار دارند، اساتیدی! چون صادق زیبا کلام که همواره بر این واقعیت ها چشم بسته و زبان اندر کام خشکیده و به کنجی در صدا و سیما خزیده اند،  در این ماجرای بین المللی و جذاب برای رسانه ها، سر آسیمه گریبان چاک و مویه کنان قلم رنجه کردند و برای بالاترین مقام قضایی  کشور شکواییه نوشتند و درآن ضمن ابراز همدردی، خواستار بازداشت خود شدند!

از سوی دیگر نوع رویکرد  جمهوری اسلامی در مواجهه با متهم امریکایی پرونده ی  جاسوسی و دیگر متهمین ایرانی نظیر منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی و دانشجویان دربند  پلی تکنیک و فعالین حقوق زنان و اقلیت ها  که مدتهاست درزندان به سر می برند ناگزیر ذهن را به سمت قانون جنجالی و ضد حقوق بشری کاپیتولاسیون می گرداند!

شاید اگر اسانلو،حکیم زاده و دیگر ایرانیانی  که به جرم دفاع از آزادی و حقوق بشر متحمل مرارت ها و مصائب طاقت فرسای زندان های جمهوری اسلامی شده اند می توانستند گذرنامه ای امریکایی داشته باشند هم اکنون مانند رکسانا صابری در وین به دنبال یک دکتر پوست خوب برای رفع خشکی و شادابی و طراوت پوستشان بودند!

روز

اعضای انجمن سه شنبه 1388/02/29  نظر بدهید!

آزادی رکسانا و کرامت انسانی و جدل های سیاسی

آزادی رکسانا و کرامت انسانی و جدل های سیاسی،محمد علی ابطحی

دیروز ظهر که خبر آزادی خانم رکسانا صابری را از یکی از خبرگزاری­ها شنیدم، خوشحال شدم و دوست داشتم به خود ایشان و خانواده­اش تبریک بگویم. دو بار قبلاً با ایشان مصاحبه کرده بودم ولی تلفنش را نداشتم. اصلاً گمان نمی­کردم که روزی این دختر خانم جوان و ساده  به برکت قوه قضائیه و سیاست و اوباما و انتخابات ایران این قدر چهره سرشناس بین المللی شود. ماجرای رکسانا از اتفاقات دردناک و در عین حال تأسف باری برای نظام جمهوری اسلامی بود. به تناسب مسائل جهانی و داخلی جرائم مختلفی برای او اعلام شد. از خرید و فروش مشروبات الکلی تا مصاحبه بدون مجوز و تا جاسوسی. این روش خوبی برای سیستم قضائی نبود. اعتمادی در جامعه برای این قوه که باید فصل الخطاب اعتماد بخش باشد، ایجاد نمی­کند و به حرمت قضاوت آسیب فراوان می­رساند. اساساً این غیراخلاقی­ترین شیوه است که جان و آزادی افراد در حوادث سیاسی و فراز و فرودهای بین المللی مورد خرید و فروش قرار گیرد. حرمت کرامت انسان­ها و حرمت قضاوت در این است که نموداری از اتفاقات سیاسی در آن مؤثر نباشد. در ماجرای رکسانا صابری برداشت جهان و برداشت افکار عمومی داخلی و بین المللی این شد که یک انسان به نام رکسانا مورد معامله قرار گرفت. کسی که تا چند روز پیش به 8 سال زندان محکوم شده بود، امروز آزاد شده است و باید زودتر به خارج از کشور هم خارج شود. یک بار هم چند سال پیش این اتفاق در مورد تفنگ­داران انگلبسی هم در ایران تجربه شد. تا صبح یک روز آنها متجاوزان به کشور معرفی می­شدند و عصر آن روز در کاخ ریاست جمهوری در آغوش رئیس جمهور کشور قرار داشتند و با مهرورزی تمام بدرقه شدند. مردم ایران از حالت خارجی خیلی رنج می­برند. خیلی­ها هم به هر دلیلی همواره مورد اتهام قرار می­گیرند که طرفدار خارجی­ها هستند و متهم به ترس و وادادگی در برابر خارجی هستند.

اعضای انجمن پنجشنبه 1388/02/24  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اتهاماتی که نمی چسبد و می چسبانند؛ مجتبی سمیع نژاد

sameinejad1

برخی از اتهام‌ها هستند که وصله‌ی جدانشندنی فعالان سیاسی و کنش‌گران مدنی‌اند؛ به طور معمول فعالین مدنی و سیاسی‌ چه منتقد و چه مخالف اول از همه از بی‌گانه خط و خطوط گرفته‌اند و برای این مهم کلی هم دلار. در بیش‌تر مواقع آن‌ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم اول با سازمان‌های صهیونیستی در ارتباط بوده‌اند و بعد آمریکا. اگر دم دستی هم بخواهند پیدا کنند انگلیس گزینه‌ی بدی نیست. اگر ماجرای بازداشت این بازداشتی‌ها را بشود ربط داد به آنان که ربط می‌دهند و اگر نتوانند ربط دهند چه گروه‌های بهتر و راحت‌تر از مجاهدین؟ به چشم به هم زدنی این فعالان در ارتباط با اینان قرار می‌گیرند؛ نمونه‌اش را به تازه‌گی داریم قاضی حداد در مورد ارتباط دانش‌جویان امیرکبیر با مجاهدین گفته: «ارتباط این دانش‌جویان با سازمان مجاهدین خلق طی دو هفته گذشته به دست آمده است». و این در خاطر داشته باشیم که آنان بیش از دو ماه است به سلول انفرادی‌اند و در خبری…

 

اعضای انجمن یکشنبه 1388/02/13  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

چه می گذرد بر دانشجویان زندانی؛ مجتبی سمیع نژاد

sameinejad

سلول انفرادی؛ چه آن را دریچه‌یی باشد به نزدیک سقف و چه آن‌که دریچه‌یی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذای‌ات را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دست‌شویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یک‌بار بیایند و از سوراخ بالای در نگاه‌ات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاورده‌یی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گه‌گاهی خاموش‌اش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…

در سلول انفرادی با جهان واقعی بی‌ارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمی‌رسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیله‌یی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشته‌یی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفت‌بار جوشن‌کبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به روی‌ات باز نمی‌شود… در این فضا ذهن زندانی خالی می‌شود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی می‌زند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستاده‌گی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…

 

زندانی زیر این فشار است و جلسه‌های بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی می‌گذارد؛ او تهدید می‌شود، کتک می‌خورد، دروغ می‌شنود، گاهی مجبور می‌شود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور می‌شود برای دوست‌اش نگران شود، گاهی به شک می‌افتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازه‌گی که «مضلین» هم می‌شوند)، گاهی استحاله می‌شود، گاهی اماله می‌شود و یا تهدید به اماله می‌شود، گاهی از بینی‌اش خون می‌آید، گاهی صورت‌اش سرخ می‌شود، گاهی دل‌اش خون می‌شود، گاهی با لوازمی جدید آشنا می‌شود، گاهی در برابر دوربین‌های تلویزیونی قصه‌ی شب می‌گیرد… همین‌جا است که سلول انفرادی می‌شود مصداق بارز شکنجه…
گاهی سلول انفرادی طولانی می‌شود، طول روزهای‌اش و تاریکی‌‌ی شب‌های‌اش؛ و گاهی مدت هفته‌های‌اش و در بسیار؛ تعداد ماه‌های‌اش. و در این گیر و دار و سکوت مرگ‌آور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگه‌یی یا برگه‌هایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید می‌کنم» یا نه؟ و یا بهتر این‌که آیا قبول می‌کند که پرونده‌یی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آن‌طرف‌تر بیش‌تر بلند می‌شود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفته‌ها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نام‌نبرده و به خاطر چشم‌بند نادیده، آخر شغل‌اش این است، از این راه ارتزاق می‌کند و یک در دنیا و صد در آخرت می‌گیرد…

۹ دانش‌جوی دانش گاه پلی‌تکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادی‌اند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنباله‌ی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمک‌شان باشد محروم‌اند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهام‌ها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم می‌شوند، تفهیم می‌شود. خبر‌ها از شرایط بد روحی و جسمی آن‌ها حکایت دارد. کم‌تر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمان‌پور شده، که «هوش‌یاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همین‌جا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوق‌بشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران می‌آورند تا آن برگه‌ها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…

مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلما‌ن‌پور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازه‌گی مسعود دهقان یازده دانش‌جویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی می‌گذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجه‌گاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی می‌کنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسم‌های خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»‌ی کوچکی و «اقتدار ملی»‌ی از دست رفت از رونق نیافتد.

داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکنده‌گی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوق‌بشر در ایران. دانش‌جویان زندانی را آزاد کنید…

اعضای انجمن جمعه 1388/02/04  نظر بدهید!

كنكاش در شيوه هاي جديد برخورد، بهروز علوي

n834767415_7916.jpg

كنكاش در شيوه هاي جديد برخورد، بهروز علوي

اکنون که چیزی حدود 48 روز از بازداشت شبنم مددزاده، دانشجوی دانشگاه تربیت معلم تهران (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه و عضو هیئت رئیسه ی شورای تهران دفتر تحکیم وحدت) می گذرد؛ لازم است تا نگاهی آسیب شناسانه به چرایی این بازداشت و رخدادهای مشابه آن و پیامد ها و تاثیرات آن در نگاهی بالاتر، بیفکنیم.

جمهوری اسلامی همچون هر سیستم نوپای دیگری برای بقای خود از ابزارهای متفاوتی استفاده می کند. ابزارهایی که تنها مختص این سیستم نبوده و نیستند. حتی ایالات متحد آمریکا نیز که امروزه داعیه ی لیبرالیسم و دموکراسی خواهی اش همه جا (به درست یا به اشتباه) پیچیده است، در ابتدای استقلال خود از ابزارهای گوناگونی برای سرکوب مخالفان و اقلیت ها استفاده می کرد. حتی کشورهایی همچون فرانسه و انگلستان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اما آنچه اکنون در نظام امنیتی جمهوری اسلامی پس از سی سال هنوز جای سوال است این است که آیا جمهوری اسلامی هنوز برای بقای خود می جنگد؟ چه دلیلی برای حفظ و ترویج فرهنگ دوست- دشمن به مثابه ی صفر و صد در سیاست خارجی، داخلی و حتی در کوچک ترین قالب ها ی اجتماعی وجود دارد؟

آن چه در مورد هر حکومتی که با انقلاب یا کودتا یا هر حرکت آنی دیگری به وجود می آید مشترک است، آسیب پذیری آن حکومت هاست. درست به سان نوزادی که تازه متولد می شود. نوزاد هرچه در دوران نوباوگی با دقت و مواظبت بیشتری نگهداری شود و در فضای ایمن تری رشد و نمو کند در سنین بالاتر به هنجار تر عمل می کند. اما اگر در نگهداری از نوزاد تازه به دنیا آمده سستی صورت بگیرد، ممکن است عواقب آن تا بزرگسالی با فرد باقی بماند. از این نظر یک سیستم نوپا توجیهات فراوانی برای برخوردهای غیراخلاقی و غیرانسانی خود دارد. اما با مرور زمان جایی برای برخوردهای تهاجمی باقی نمی ماند. چرا که حتی اگر مخالفی هم وجود داشته باشد الزاما اندیشه ی سرنگون کردن حکومت را در سر نمی پروراند. از این رو سیستم سیاست تهاجمی  سرکوب را در سیری معقول و با گذر زمان با سیاست فرهنگ و آزادی جایگزین می کند. آن چه در نظام جمهوری اسلامی جالب توجه است شباهتی ست که در این نظام نیز اتفاق افتاده. دیگر برخورد های تهاجمی و انقلابی در برخورد با مخالفان پاسخگو نیست. لذا به جای این برخورد تهاجمی برخوردی نرم و کاملا فرهنگی را جایگزین می کند که به مراتب تاثیر بیشتری نیز در ابعاد جامعه دارد. قتل عام دست جمعی مخالفان، به سان آن چه در سالهای اوائل انقلاب توسط کسانی همچون ایت الله لاجوردی و خلخالی اتفاق افتاد، و یا آنچه در سال های 63 و 67 رخ داد  دیگر روش های پاسخگویی نیستند.

تشویش اذهان عمومی، اقدام علیه امنیت ملی، ارتداد و جدیدا همکاری با گروهک های معاند نظام اتهاماتی هستند که هیچ فعال اپوزیسیونی (اعم از فعالین مدنی، دانشجویی، زنان، کارگری و...) از مواجهه و متهم شدن با آن ها در امان نیست. اتهاماتی که قشر عامه ی جامعه را با سوالی مواجه نمی کند. "تشویش اذهان عمومی" عنوانی ست که به طور عام بسیاری حتی از ترجمان آن نیز قاصرند! "اقدام علیه امنیت ملی" و "ارتداد" هم کسی را درگیر مسئله ای نمی کند. تا زمانی که ملیت و دین (آن هم با چنین ترکیب من در آوردی ای!) با تار پود جامعه آمیخته می شود آیا  کسی وجود دارد تا در مورد حد و مرز امنیت ملی پرسشی را مطرح کند؟ تا زمانی که عامه ی جامعه  شرکت در نماز جماعت محله ی خود را نشانه ی اقتدار ملی خود می داند آیا استفاده از چنین اتهامی  حتی نشانه ی تیزهوشی سیستم امنیتی نیست؟!

یکی دیگر از ملزومات  برخوردهای سرکوب گرانه قرار گرفتن سیستم در شرایط بحرانی ست. جمهوری اسلامی از همان ابتدا ادعا می کند که در شرایط حساس و بحرانی ای قرار دارد. اما براستی کدام بحران؟  کدام شرایط حساس؟  زمانی که دیگر راهی برای سرکوب وجود نداشته باشد و حتی کسی را به اقدام علیه امنیت ملی نتوان متهم کرد، تنها راه چاره به وجود آوردن بحران است. بحرانی که هم امنیت ملی را دچار خطر کند و هم اذهان عمومی را دچار تشویش!

احزاب و گروهک های زیادی وجود دارند که سیاست تجزیه طلبی یا براندازی و حرکات انقلابی، از نظر سیستم سیاست اصلی شان محسوب می شود. گروه هایی هم چون جندالله، پژاک، پ ک ک،هویت طلبان آذربایجان و ترکمن صحرا و در نهایت سازمان مجاهدین خلق. هرکدام از این گروه ها در صورت توان مالی و نظامی کافی و مقبولیت عام می توانند در جای خود بسیار خطرناک عمل کنند. اما آن چه امروزه از عملکرد این گروه ها می بینیم بیشتر چیزی شبیه یک بازی بچه گانه است که نظام تنها با دامن زدن و تبلیغاتی نامحسوس خود باعث پر وبال گرفتن آنان می شود. پر و بالی که به راحتی قابل قطع  است. اما استفاده ی ابزاری از این تبلیغلت سوء به مراتب منافع بیشتری را برای سیستم فراهم می سازد. از جمله سرکوب فعالین مدنی و به ویژه دانشجویی . نگاهی می ندازیم به گوشه ای از لیست بلند بالای دانشجویانی که به همکاری با گروه های معاند نظام متهم شده اند:

صباح نصری، بهاره هدایت، محمد هاشمی، زینب با یزیدی، هانا عبدی, روناک صفارزاده و ... .در این لیست کسانی به چشم می خورند همچون یاسر گلی که محکوم به تحمل 15 سال زندان در بافت کرمان است. و دانشجوی دیگری هم چون حبیب الله لطیفی که محکوم به اعدام است!

و حال نوبت شبنم مددزاده نیز فرا رسیده است. دانشجوی 21 ساله ی رشته ی کامپیوتر دانشگاه تربیت معلم تهران. فعال دانشجویی. شاید این روش، روش کارآمد تر و توجیه پذیرتریست. مسلما کسی را به خاطر جمع کردن امضا جهت تغییر برنامه ی غذایی نمی شود بازداشت کرد. کسی را هم به خاطر مقاله ای نقد مدارانه که حتی سر سوزنی خارج از چهارچوب های قانون اساسی نیست نمی توان 48 روز در بند نگاه داشت. پس بهتر است اتهام و انگ بزرگ تری را به او نسبت داد. همکاری با گروهک منافقین.

بیایید تنها نگاه کوچکی به سازمان مجاهدین خلق بیندازیم. سازمانی که در طول 10 سال گذشته بزرگترین حرکتش تغییر طول موج برنامه های تلویزیونی اش، یا گرفتن جشن تولد و اجرای سرود برای سردمدارانش است، براستی چه خطری می تواند برای جمهوری اسلامی به وجود بیاورد؟ مسلما هیچ خطری از جانب این سازمان سیستم را تهدید نمی کند و دامن زدن به فعالیت های این سازمان وسیله ای دیگر را برای سرکوب مخالفانش به ارمغان می آورد.

گفتیم که در فضای کنونی استفاده از چنین اتهاماتی توجیه پذیر و برای قشر عام جامعه قانع کننده است. اما مسلما عواقبی را نیز به دنبال دارد. عواقبی که گاه به خاطر هرکدام از آنها سیستم باید بهای سنگینی را بپردازد. از روز بازداشت شبنم مددزاده، یک اسفند، تا 19 اسفند ماه که دانشجویان در دانشگاه حضور داشتند، دانشگاه تربیت معلم تهران شاهد تشنجات و تحرکانی بود که هرکدام می توانست جرقه ای هرچند کوچک برای آغاز تنش و تحرکی جبران ناپذیر باشد. جبران ناپذیر هم برای دانشجویانی که جوانی و احساساتی بودن بارزترین ویژگی شان محسوب می شود و هم برای مسئولینی که حفظ نظم و امنیت و آرامش می تواند بزرگ ترین دغدغه شان باشد. آغاز مجدد فعالیت های انجمن اسلامی این دانشگاه که حدود 6 ماه بود در سکوت به سر می برد. درگیری شدید دانشجویان با بسیج. استفاده سلاح سرد توسط نیروهای بسیج و مضروب ساختن دانشجویان. تجمع های پی در پی. حضور مادر شبنم مددزاده در شرایط روحی نامساعد که تاثیر شدیدی بر احساسات دانشجویان و حتی نیروهای حراست داشت. آیا این نشانه ها خود نشانگر پتانسیلی برای حرکتی دیگر در آستانه سالگرد تحصن خردادماه 87 نیست؟ آیا نگهداری دانشجویان دربند در شب عید نوروز فضا و جو احساساتی دانشجویی را ملتهب تر نساخته است؟ آیا سرکوب صدای کوچکی هم چون صدای شبنم مددزاده می ارزد به به وجود آمدن چنین فضای ملتهب و متشنجی؟ آیا سیستم امنیتی جمهوری اسلامی و حتی دانشگاه بهای سنگینی را از این بابت نمی پردازد؟ شاید نه. شاید ما هنوز معنای سبکی و سنگینی را در برخورد ها و عکس العمل های سیستم درک نکرده ایم.

در آخر اما کاش بازجوی پرونده ی شبنم برای یک بار هم که شده از خود می پرسید : شبنم 21 ساله، با این حال نزار و جثه ی نحیف، شبنمی که شاملو می خواند و مشیری، شبنمی که  گوشه گوشه ی دفاتر جزوه هایش پر است از شعرهای کوتاه عاشقانه، چه فعالیت معاند نظامی را آن هم در ساختار سازمانی هم چون مجاهدین خلق(!) می توانست داشته باشد؟!

اعضای انجمن سه شنبه 1388/01/18  نظر بدهید!

شبنماي آزادي و شكوفه‌هاي دربند؛ محمد قدس

ghods

روزي ما دوباره كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد….

اينجا در ايران جايي كه زماني عزت و عظمتش لرزه بر اندام هر متجاوزي مي‌انداخت جايي كه منشور حقوق بشرش دنيايي از فرهنگ و تمدن را در خاظر ما ايرانيان در اذهان ما زنده میکند، درجايي كه در روزگاري غريب آزادي را پرپر شده مي‌يابيم ياد و خاطره دوستان عزيزدربند مان را به سوگ نشسته‌ايم.

شكوفه‌هاي لبخنداز اوين سلامي دوباره به ما خواهند كرد….

دردل شب و دركورترين روزگاراين سرزمين چشم اميدمان به شكوفه هايي است كه درروزهاي پاياني ۸۷ درحالي كه طبيعت دست سردش رابه لطافت بهارمي فشرد ‌در خفقان سياسي حاكم نويد بخش دميدن روحي تازه در جنبش دانشجويي شدند.

درطي يك سال گذشته اعتراضات گسترده دانشجويي در دانشگاه‌هاي مختلف كشور چون: اميركبير،شيراز، تربيت معلم تهران، سهند تبريز، زنجان، همدان و … حال و هواي دانشگاه‌هاي كشور را از فضایي آرام و بي روح  به سمت حساسيت به موضوعات اساسي كشور كشانده است، و تاريخ مبارزات ضد استبدادي ايرانيان را وارد مرحله‌اي نوين كرده است. به گونه ای که خواب را از ديدگان سردمداران سركوب و خفقان ربوده است و دولت حاكمه  كه به عوام فريبي و هراج كردن سرمايه‌هاي ملي مشهور است، دانشجويان آگاه و متعهد را بزرگترين مانع براي دستيابي به اهداف شوم تبليغاتي و انتخاباتي خود مي‌بيند، به همين جهت است كه در سال‌هاي پاياني تصدي احمدي نژاد بر مسند رياست جمهوري، فشارها بر اين قشر بشدت افزايش يافته است و به بهانه هاي مختلف نظير مخالفت بادفن شهيد، نشراكاذيب، اقدام عليه امنيت ملي، ارتباظ با گروهاي بيگانه و…. سعي در خفه كردن  صداي دانشجويان معترض دارد.

در اينجا (ايران) دختري فقظ به خاطر بررسي كارنامه ۳۰ ساله جمهوري اسلامي و افشاي عوام فريبي و بيان رنج ها و مصيبت‌هاي چندين ساله مردم ايران از دانشگاه تربيت معلم و در حالی که برای شرکت در جلسه ی تحکیم وحدت به تهران می رود، توسط عده ای ناشناس ربوده و به اوين منتقل مي‌شود. شبنم مددزاده كه تلاش ها و پيگيريهاي مجدانه او براي پيگيري وضعيت دانشجويان در بند  و همچنين در دفاع از حقوق بشر و به‌خصوص  حقوق زنان هميشه  الگوي مبارزين راه آزادي و به‌ويژه  دوستان وي در تداوم اين راه بوده است. هم اينك از نزديك با سياه چال هاي جمهوري اسلامي دست و پنجه نرم مي‌كند و تربيت معلم اين روزها كبوتر سفيدش را در جايي مي‌جويد كه تاريخ گواه روشني بر دلير مردان و شيرزناني كه فقظ به خاطر دگرانديشي و در جستجوي آزادي، روزگاري را درآنجا گذرانده‌اند.

دانشجويان تربيت معلم كه مهر پيروري را از تحصن خردادماه گذشته بر پيشاني دارند و ياد آور تجربه‌اي  تلخ براي استبداد توتاليتري است كه اين روزها چون جغدي شوم بر اين مرز و بوم سايه  افكنده است، روزها ي تلخي را تجربه مي‌كنند و در غم دوري همكلاسيشان بهار را به تماشا نشسته‌اند و چشم اميد به آزادي او دارند و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نكرده و نخواهند كرد.

همچنين در پي تجمع آذر ماه دانشجويان شيراز و بر پايي تريبون آزاد از  طرف آنها  كه با افشاگري اقدامات و عوام فريبي هاي دولت همرا بود اين بار نوبت به دانشجويان شيراز رسيد تا از سبد مهرورزي دولت نهم سيبي بر سر سفره هفت سين ببرند. دستگيري ،بازداشت و احضار هاي گسترده به دادگاه و كميته انضباطي و اعتصاب غذاي دانشجويان دربند، چون ميرحسيني و بازداشت همسر وي همه و همه از جمله كالاهاي حمايتي دولت از دانشجويان شيراز بود كه عطر مهرورزي را با تمام وجودشان لمس كردند. چنان كه در اميركبير  نيز دانشجويان اين دانشگاه  كه به حق مي توان گفت سپر بلاي جنبش دانشجويي بوده‌اند و در طول تاريخ پر افتخارشان در مبارزات دانشجويي همواره ياد و خاطره آن بزرگ مرد را در اذهان قشر فريخته جامعه زنده نگه داشته‌اند، در برگي ديگر از دفتر افتخاراتشان   مي‌خوانيم كه چگونه به مبارزه با دفن شهيد در دانشگاه رفتند، تا با چنین شيوه تكريم از شهدا مقابله كنند. هر چند كه ديدم كه چگونه دولت در كمال وقاحت و با استفاده از لباس شخصي ها، بازداشت و ضرب و شتم ده‌ها نفراز دانشجويان با سلاح سرد به جان سرمايه‌هاي اين مرز و بوم افتادند و به زور شهدا را تدفين كردند تا رنج هايي را كه اين عزيزان در طول ۸ سال دفاع مقدس براي سرفرازي ايران عزيز متحمل شده بودند، اين بار از طرف كساني به دوش بكشند كه به اصطلاح پرچمدار حكومت اسلامي اند. كساني كه سعي در استفاده ابزاري از شهدا دارند و تلاش مي‌كنند آرمان‌هاي شهيد را به نفع خود مصادره كنند. این دیو صفتان، پیوند عميق آرمانی شهدا را با دانشجويان از یاد برده اند.

دانشجويي كه به خاطر رسيدن به استقلال آزادي و ميهن پرستي حاضر است جانش را فدا كند و زير شكنجه ها ي روحي و جسمي و تهديد و اعمال فشار بر آرمان‌هايي تاكيد مي‌كند كه شهيد به خاطر آن جان سپرده است، نه تنها با او بيگانه نيست كه او را نماد مقاومت مي‌داند و تدفين شهيد را در دانشگاه مايه كاسته شدن از شان و  منزلت ايشان مي‌داند و معتقد است كه قدر و منزلت شهدا بيش از آني است كه در دانشگاه و به زور چماق به خاك سپرده شوند. و به اين معترض است كه نمي‌تواند شاهد سواستفاده از شهيد در محيط دانشگاه باشد و هر جايي كه در راستاي پيگيري حقوق ملت ايران تجمع و اعتراضي شكل گرفت آن را بي حرمتي به شهدا بنامند و وسيله‌ي سركوب شوند. كما اينكه چنين شد و ياران پلي تكنيكي در بندمان چه در سناريوي نشريات جعلي و چه در پروژه دفن شهيد كه مي توان بر آن پروژه دفن دانشجو نام نهاد چه خون دل‌هايي كه خورده‌اند و مي‌خورند و هيچگاه ذره اي از پيگيري حقوقشان عقب ننشسته‌اند تا نهال آزادي را بپرورند و به راستي كه در اين راه همچون باغباني مهربان عمل كرده‌اند.

و اما در آخرين تلاش ها و واپسين نفس هاي دولت احمدي نژاد، انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي اصفهان حكم انحلال را قبل از سال نو از وزارت علوم دريافت كرد در حاليكه در تجمع بيش از ۱۵۰۰ نفري دانشجويي اين دانشگاه از اين انجمن حمايت به عمل آمد. اين ها گوشه كوچكي از فعاليت‌هاي دانشجويي است كه در طي سال گذشته در راه عزت و سربلندي  ايران و دست يابي به آزادي از سوي دانشجويان و ياران در بندمان صورت گرفته است و در دل شب اين شبنماي آزادي است كه مي‌درخشد و اميد به طلوع  آزادي را در پيروان راستينش دو چندان مي‌كند و روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد….

اعضای انجمن دوشنبه 1388/01/10  نظر بدهید!

"به نام خدای آزادی"

بیا که مساله بودن و نبودن اینجاست

                       حدیث عهد و وفا میرود نبرد اینجاست

بهار آن سوی دیوار ماند و یاد جوشش

                       هنوز با غم این برگ های زرد اینجست

اینجا ایران است...

سرزمین من...

و سرزمین تو ، دوست من...

اینجا همان جاست که سرزمین آریایی ها می نامندش ، مهد ستار خان و باقر خان ، وطن امیرکبیر و میرزا کوچک خان...که روزی رویای آزادی را در سر می پروراندند؛اما...

اما خیال خام و بیهوده ای است که گمان کنی اینجا همان سرزمینی است که از آن آزادمردان به یادگار مانده، سرزمینی که مردمش روزی آرمانی داشتند و می جنگیدند برای آرزوهایشان، برای آزادی و برای ایران ماندن ایران.

افسوس و صد افسوس که خاک این سرزمین پاک ذره ذره در زیر پای کسانی نابود می شود که نان به نرخ روز می خورند،اینجا مردم در روزمرگی و تامین نیازهای اولیه شان غوطه ورند و گمان می کنند که آزادند،اینجا همان جایی است که ایمان را به سلاخ خانه ها می کشانند تا مبادا کوری مردمان را روشنایی بخشد.

به دنبال چه می گردی دوست من ؟...آزادی؟!!!...

"اینجا آزادی مطلق وجود دارد"

تو اینجا آزادی که نفس بکشی و زنده باشی اما اگر پای از گلیم خود بیرون نهادی و خواستی زندگی کردن را تجربه کنی ،صدایت را در گلو می کشند!

دوست من،اینجا ایران است؛تو اینجا برای آزادی به وسعت آزادی تنهایی.

"هوا بس ناجوانمردانه سرد است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است!"

اینجا ایران است...

سرزمین من...

و سرزمین تو ، دوست من...اگر بگذارند...

                                          

اعضای انجمن شنبه 1387/12/10  نظر بدهید!

صد سال مبارزه برای آزادی و عدالت...

مددزاده شبنم) ).JPG

بسم الحق

<<شبنم مددزاده>> صد سال مبارزه برای آزادی و عدالت...

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

                 همچون گلوگاه یکی پرنده ای

      هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند

 سالیان بسیار نمی بایست

                        دریافتن را

 که هر ویرانه نشانه غیاب انسانی ست

       که حضور انسان

                             آبادانی ست...

 " آزادی" گران بهاترین جواهر دنیا در گنجینه وجود و در تاریخ ملت هاست که در طول تاریخ مبارزه های زیادی برای رسیدن به آن شده و خونهای زیادی به پای درخت آزادی ریخته شده است چرا که درخت آزادی با خون آزادیخواهان روی زمین پا می گیرد.

"آزادی" واژه ای آشنا برای مردم ایران است نه به خاطر اینکه سالیان دراز آن را تجربه و لمس کرده اند، تنها به خاطر اینکه بیش از صد سال است که برای رسیدن به این آرزوی بزرگ مبارزه می کنند. بله بیش از صد سال است که برای رسیدن به یگانه گوهر وجود و رسیدن به حداقل ترین حقوق انسانیشان در مقابل استبداد و استکبار ایستاده اند و در طول این سالیان ایستادگی و مبارزه، به جز مقاطعی گذرا و کوتاه هیچ گاه طعم شیرین آزادی را نچیشده اند...

اعضای انجمن یکشنبه 1387/11/27  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دانشگاه تبعیدگاه نیست؛ ناصح فریدی

nasehfaridi.jpg

به نام خالق یکسانی ها

دانشگاه تبعید گاه نیست!

 با روی کار آمدن دولت نهم و باز شدن دست اصولگرایان سنتی در قدرت بعد از ۸ سال که فضای متفاوتی بر کشور سایه افکنده بود،جنبش های ملی وارد فاز جدیدی از شرایط و زمینه فعالیت شدند بطوری که بستر را روز به روز با محدودیت بیشتر مواجه ساخته و مرتب با مشکل تراشی و ایجاد دست اندازهای سلیقه ای آنان را با پارامتر های جدیدی مواجه می سازند. از جمله میتوان به جنبش های دانشجویی،زنان،کارگری،سازمانها و سندیکاهای مختلف اشاره کرد.

 در این مجال صرفاْ وضعیت شیرزنان این مرزو بوم را مدنظر قرار داده و به تشریح فضای تحمیل شده بر آنان می پردازیم. اگر به یاد داشته باشیم در اثنای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری دوره نهم هر یک از نامزد ها در صحنه ی تلویزیون ظاهر شده و به اقتضای فضای رقابتی هر کدام وعده وعیدهایی را به ملت ایران می دادند.یکی از پرداخت پنجاه هزار تومان سخن گفت و آن یکی از آزادی های شخصی مخصوصا آزادی پوشش و وضع ظاهر بویژه در مورد زنان ،عدالت در تقسیم قدرت،ثروت و پتانسیل های کشور دم زد...

 

اعضای انجمن چهارشنبه 1387/11/23  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

انقلاب نرم فرهنگی، احمد قصابان

ahmad-ghasaban.jpg

چندی است که اتهامات گوناکونی با دستاویز قرار دادن نام هایی چون انقلاب های رنگین، براندازی نرم، انقلاب های مخملین و انقلاب های نرم از سوی حکومت جمهوری اسلامی به منتقدین و معترضان سیاست های جاری آنان نسبت داده می شود و با ساختن ارتباطات و پرونده های متعدد برای افراد سرکوب های بسیار سنگینی برای آنان رقم می زند. اما سوال اینجاست که واقعا چه کسانی از روش های انقلاب نرم در ایران استفاده می کنند و آیا فقط انقلاب نرم به عنوان اتهامی برای منتقدین و معترضین حکومت ها استفاده می شود؟

 بسیار واضح است که تمامی کسانی که در فعالیتهای مدنی و برای احقاق حقوق اساسی خود و هم میهنان خود تلاش می کنند در هر صورت نیاز به ابزاری برای این هدف دارند و از راه هایی برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش جامعه و سردمداران حکومت خود استفاده می کنند که در هر زمان و مکانی متفاوت است. حال اگر تمام این اقدامات و روش ها را از قبیل اعتراض زبانی از طریق مصاحبه، سخنرانی یا تشکیل کمپین، تجمعات اعتراض آمیز، صدور بیانیه ها، تشکیل گروهی با اهداف مشترک، نشان دادن نارضایتی با روش های گوناگون و هزاران عمل دیگر را مصادیقی از انقلاب نرم بخوانیم دیگر حتی داستان های کودکانه که در آن خاله پیرزن در کدو قلقله زن پناه می گیرد تا از دندان های گرگ قصه در امان باشد هم نوعی انقلاب تلقی می شود و خاله پیرزن محکوم به غذای گرگ شدن و در حکومتی که از انقلاب می هراسد و برای بقا هر گونه عملی را انجام می دهد، مستحق زندان و شکنجه و حتی اعدام…

 

اعضای انجمن چهارشنبه 1387/11/23  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

هر کس می خواند به پنج نفر خبر دهد؛ شیرین عبادی

مقاومت زنان ایرانی در مقابل لایحه موسوم به “حمایت از خانواده” و ناکامی نسبی محافظه کاران در تحمیل محدودیت ‏های باز هم بیشتر بر آنان پس از دواج، مدافعان قوانین ضد زن را به در پیش گرفتن ترفندی جدید سوق داده است. ترفند ‏جدید عبارت است از تلاش برای “فریب دادن قانونی” زنان در هنگام ازدواج، از طریق ایجاد تغییری کوچک ولی ‏تعیین کننده در عقدنامه ها. این کار با عوض کردن یک کلمه عربی (عند المطالبه) با یک کلمه عربی دیگر (عند ‏الاستطاعه) در سندهای ازدواج صورت گرفته، در شرایطی که احتمالاً اکثریت بسیار بالای دختران، نه تنها متوجه این ‏تغییر نمی شوند، که در صورت متوجه شدن نیز از الزامات حقوقی سنگین کلمه جدید آگاه نیستند، و شاید بسیاری از ‏آنان اساساً معنی کلمه فوق را نیز ندانند.‏

 لازم به توضیح است که از حدود ۷۰ سال پیش، در قباله های ازدواج در ایران، میزان مشخص “مهریه” ذکر و تأکید ‏می شده که این مهریه، “عندالمطالبه” قابل پرداخت است. یعنی، هر زمان که عروس مهریه خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وی پرداخت نماید. وجود این بند در قباله ازدواج و امضای قباله ‏توسط عروس و داماد، برای زنان بسیار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، برای آنان امکانی - ولو ‏جزئی - را برای پایان دادن به زندگی مشترک فراهم می آورد. ‏..

 

اعضای انجمن چهارشنبه 1387/11/23  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آیت الله‏ منتظرى: مردم اعتراض کنند و گرنه‏ ‏اصلا بى خود انقلاب کردند.

hoseynali_montazeri_jpg_164562122.jpg

حجة الاسلام والمسلمین غلامحسین قیصرى که از اعضاى دفتر آیت الله‏ ‏العظمى منتظرى و امام جماعت حسینیه اعظم نجف آباد مى‎باشند، در‏ ‏تاریخ ‏۱۳۸۷/۱۰/۷‏ از طرف دادگاه ویژه روحانیت قم احضار و سپس به‏ ‏اداره اطلاعات آن شهر منتقل شدند. پس از چندین روز بازجویى و‏ ‏نگهدارى در سلول انفرادى و در پى مخالفت ها و اعتراضات مردمى و‏ ‏تحصن در مساجد نجف آباد، دادگاه ویژه ایشان را در تاریخ‏ ‏‏۱۳۸۷/۱۰/۱۴‏ آزاد کردند ولى از رفتن ایشان به نجف آباد و اقامه نماز‏ ‏جماعت و سخنرانى در آن شهر در طول ماههاى محرم و صفر ممانعت به‏ ‏عمل آوردند و حق خروج از شهر قم را به ایشان ندادند. به خاطر اعتراض‏ ‏به این حکم دادگاه ویژه روحانیت جمعى از اقشار مردم نجف آباد روز جمعه ۲۷/۱۰/۱۳۸۷ با‏ ‏آیت الله العظمى منتظرى دیدار کردند و ناراحتى خود را از این تصمیم‏ ‏تنگ نظرانه ابراز داشتند.

‏ ‏در این دیدار ابتدا حجة الاسلام والمسلمین قیصرى مطالب ذیل را بیان‏ ‏نمودند:

  ‏بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین ، والله خیر ناصر و معین .‏ ‏قال الصادق (ع ): “فان فینا اهل البیت فى کل خلف عدولا ینفون عنه‏ ‏تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین “. (کافى ، جلد ۱، کتاب‏ ‏فضل العلم ، باب صفة العلم ، حدیث ۲).

  ‏با عرض تشکر از تمامى شما برادران و خواهران که تشریف آوردید براى‏ ‏زیارت بى بى فاطمه معصومه سلام الله علیها و همچنین دیدار با مرجع‏ ‏بزرگوارتان...

 ‏

اعضای انجمن سه شنبه 1387/11/01  نظر بدهید!

من یک معلم می مانم و تو یک زندانبان؛ فرزاد کمانگر

teaching.gif

زئوس ، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.

تو میراث خوار زندانبانان زئوس گشتی تا هر روز نگهبان فرزندی از سلاله آفتاب و روشنی گردی و برای من و تو زندان دو معنای جداگانه پیدا کرد، دو نفر در دو سوی دیوار با دری آهنی و دریچه ای کوچک میان آن، توبیرون سلول ، من درون سلول .

حال بهتر است همدیگر را بهتر بشناسیم

من معلمم…نه نه…

من دانش آموز صمد بهرنگی ام ، همان که الدوز و کلاغها و ماهی سیاه کوچولو را نوشت که حرکت کردن را به همه بیاموزد. او را میشناسی ؟ میدانم که نمی شناسی.

من محصل خانعلی ام ، همان معلمی که یاد داد چگونه خورشیدی بر تخته سیاه کلاسمان بکشیم که نورش خفاشها را فراری دهد.

میدانی او که بود؟

من همکار بهمن عزتی ام ، مردی که همیشه بوی باران میداد و انسانی که هنوز مردم کرمانشاه و روستاهایش با اولین باران پائیزی به یاد او می افتند، اصلا میدانی او که بود ؟ میدانم که نمیدانی.²

من معلمم ، از دانش آموزانم لبخند و پرسیدن را به ارث برده ام .

حال که من را شناختی ، تو از خودت بگو ، همکارانت که بوده اند ، خشم ونفرت وجودت را از چه کسی به ارث برده ای ، دستبند و پابندهایت از چه کسی به جا مانده ؟ از سیاهچالهای ضحاک ؟...

اعضای انجمن شنبه 1387/10/28  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آن روز که مردم درهای دانشگاه را گشودند؛ دکتر محمد ملکی

drmaleki۱۲.JPG

پیرمرد با هر مشکلی بود ساعت ۱۲ روز ۱۷ آذر ماه سال ۸۷ خود را به خیابان ۱۶ آذر رساند.

 آن روز قرار بود دانشجویان در دانشگاه تهران یاد و خاطره آن ۳ آذر اهورایی که روز ۱۶ آذر سال ۳۲ بدست آدمکشان در ساختمان دانشکده فنی شهید شدند را گرامی بدارند و یاد آن روز را که «روز دانشجو» نام گرفت، چون ۵۵ سال گذشته در خاطره ها زنده کنند. پیرمرد وقتی وارد خیابان ۱۶ آذر شد و خیل عظیم نیروهای نظامی که با تمام تجهیزات دانشگاه را محاصره کرده بودند و در کنار آنها لباس شخصی‎ها که کپه کپه در گوشه و کنار خیابان ایستاده بودند و نقشه‎ی حمله به دانشجویان را میکشیدند را دید، نگران شد برای بچه ها، اما وقتی دید آنها دست خالی در برابر نیروهای انتظامی مانند شیر می‏غرند و با شکستن یکی از دربهای دانشگاه زیر مشت و لگد وارد دانشگاه می‎شوند و آنهمه نیرو و تجهیزات را به هیچ می‎گیرند و خود را به دریای دانشجویان داخل دانشگاه می‎رسانند، خستگی و بیماری را از یاد برد و درحالیکه به بهانه‎ی استراحت به دیوار تکیه داده بود، با مشاهده شور و هیجان دانشجویان اشک شوق می‎ریخت و در خاطراتی که از خیابان ۱۶ آذر و دانشگاه داشت، فرو رفت، زیرا او بیش از ۵۰ سال در دانشگاه تهران با دانشجویان زندگی کرده بود...

 

اعضای انجمن پنجشنبه 1387/10/26  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آیا خاتمی عروسک است؟؛ محمد قدس

mohammadghods.jpg

در حالی که فضای کشور به سمت برگزاری یک انتخابات فرمایشی دیگر پیش می رود و در حالیکه با ساز و کار فعلی آینده ای مبهم در انتطار کشور است و جایگاه ایران در نظم بین الملل به دلیل تصمیمات و اقدامات نامناسب دولت نهم به شدت تنزل پیدا کرده است و در فضائی که روزنامه نگاران، روشنفکران و دانشجویان به شیوه های گوناگون دستگیر، بازداشت و روانه زندان میشوند و در هنگامیکه به واسطه طرح هایی نظیر طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی و انقلاب فرهنگی دوم برای اسلامی کردن دانشگاهها، جامعه و محیط علمی، محدود سازی فکر و اندیشه و سرپوش گذاشتن بر مشکلات واقعی مردم دنبال می شود، هر از گاهی در گوشه و کناری از کشور مقامی در حمایت از دولت از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند. عده ای هم آذر ماه را فرصتی برای فعالیت ها ی انتخاباتی خود مناسب دیدند تا با توجه به تاثیر گذاری دانشگاه و قشر دانشجو در سطح جامعه اولا توجیه کننده اقدامات سرکوبگرانه خود شوند ثانیا با سوءاستفاده از آرمان های جنبش دانشجوئی به هدف های انتخاباتی خود نزدیک تر شوند.

نمونه بارز برای این موضوع محمد خاتمی است.

وی امروز از آرمان هایی دم می زند که دیگر جز اسمی از آن باقی نمانده است و کوچکترین انتقادی به وضع موجود هزینه های سنگینی را در پی دارد. از طرف دیگر اقتدارگرایان با دسیسه قرار دادن این آرمان ها سعی در سرکوب مخالفین دارند. آقای خاتمی آیا از خود پرسیده است اگر در حوداثی نظیر ۱۸ تیر، رد صلاحیت گسترده نمایندگان مجلس، رد اصلاح قانون مطبوعات ولایحه اختیارات رئیس جمهور و …

اعضای انجمن چهارشنبه 1387/10/11  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آيت الله منتظری: ولايت مطلقه‌ فقيه از جمله مصاديق بارز شرک است

آيت الله منتظری در ديدار با دبير کل و برخی اعضای نهضت آزادی ايران اعلام نمود که در زمان بازنگری قانون اساسی، به جهت ايراداتی که به افزايش اختيارات ولی فقيه و شمول مطلق اين اختيارات داشته‌اند، با آن مخالفت کرده‌اند و باور دارند که حتی پيامبر اکرم (ص) نيز از حق ولايت مطلقه برخوردار نبوده است و ولايت مطلقه‌ فقيه را از جمله مصاديق بارز شرک بر شمردند.

روز جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷، دکتر ابراهيم يزدی به اتفاق هياتی مشتمل بر برخی از اعضای شورای مرکزی و دفتر سياسی نهضت آزادی ايران با آيت الله العظمی منتظری و حجه الاسلام والمسلمين شهرستانی نماينده‌ی آيت الله العظمی سيستانی در ايران ديدار و گفتگو داشتند...

 

اعضای انجمن چهارشنبه 1387/10/04  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

جنبش دانشجویی؛ هم تحریم، هم حمایت؛ مجید توکلی

کمتر از ۲۰۰ روز تا انتخابات ریاست جمهوری دهم باقی مانده است و تنور این انتخابات به همت سیاستمداران و چشم انتظاران حکومتداری مطلوب از سویی و مریدان قدرت و کرسی نشینان نافعِ حق عموم از سویی دیگر، روشن و گرم مانده است. در این ایام ساکنان و همت پیشگان دیده بانی جامعه مدنی نیز به اجبار نگاه و توجه مردمان، وجه نظر و جهد عمل خویش را در مسیر رو به سرانجام انتخابات، در یافت نتایجی در تحقق رسالت ها و آرمان های جنبش دانشجویی قرار داده اند.

 وضعیت ویژه کشور در فروپاشی بنیان های اقتصادی و اجتماعی در تزلزل ساختار سیاسی و حاکمیت ایران در سیمای این روزهای جامعه ما گویا و عیان است؛ فقر مهلک، فساد رایج و تبعیض غالب که بر وخامت معیشت و زوال اخلاق مدنی مردمان می افزاید، دیگر منتظر گفتار تاکسی نشینان و اتوبوس سواران نیست که دلخوری و رنجوری در هر کوی و برزن صورت می پذیرد. اگرچه این همه گفت و شنود معطوف به عمل و همت اصلاح و تغییری نیست که آسیب شناسی آن مجالی دیگر را می طلبد. ولی اجماع اهل نظر در شرایط ویژه کشور در میان جمهور ملت با گفتار نخبگان که اندیشمندش در تبعید است، آزاداندیشش در زندان است، استاد و دانشجو را محکوم به اخراج از دانشگاه کرده و بازداشت دانشجویان، توقیف نشریات، عدم چاپ کتب، سانسور شدید رسانه ای و مونولوگ مصر حاکمیت را به عینه دیده است، تکمیل می گردد...

 

اعضای انجمن جمعه 1387/09/22  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

جنبش دانشجویی؛ هم تحریم، هم حمایت؛ مجید توکلی

کمتر از ۲۰۰ روز تا انتخابات ریاست جمهوری دهم باقی مانده است و تنور این انتخابات به همت سیاستمداران و چشم انتظاران حکومتداری مطلوب از سویی و مریدان قدرت و کرسی نشینان نافعِ حق عموم از سویی دیگر، روشن و گرم مانده است. در این ایام ساکنان و همت پیشگان دیده بانی جامعه مدنی نیز به اجبار نگاه و توجه مردمان، وجه نظر و جهد عمل خویش را در مسیر رو به سرانجام انتخابات، در یافت نتایجی در تحقق رسالت ها و آرمان های جنبش دانشجویی قرار داده اند.

 وضعیت ویژه کشور در فروپاشی بنیان های اقتصادی و اجتماعی در تزلزل ساختار سیاسی و حاکمیت ایران در سیمای این روزهای جامعه ما گویا و عیان است؛ فقر مهلک، فساد رایج و تبعیض غالب که بر وخامت معیشت و زوال اخلاق مدنی مردمان می افزاید، دیگر منتظر گفتار تاکسی نشینان و اتوبوس سواران نیست که دلخوری و رنجوری در هر کوی و برزن صورت می پذیرد. اگرچه این همه گفت و شنود معطوف به عمل و همت اصلاح و تغییری نیست که آسیب شناسی آن مجالی دیگر را می طلبد. ولی اجماع اهل نظر در شرایط ویژه کشور در میان جمهور ملت با گفتار نخبگان که اندیشمندش در تبعید است، آزاداندیشش در زندان است، استاد و دانشجو را محکوم به اخراج از دانشگاه کرده و بازداشت دانشجویان، توقیف نشریات، عدم چاپ کتب، سانسور شدید رسانه ای و مونولوگ مصر حاکمیت را به عینه دیده است، تکمیل می گردد...

 

اعضای انجمن جمعه 1387/09/22  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

علت حساسیت برانگیز بودن نام «خاتمی» برای منتقدان، عباس حکیم زاده

این روزها موضع گیری های مختلفی از جانب گروه ها و اشخاص مختلف در خصوص انتخابات آینده صورت می گیرد. از بین تمام این مواضع، نگاهی کلی به مواضع نیروهای تحول خواه، روشنفکران منتقد، فعالین دانشجویی و… نشان می دهد که بخش بزرگی از محتوای این مواضع به نقد اصلاح طلبان خصوصا نقد رفتار و عملکرد شخص آقای خاتمی باز می گردد. این حجم گسترده نقد و انتقاد در حالی مطرح می شود که هنوز حتی کاندیدا شدن یا نشدن آقای خاتمی قطعی نشده است.

 اگر چه در دوران ۸ ساله اصلاحات آقای خاتمی، در مقام ریاست جمهوری، عالی ترین مقام اجرایی و همچنین تا حد زیادی محور و شاقول اصلاح طلبان حاضر در قدرت (دولت و مجلس) و بیرون قدرت بود، اما نادیده گرفتن یا فراموشی نحوه عملکرد سایر اصلاح طلبان و صرفا پرداختن به شخص آقای خاتمی ممکن است عجیب و غیرمنصفانه بنماید...

 

اعضای انجمن جمعه 1387/09/22  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

علت حساسیت برانگیز بودن نام «خاتمی» برای منتقدان، عباس حکیم زاده

این روزها موضع گیری های مختلفی از جانب گروه ها و اشخاص مختلف در خصوص انتخابات آینده صورت می گیرد. از بین تمام این مواضع، نگاهی کلی به مواضع نیروهای تحول خواه، روشنفکران منتقد، فعالین دانشجویی و… نشان می دهد که بخش بزرگی از محتوای این مواضع به نقد اصلاح طلبان خصوصا نقد رفتار و عملکرد شخص آقای خاتمی باز می گردد. این حجم گسترده نقد و انتقاد در حالی مطرح می شود که هنوز حتی کاندیدا شدن یا نشدن آقای خاتمی قطعی نشده است.

 اگر چه در دوران ۸ ساله اصلاحات آقای خاتمی، در مقام ریاست جمهوری، عالی ترین مقام اجرایی و همچنین تا حد زیادی محور و شاقول اصلاح طلبان حاضر در قدرت (دولت و مجلس) و بیرون قدرت بود، اما نادیده گرفتن یا فراموشی نحوه عملکرد سایر اصلاح طلبان و صرفا پرداختن به شخص آقای خاتمی ممکن است عجیب و غیرمنصفانه بنماید...

 

اعضای انجمن جمعه 1387/09/22  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خاتمی باید معذرت خواهی کند!؛ مجید توکلی

مردم ما اسیر سیمرغ داستان سیمرغند. اسیر رستمِ اسطوره و پهلوانی علی، گرفتار ایستادن به انتظار یگانه منجی، دوستدار نبی و رسولی که بیاید. مردم ما هنوز به دنبال قهرمانان خود می گردند. مردم ما هنوز قهرمانانشان را نمی شناسند. مردم ما فهمی از قهرمان ندارند. مردم ما مانده اند و عزم رفتن ندارند. ماندن سرآغاز قصه دل سپردن به غیر و اسیر قهرمان شدن است. نخبگان ما خود را نشناخته اند. قله نشینان کوه یخ اند. جزیره های تک افتاده، عاج نشینان غرور، عاشق نپذیرفتن و دیگری را کوفتن. خود را سیمرغ می دانند و اسطوره ای که کشف نشده. پیامبران قومی هستند که قومشان آن ها را نیافته. آن ها هم به انتظار نشسته اند که قومی بیاید. تحمل انتقاد را ندارند، سخت از هم دلگیر می شوند و بر هم می تازند. دانشجو ما نیز سی مرغی هستند که عزم رفتن و سیمرغ شدن را ندارند، دانشجو ما سراسر تعلق شده است. اسیر صندلی کنار شده است. در قید رفاه خود شده و با هم بودن و با هم ایستادن را فراموش کرده. دغدغه جامعه اش را ندارد. نگاهی به مردمش ندارد. نخبگانش را نمی شناسد، به سراغ نخبگانش نمی رود. از آرمان فقط خیال و آرزو را فهمیده است. او آرزو دارد و آن را امید می خواند که اگر آن را هم نداشته باشد باید برای زنده ماندن دلیلی دیگر بیابد...

 

اعضای انجمن جمعه 1387/09/22  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

شکوه به دیکتاتور؛ مطلبی که حقش ادا نشد، مجید توکلی

روز یکشنبه ۱۷ آذر ماه تجمع دفتر تحکیم وحدت در پاسداشت روز دانشجو و مقررِ همتی در برآوردن فریاد آزادی، می توانست مجالی باشد که بسیاری از حرف های ناگفته بیان گردد. سر در دانشکده فنی پذیرای خیل دانشجویان بود و شرایط امنیتی فراوان قبل و حین برگزاری مراسم بر وجود شجاعت در شکل گیری این تجمع مهر تاثید می گذاشت ولی شناخت برخی دوستان از من پیش از آنکه بتوانم در پشت تریبون به بیان مراد و سخنم بپردازم به تلاش حذف مطالبی از سخنان من معطوف شد. خواست دوستان دفتر تحکیم و احترام به میزبانی ایشان موجب شد خودسانسوری حاکم بر احوال شود و بسیاری را محذوف و ممنوع در بیان بعدی سازد. با این اوصاف بد ندیدم که متن کاملی از آنچه می خواستم آن روز بیان کنم و حال به هر علتی یا تمام گفته نشد و یا اصلا عنوان نشد (که میزانی به قیجی سانسور بود و میزانی به تحمیل ضیق زمان) را در کنار گفته های آن روز در این جا آورم:...

 

اعضای انجمن جمعه 1387/09/22  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خیمه شب بازی تکراری؛ دکتر محمد ملکی

 

رئیس جمهور باید کسی باشد که خودش تصمیم گیرنده باشد.[ آیت الله منتظری]‏

 بار دیگر گرمای بی رمق انتخابات، قدرت پرستان زمستان خواب را به وول وول انداخته تا اعلام کنند ما هم هنوز ‏زنده ایم و جان داریم و نان می خواهیم. زمستان خوابهائی که وقتی به خواب می روند، همگان گمان می برند که ‏مرده اند و از مرده، جنب و جوش و حرکت نباید توقع داشت.‏

آیا ۳۰ سال برای فراگیری یک تجربه کافی نیست؟ درست است که می گویند ایرانی ها حافظه تاریخی ضعیفی ‏دارند، اما ملتی که با تاریخ و در تاریخ ۳۰ ساله رژیم ولایی زیسته و با گوشت و پوست آنرا لمس کرده و می‎کند ‏آیا باز هم فریب خواهد خورد و آیا دگربار عروسک این خیمه شب بازی که هرازگاهی تکرار می گردد، خواهد ‏شد؟ باور ندارم. اکثریت مردم ایران آگاه و هشیارند و انتخابات هایِ اخیر انجام شده، شاهد این مدعاست. چرا ‏حاکمیت مجبور می شود انتخابات را با انواع فریبکاریها و تقلب ها برگزار کند، تا آنجا که برای کشاندن مردم به ‏پای صندوقها فتوا بر وجوب شرکت مردم صادر کند و با ایجاد ترس و وحشت جمعی را وادار به اینکار نماید؟ ...

اعضای انجمن شنبه 1387/09/16  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

بحران مشروعیت مسئولین دانشگاه تربیت معلم؛ امین شجاع

ashoja.JPG

برگزاری جلسه ای تحت عنوان “نشست هیِِئت رئیسه با دانشجویان “در روز دوشنبه مورخ ۲۷/۸/۸۷ در دانشگاه تربیت معلم با استقبال بسیار ضعیف دانشجویان همراه بود. ترک جلسه توسط دانشجویانی که نسبت به عدم پایبندی رئیس دانشگاه و مسئولین به تعهدات خود در رابطه با تحصن خرداد ماه دانشگاه معترض بودند و باقی ماندن تنها ۲۰ نفر در سالن این سؤال را به ذهن متبادر می کند که این جلسه به چه منظور تشکیل شد و چرا با استقبال اندک دانشجویان همراه بود؟

 به نظر می رسد بعد از جریانات تحصن و اعتصاب غذای گسترده خرداد ماه گذشته در تربیت معلم این جلسه با هدف گرفتن انرژی دانشجویان از طریق تکرار وعده های دروغین و طرح بهانه های واهی  ترتیب داده شده بود . اما عدم استقبال دانشجویان دانشگاه تربیت معلم، که برای تماشای یک فیلم نه چندان دلچسب سالن آمفی تئاتر دانشگاه را پر می کنند، چه دلیلی می توتند داشته باشد؟ پاسخ به این سؤال در قالب یک نافرمانی مدنی ناشی از بحران مشروعیت مسئولین دانشگاه قابل برسی است. برای اثبات این مدعا دلایل ذیل ارائه می گردد :...

 

اعضای انجمن شنبه 1387/09/16  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی
به علت فیلتر شدن سایت انجمن به آدرس جید مرتجعه فرمایید
فرزاد اسلامی، دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مركز بازداشت شد

اعتراض دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به کودتاچیان
خانواده زندانیان: اعتصاب غذا می کنیم
مجوز صدور احکام سنگین برای زندانیان سیاسی توسط رهبر صادر شد
انتقاد شجاعانه دانشجوی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی از رهبری
تغییر : گزارش دیدار مهدی کروبی و میرحسین موسوی
سیدمصطفی تاج زاده از سلول انفرادی شریعتمداری را به مناظره فراخواند
اعتراض دانشجویی در دانشگاه خواجه نصیر و اعلام همبستگی با دانشجویان دانشگاه آزاد
درباره وب
این وبلاگ توسط اعضای انجمن اسلامی تاسیس(1349)راه اندازی شده و در برگیرنده اخبار صنفی و سیاسی است.

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
كميته گزارشگران حقوق بشر
خبرگزاری سبز ایران
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه آزاد
خبر نامه دانشگاه امیر کبیر
انجمن اسلامي دانشجويان د. سيستان و...
انجمن اسلامي دانشجويان د. صنعتي شريف
انجمن اسلامي د. دانشكده ادبيات د. تهران
انجمن جمهوري خواه دانشجويان دانشگاه تهران
انجمن اسلامي د. د. علوم پزشكي گيلان
انجمن اسلامي د. دانشكده روانشناسي د. علامه ط.
انجمن اسلامي دانشكده فني د. ش. بهشتي
انجمن اسلامي د. د. علوم بهزيستي و ...
سازمان دانش آموختگان (دفتر ادوار تحکیم)
انجمن اسلامي د. د. شهيد رجائي
انجمن اسلامی دانشگاه ایلام
انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان
خبر نامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان
انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی بابل
انجمن اسلامی دانشگاه شهر كرد
انجمن اسلامی دانشگاه بیرجند
انجمن اسلامی دانشگاه بو علی همدان
انجمن اسلامی دانشگاه سهند تبریز
انجمن اسلامی دانشگاه دانشگاه زنجان
انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم سبزوار
دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب
دريافت جديدترين نرم افزز ها
اينترنت و مرورگر
عكس و Wallpaper
آهنگ هاي موبايل
قالب بلاگفا
دانلود فيلم
دانلود آهنگ هاي ايراني
جوك و پيامك قالب وبلاگ

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By setareha.net & Publish By setareha


setareha.net

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

بزرگترین آرشیو فیلم های دی وی دی