تبليغاتX
خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

anjoman49

اعضای انجمن

anjoman49

http://anjoman49.blogfa.com

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

این وبلاگ توسط اعضای انجمن اسلامی تاسیس(1349)راه اندازی شده و در برگیرنده اخبار صنفی و سیاسی است. انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس1349)

خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " خبر نامه دانشجویان تربیت معلم تهران " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


بیانیه دفتر تحكیم وحدت به مناسبت آغاز سال جدید تحصیلی: رمز بهروزی همانا ایستادگی و مقاومت است

بیانیه دفتر تحكیم وحدت به مناسبت آغاز سال جدید تحصیلی: رمز بهروزی همانا ایستادگی و مقاومت است

دفتر تحیکم وحدت با صدور بیانیه ای به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید، ضمن تبریک شروع سال تحصیلی خواستار آزادی زندانیان پس از کودتای انتخاباتی شد.

 دفتر تحکیم وحدت همچنین بر ادامه حمایت از تمامی زندانیانی که توسط کودتاچیان بازداشت شده اند تاکید کرده است. در این بیانیه همچنین بر صحت نگاه مطالبه گرا در جریان انتخابات ریاست جمهوری تاکید شده است. متن این بیانیه به شرح زیر است:...
 
 

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

انتشار کتاب نظریه‌های جنبش سبز ایران

389639460.jpgانتشار کتاب نظریه‌های جنبش سبز ایران

سبزهای خلاق همچنان فعال و پرامید در صحنه‌های مختلف از جمله اندیشه و نشر کتاب حضوری پررنگ دارند. یکی از این خلاقیت‌های ستودنی، بازنشر کتابی است قدیمی که پیش از این در سال ۱۳۷۳ توسط انتشارات شادی در لندن منتشر شده بود و اینک با ضمیمه جدید صد صفحه‌ای مجددا منتشر شده است.

این کتاب اخیرا تحت عنوان نظریه‌های جنبش سبز ایران مجددا منتشر شده است که البته در ایران اجازه نشر نگرفته است. به همین دلیل هم برای دسترسی آسانتر هم‌وطنانمان، فایل پی‌دی‌‌اف آن را در ذیل این خبر قرار داده‌ایم. مولفان این کتاب در مقدمه خود آورده‌اند که کتاب مذکور مجموعه‌اي است از کتاب‌ها، مقالات، يادداشت‌ها و نوشته‌هايي که شايد  امروز  براي نظريه‌پردازي جنبش سبز ايران به کار آيد. 

علاقمندان می‌توانند نسخه پی‌دی‌اف کتاب را از اینجا دریافت کنند.

http://www.4shared.com/file/136225435/72598b43/Haeirii-1.htmlظ

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

به شبنم مددزاده؛ دختری که همیشه می خندد

به شبنم مددزاده؛ دختری که همیشه می خندد

 مهسا امر آبادی:

نشسته ام و به عکست زل زده ام. تمام خاطرات می آید تو سرم. می خواهم بیرونشان کنم اما آمده اند جلوی سرم. یادت است؟ می گفتم سعی کن خاطرات بد را ببری پشت سرت تا آزارت ندهند تا نیایند جلوی سرت و روی پیشونی و چشمانت بریزن که در آن صورت دیگر نمی توانی از جلوی چشمت، پاکشان کنی. هرچند که این حرف ها را بیشتر به خودم می گفتم و تو هر روز و هر شب گوش می دادی به پرحرفی های من و بعضی اوقات هم با اون لحجه ترکی ات می گفتی: غمتو نبینم.

روز اولی که وارد سلول شدم، در آغوشم گرفتید. گفتم آخیش از تنهایی خسته شدم. پرسیدید چند وقت؟ گفتم یک هفته و فکر می کردم چقدر به من ظلم شده که یک هفته در انفرادی مانده ام!

جواب های شما اما من را شرمنده خودم کرد. وا رفتم وقتی فهمیدم تو 21 ساله با 3 ماه انفرادی و 7 ماه بازداشت موقت و مهوش و فریبا هم با 4 ماه انفرادی و 15 ماه بازداشت موقت آنجا هستید و من از یک هفته انفرادی می نالیدم.

در هواخوری دوره ام کردید و از وضعیت بیرون پرسیدید. انگار تازه یادم افتاده بود که چه بر سرمان آمده است. از روزهای قبل از انتخابات و شعارها برایتان گفتم. از شوق و شور و شعف مردم گفتم، از لذت آزادی روزهای قبل از انتخابات گفتم و گفتم و گفتم.
در چشمهایت شوق بود و امید. می خندیدی، همیشه می خندیدی و من که از فشار بازجویی ها و نگرانی ها، عصبانی بودم با شدت می گفتم « این قدر این دندونات رو نریز بیرون، فکر می کنند خوشمان می آید اینجا باشیم» و باز هم می خندیدی. این خنده تو و دندون های موشی ات تیری بود در قلب نگهبان ها. آنها که التماس و گریه دیده بودند فکر می کردند، دندان های یک زندانی تنها برای زجه زدن و ناله کردن باید بیرون بیافتد. می گفتند « تو که عین خیالت هم نیست که اینجایی» و تو باز هم به آنها می خندیدی که «خب چی کار کنم؟ فعلا که اینجام».

سر به سرت می گذاشتیم که چرا ترک ها به «ق» می گویند «گ» و به «گ» می گویند «ج»؟

اعصابت به هم می ریخت و وقتی عصبانی می شدی ترکی و فارسی را قاطی می کردی و کانال دو می زدی. می گفتیم تو مثل «تراختوری» و باز هم می خندیدی.

قبل از آمدن من به سلول 12، تو و مهوش و فریبای مهربان، صبح ها بعد از صبحانه دعا می کردید و بعد از آمدن من که همیشه تا 12 ظهر می خوابیدم، دعاها را شب ها می خواندیم. فریبا و مهوش دعاهای خود را می خواندند و تو هم آیه های قرآن را. می گفتی «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین». من دعا نمی کردم، فکر می کردم، به زودی آزاد می شوم و اگر دعا کنم، به معنای قبول کردن ماندن در زندان است. یادت می آید؟ حتی نمی خواستم حمام بروم، غذا بخورم و حتی نمی خواستم ملاقات بدهند. همه اینها را به طولانی شدن مدت بازداشت معنی می کردم. اما تو هر شب و هر روز دعا می کردی.

به مسخره می گفتم «شبنم تو نماز جعفر طیار می خوانی؟» نمازهایت حداقل 1 ساعت طول می کشید. می نشستی و دستانت را رو به آسمان می گرفتی و آزادی همه کسانی که می شناختی و نمی شناختی را می خواستی اما حتی یک بار هم نشنیدم که از خدا در خواست کنی آزادت کند. هیچ وقت مثل من با خدا دعوا نکردی که چرا اینجایی؟ هیچ وقت به خدا نگفتی که «اعصاب پصاب» نداری و اگر آزادت نکند چنین می کنی و بهمان.

اما من بعد از اینکه از آزادی ناامید شدم با شما دست به آسمان بردم، نماز یادم دادی و من تند تند نمازم را می خواندم و شبها با شما دعا می کردم که «خدای مهربون تو رو به جون هر کی دوست داری بیخیال ما شو»

باز هم می خندیدی و می گفتی خدایا هرچی صلاح است. اما «صلاح کار کجا و من خراب کجا ».

صلاح بود که من بیایم پیش تو و مهوش و فریبا. صلاح بود که از شما دعا کردن را یاد بگیرم. یاد بگیرم که می شه با خدا صحبت کرد و همه چیز را به او سپرد.

اما نمی دانم صلاح خدا بود که تو را از مهوش و فریبایی که مانند یک مادر به همه چیز حتی به روحیه تو هم نظارت داشتند، جدا کنند؟ مهوش شهریاری و فریبا کمال آبادی که همیشه من را میخکوب قدرتشان می کردند و واقعا نمونه کامل یک مادر، دوست و یک انسان بودند.

صلاح خدا بود که تو را از آنان جدا کنند و به بند متادون ببرند؟ نمی دانم این بند کجا است و حتی نمی دانم نام واقعی آن متادون است یا چیز دیگر؟ اما خوب می دانم که باز هم در دعاهایت می گویی «خدایا راضی ام به هرچه تو خواهی».

ای کاش یک بار هم شده از خدا بخواهی. بخواهی که از بند خلاص و وضعیتت را بهتر کند. نمی دانم صبر خدا تا کجا ادامه دارد. نمی دانم بالاخره تو از او می خواهی یا خدا صبرش تمام می شود و آزادت می کند!

شبنم، این همه برای آزادی دعا کردم اما نمی دانستم لحظه ای که در آغوشت می گیرم برای خداحافظی چقدر شرمگین می شوم که توی 21 ساله بعد از 7 ماه آنجایی و من می روم.

نامه ات را مقابل چشمانم قرار داده ام و صدها بار آن را خواندم. تو را مجسم کردم که نامه را با لهجه شیرینت می خوانی.

می دانم قوی هستی و اگر هم با معتادها یک جا باشی نگرانی ندارم. می شناسمت. دو ماه برای شناخت تویی که چند لایه نیستی و قلبت به اندازه دریا است، کافی بود.

دلم برایت تنگ شده، قول داده بودم که با دسته گلی بزرگ رو به روی اوین به استقبالت بیایم. می آیم «تراختور» کوچولو.

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

برای شبنم، با آن نگاه های ساده و صدای بی آلایش؛ علیرضا فیروزی

برای شبنم، با آن نگاه های ساده و صدای بی آلایش؛ علیرضا فیروزی

 

بی صبرانه منتظر آزادیت هستیم، همه ی ما، و فراموش نکن، که هیچ گاه دیوارها باعث فراموش شدنت نمی شوند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 

امروز نامه ای که شبنم مددزاده از زندان نوشته بود را خواندم، بعد از نمی دانم، زمانی که بخواهی روزها را محاسبه کنی می فهمی که چقدر گذشته است، از آخرین باری که صدایش را شنیدی، صدایی ساده و صمیمی. می خواهم نامه ای برایش بنویسم، می دانم که دل ها از هر دیوار و سیم خارداری رد می شوند، بر عکس بهار که از دیوارها و سیم های خاردار اوین هرگز رد نمی شوند.
 

سلام
 

بیش از 7 ماه است که در زندانی، فکر کردن به 7 ماه ندیدن غروب و باران، روحم را به لرزه می اندازد، نمی دانم آن بازجوها با چه قلبی توانسته اند هفت ماه طلوع و غروب را از تو بگیرند، شاید با همان استدلالی که 7 ماه است از میز و نیمک به مدرسه عشق فرستادندت.
 

در نامه ات نوشتی روی دیوارها هزارای عاشق نوشته بودند، یکی را خیلی دوست داشتم، اندکی صبر سحر نزدیک است، وقتی که قاضی این جمله را از ابتدای یکی از نوشته هایم در وبلاگ برداشته بود و با غضب فریاد کشید، با نظام مخالفی را به یاد  آوردم، آقای قاضی، آقای بازجو، آقای کارشناسی که قرار است باز وبلاگم را بخوانی و این جملات را واکاوی کنی که من علیه "نظام مقدس" اقدامی کرده ام، این جا را با شما هستم، نه من نه هیچ یک از دوستانم نه علیه نظام کاری کرده ایم، نه قصد داریم کاری بکنیم، این ها تنها درد دل هایست که می گوییم، شاید به گوشتان برسد و تکانی بخورید. این را برای شبنم می نویسم، که سحرش همان آزادیش از بند و دیوارهای بلند است، برای شبنم که کلاس هایش را انفرادی برگزار می کند، که خودش شاگرد و دلش استاد است. برای شبنم که بی صبرانه منتظر دیدن طلوع خورشید و غروبش است.
 

شبنم، واقعیت دارد، گرچه شب تاریک است، اندکی صبر سحر نزدیک است. هر چقدر هم که دیوارها بلند باشند و هر چه دور آن را سیم خاردار بپوشانند، باز دل توست که بی هیچ وثیقه ای بیرون می آید، بیرون می آید و فریاد می زند، روحم را چه می کنید، ذهنم را چه می کنید، من از تمام دیوارهای شما رد می شوم، بی هیچ اجازه ای، بی هیچ وثیقه ای.
 

یاوه نیست، ذهن و دل هیچ کس را نمی توانند به بند کنند. نامه ات این را می گفت، فریاد می زد و شعر وار بر دل می نشست. می دانم که به زودی بر خواهی گشت، حتی اگر تمام دیوارها تا آسمان بلند شوند و تمام درها را ببند، بازمی آیی و زیر باران، ریزش برگ ها را می بینی و دلت از این همه خزان می گیرد.
 

بی صبرانه منتظر آزادیت هستیم، همه ی ما، و فراموش نکن، که هیچ گاه دیوارها باعث فراموش شدنت نمی شوند.

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

فرزند شهید همت: مادرم را آنچنان با باتوم زدند که در بیمارستان بستری شد/ فرزند شهید باکری:‌ اگر پدرم

فرزند شهید همت: مادرم را آنچنان با باتوم زدند که در بیمارستان بستری شد/ فرزند شهید باکری:‌ اگر پدرم زنده بود اکنون در زندان بود
 

در جنگ همه ديده مي شوند. از گلوله هاي سربي تا سرداران جنگ. از سياستمداران پشت پرده تا فرماندهان عالي رتبه. از خاکريز و شيار و تنگه تا هواپيما و هم پيمانان سياسي و ديپلماتيک. اما بعد از جنگ بعضي ها اصلاً ديده نمي شوند يا کمتر ديده مي شوند. اين ناديده شدگان يا کمترديده شدگان سهمي کمتر از فرماندهان که حمله و دفاع را اداره مي کنند، ندارند. پيوندهاي عاطفي ميان اميران و سرداران با اينان فضايي مي آفريند که موضوع جنگ را متمايز مي کند. بعد از جنگ به نام خانواده شهدا خيلي ها خيلي کارها کردند. خيلي ها خيلي حرف ها زدند. خيلي ها هم به خاطر همين خيلي کارها و خيلي حرف ها به خيلي جاها رسيدند. يادم مي آيد در بحبوحه راي اعتماد به صادق محصولي وقتي حرف هاي فاطمه چهل اميراني (همسر حميد باکري) را چاپ کرديم، يکي از همين خيلي ها که خودشان را وارث تام و تمام جنگ و شهادت و رزمندگان مي داند بر ما خرده گرفت که ديگر سراغ خانواده شهدا نمي رويم. اين بار به بهانه هفته دفاع مقدس نه سراغ سرداران که پاي سخنان دو تن از ناديده شدگان جنگ نشسته ايم؛ مهدي همت فرزند سردار دلاور ايران زمين حاج محمدابراهيم همت و آسيه باکري فرزند شهيد حميد باکري. سخنان مهدي و آسيه تعديل شده است. همه آنچه را در سينه داشتند با ما هم نگفتند اما آنچه گفتند در توان محدود ما نبود. باشد آنان که شهدا را دستاويز يورش به ديگران مي کنند همين حرف ها را بشنوند شايد به خود آيند و به اين پرسش پاسخ بدهند؛ بعد از شهدا چه کرده اند؟

-هنگام شهادت پدرتان چند سال تان بود؟

27 ساله هستم و موقع شهادت پدر يک سال و چهار ماه داشتم.

-در اين سال ها به عنوان فرزند شهيد همت حضوري ملموس نداشتيد. علت خاصي داشت؟

در اين سال ها کار ما فقط خون دل خوردن بود. براي مثال لشگر 27 محمد رسول الله لشگري است که پدر من تاسيس کرد و نوک پيکان حمله کشور بود تا اواخر فرمانده سابق لشگر 27، هر سال مراسمي را براي شهيد همت برگزار مي کردند و هيچ گاه ما را که خانواده شهيد همت بوديم، دعوت نمي کردند. البته من از عملکرد ايشان چيز قشنگي به خاطر ندارم. من هميشه از اخبار مي شنيدم و با اتوبوس از اصفهان به تهران مي آمدم و در بين مردم در اين مراسم حضور داشتم. اما مراسمي که در سال 86 براي پدرم برگزار کردند مايه ننگ ما بود. آنقدر مراسم افتضاح بود که همه مي گفتند ما براي مظلوميت حاج همت گريه کرديم. اين مراسم مرا به ياد کسي مي انداخت که فقط با دولا راست شدن نماز مي خواند و در اين نماز خواندن حضور دل ندارد. هر سال تاريخ و مکان برگزاري مراسم مشخص بود اما در آن سال مکان و تاريخ را تغيير دادند. يکي از دوستان مي گفت مراسم مادر دوستش گرم تر از اين مراسم برگزار شده بود. مراسم هر سال آخرين پنجشنبه يي که به 17 اسفند نزديک تر بود در سالن دعاي ندبه بهشت زهرا (س) برگزار مي شد و اين روند پس از شهادت هر سال ادامه داشت. اما اين بار به جاي سالن ندبه، مراسم در يکي از مساجد کوچک مرکز شهر در يک منطقه شلوغ که طرح ترافيک هم بود، برگزار شد و تاريخ برگزاري مراسم هم تغيير کرده بود و بسياري از کساني که اطلاع نداشتند، در تاريخ اعلام شده قبلي به سالن دعاي ندبه مراجعه کرده بودند در حالي که مراسم بدون اطلاع بعدي در مکاني ديگر برگزار شد. به هر ترتيب مراسم تغيير کرد. کساني که مي توانند در مورد شهيد همت به خوبي صحبت کنند،دعوت نمي شوند و هر سال فقط دو سه نفر هستند و آنها صحبت هايي را مطرح مي کنند. پس از آن شکايت کردم و به گوش مسوولان رساندم که اگر قرار است مراسم اين گونه برگزار شود، اين مراسم را ديگر برگزار نکنيد. پس از آن آقاي سردار همداني قائم مقام بسيج کل کشور به جاي آقاي کوثري آمدند و مراسم را برگزار کردند. آن سالي که آقاي همداني مراسم را برگزار کردند و ايشان براي نخستين بار ما (خانواده شهيد همت) را به مراسم دعوت کردند، مراسم خوبي بود. پس از آن هم با توجه به اعتراض من به نحوه برگزاري مراسم در سال 86، در سال 87 مراسمي را در سالن وزارت کشور برگزار کردند. مراسم باشکوهي بود و سالن وزارت کشور تا آن موقع چنين جمعيتي را به خود نديده بود. البته قرار بود سخنران آن مراسم نيز آقاي احمدي نژاد باشد که با مخالفت هاي ما اين امر صورت نگرفت.

-اين گلايه ها...

برخوردها و رفتارهاي مسوولان علت اصلي انزواي ماست. در واقع نوع برخوردها، نوع توقعات، نوع نگاه ها و ارزش ها تغيير کرده اند. مسائلي که از طرف مدعيان انقلاب ارزشمند بود، اکنون تبديل به ضدارزش شده است و در واقع مسائلي که براي ما ارزشمند است، اکنون براي ديگران ارزشمند نيست. برخي دوستان گاهي مي گويند چرا هيچ گاه صحبت نمي کني؟ چرا سکوت کرده يي؟ مي گويم اگر آبرويي هم اکنون براي حاج همت نزد مردم وجود دارد به دليل سکوت ماست. چيزي نگفتم که بعداً تهمتي به فرزندان شهيد همت نزنند و حاج همت را بدنام نکنند.

-نحوه برخورد مسوولان در سال هاي اخير و به خصوص حوادث پس از انتخابات را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

به نظر من اتفاقاتي که هم اکنون پيش آمده، نتيجه برنامه ريزي ها و سرمايه گذاري هاي سال هاي قبل است که اکنون برداشت مي شود. اکنون مردم فکر مي کنند من به عنوان فرزند شهيد همت از زندگي و رفاه بالايي برخوردارم و از بانک مرکزي کانالي به منزل ما باز شده است. در حالي که اين گونه نيست. مثالي برايتان عنوان مي کنم. من در دوران دبيرستان در مدرسه تيزهوشان قبول شدم اما به دستور بنياد شهيد اصفهان از ثبت نام من ممانعت به عمل آمد. زماني که من در دانشگاه قبول شدم آقاي سليماني با هماهنگي آقاي فروزنده رئيس وقت دانشگاه آزاد از ثبت نام من جلوگيري کردند. دليلي عنوان نکردند فقط يکسري مشکلات را مطرح کردند. در واقع به گونه يي عمل کردند که من نتوانستم ثبت نام کنم. چهار پنج سال بعد با آقاي جاسبي مساله را مطرح کردم. آنها بلايي سر ما آوردند که مي خواهند ما را با ارزش هاي پدرم و امام بد کنند. در سال هاي گذشته اين مسائل به صورت پنهاني وجود داشت اما اين اقدامات علني شده است. وقتي مي شنوم فرزند دکتر بهشتي را بازداشت مي کنند و هيچ کس هم در اين نظام کاري انجام نمي دهد و با 200 ميليون تومان پول نقد او را آزاد مي کنند، پس خدا به داد ما برسد کمااينکه به سراغ من هم آمدند. من اصلاً از اين وضعيت تعجب نکردم چرا که انتظار اين اتفاقات و حتي بدتر از اين را هم داشته و دارم. من با مسوولان کاري نداشتم. ما پس از شهادت حاج همت از سياست کنار کشيديم.

-در اين سال ها آيا مسوولان در کنار شما و خانواده تان حضور داشتند؟

در اين سال ها به جز آقايان کروبي، محسن رضايي، آقاي دهقان رئيس سابق بنياد شهيد و تا حدودي آقاي خاتمي، هيچ يک از مسوولان سراغي از ما نگرفتند. البته برخي ها نيز هستند که نسبت به ما ارادت دارند اما تحت فشار و محدوديت هايي هستند. از ما عذرخواهي مي کنند که نمي توانند بيشتر در کنار ما باشند.

-جريان اينکه در حوادث اخير به سراغ شما هم آمدند، چيست؟

من خواب بودم که مادرم با نگراني آمد و گفت نيروهايي بي سيم به دست آمده اند تو را ببرند. من متاسفم که به عنوان فرزند شهيد همت در نظام جمهوري اسلامي مجبور به انجام اين کار شدم و آن روز فرار کردم. اين فرار تا بعدازظهر ادامه داشت. مي دانستم با اين فرار به اصطلاح آب در لانه مورچه ها ريخته ام اما به مادرم گفتم هر اتفاقي بيفتد، ديگر مهم نيست و من مي خواهم به خانه برگردم. آن روز به هر نحوي قضيه فيصله پيدا کرد. زماني که جويا شدم متوجه شدم آن افراد از غ...ف آمده بودند. البته بعد يکي از مسوولان وزارت اطلاعات با من تماس گرفت و به من گفت اتفاقي برايم نخواهد افتاد. آنها عنوان کردند آن افراد از وزارت اطلاعات نبودند. پس از آن دادستاني هم عنوان کرد کار نيروهاي آنها هم نبوده است. به اين ترتيب همه حاشا کردند و مشخص نشد آنها چه کساني بودند. سپس در تظاهرات سکوت که در روزهاي نخست اعتراضات برگزار شد، مادر و برادرم در تظاهرات حضور داشتند. بعداً شنيدم يکي از بي سيم به دستان خانواده شهيد همت را در ميان جمعيت شناسايي کرده و مي پرسد دستور چيست و دستور مي آيد که بزنيد و ببريد. برادر من پسر کوچک شهيد همت را آنقدر با باتوم زدند که انگار چه جرمي مرتکب شده است. سه بار اقدام به بازداشت او مي کنند که دو بار مردم او را نجات دادند و بار سوم يکي از ماموران نيروي انتظامي او را نجات مي دهد و به پهلوي مادرم همسر شهيد همت چنان با باتوم ضربه وارد کردند که ما تا نيمه شب در بيمارستان بوديم تا کليه اش خونريزي نکند. به يکي از دوستان هياتي مي گفتم هميشه به هيات مي رويم، روضه پهلوي شکسته حضرت فاطمه را گوش مي کنيم اکنون به پهلوي مادر خودمان اين گونه ضربه وارد مي کنند. البته تهديدات ديگري نيز صورت گرفت اما هنوز به صورت جدي همانند پسر شهيد بهشتي به سراغ ما نيامده اند.

-گلايه هاي خود را در مورد تمامي اين سال ها بگوييد.

اولين کتابي که در مورد شهيد همت نوشته بودند کتاب حکايت سرخ است.

يکي از انتقادات من اين مساله است. کتاب حکايت سرخ به نويسندگي حجتي از ابتدا تا انتها پر از تحريف و دروغ در مورد پدرم است. اين کتاب با هزينه بيت المال در مدارس کل کشور پخش شد و ما هر چه سعي کرديم، نتوانستيم جلوي انتشار و پخش اين کتاب را بگيريم. زماني که من به دنيا آمدم، پدرم با آن همه مشغله براي ديدن من سريع خودش را رساند طوري که دوستانش مي گفتند گويا به دنيا آمدن تو به او الهام شد و سجده شکر به جا آورد. او به اصفهان آمد و از مادرم تشکر کرد و با اينکه پدربزرگم در گوش من اذان گفته بود، مجدداً اذان گفت و با من اتمام حجت کرد. پدر من اين ميزان لطافت و محبت از خود نشان داد اما اين کتاب در تحريفي کامل عنوان کرده زماني که مهدي به دنيا آمد هر چه به شهيد همت گفتيم بيا، نيامد. هر چه از او خواستيم، شش ماه شد نيامد و نامه داد چقدر مي گوييد بيا و اين کتاب عنوان کرده پدرم گفته پسرم را لباس رزم بپوشانيد و همانند علي اصغر حسين به جنگ بفرستيد. شما ببينيد تحريف تا چه حد. زماني که مردم عادي اين کتاب را مي خوانند تصور بسيار بدي از اين شخصيت در ذهن آنها نقش مي بندد. پس از آن زماني که ديدند شهيد همت بي کس نيست، از انتشار اين کتاب ها جلوگيري به عمل آمد. تنها خانواده شهيد همت نبود که فراموش شدند بلکه مردم و تمامي اين ارزش ها بود که فراموش شدند. هيچ گاه چون پسر حاج همت بودم نه احساس غرور کردم و نه ناراحت شدم. افتخار اين نام را براي خودم داشتم و يک زندگي سخت در اجتماع. بسياري از کساني که مرا مي شناسند، مي ترسند به من نزديک شوند. مي گويند پسر همت است. دردسرساز است. برخي ديگر هم که نزديک مي شوند به اين اميد مي آيند که سوءاستفاده يي کنند. به سختي دوستان واقعي و ثابتي وجود دارند که بدون ترس و سوءاستفاده دوست باشند. اين مساله زندگي ما را سخت تر مي کند. گاهي چنان تبليغات منفي عليه ما شکل مي گيرد که مردم فکر مي کنند ما چگونه زندگي مي کنيم. خدا را شکر که در اين مدت مشخص شد ما تفاوتي با سايرين نداشتيم و حتي وضعيتي بدتر از مردم داشتيم. شما اکنون مشاهده مي کنيد کساني در مناصب کشوري قرار مي گيرند که نه در انقلاب و نه در جنگ هيچ بهايي نپرداختند. ما کساني هستيم که پيش از اين امتحان خود را پس داده ايم. آنقدر که ما به اين خاک و نظام علاقه منديم، هيچ کدام از کساني که ادعا مي کنند و نان اين نظام را مي خورند، علاقه مند نيستند. ما روزگار بسيار سختي را گذرانديم که شايد هيچ وقت کسي نفهمد خانواده سرلشگر شهيد همت بوديم. شايد مادرم راضي نباشد که اين مساله را مطرح کنم اما ما در سال 76 پول خريد يک بخاري را نداشتيم. ما در خانه هايي زندگي کرديم که آن خانه در نداشت، گاز نداشت، فاضلاب نداشت. اينها واقعيات زندگي ما است و در مقابل تفکرات مردم چيز ديگري است. اما اميدوار بوديم براي سايرين اوضاع خوب باشد که اين گونه نيز نبود. الان اوضاع به گونه يي شده است که هر کس به اصول و ارزش ها، ارزش قائل نباشد بيشتر به پيشرفت و ترقي رسيده است. به نظر من بازماندگان جنگ که اکنون حضور دارند و داراي مقامي هستند، مقصرند. بچه هايي که در جنگ مخلص و خوب بودند همه به حاشيه رانده شده اند. درد ما اين است. مثالي براي شما عنوان مي کنم. از افراد مختلفي که در جنگ حضور داشتند؛ کسي که فرمانده و رشيد و فداکار بوده و کسي که فقط در جبهه ها خرابکاري مي کرده و کاري از دستش برنمي آمده است اکنون شغل آن فرمانده رشيد و تلاشگر راننده تاکسي شده است و شغل آن کسي که در واقع هيچ کاري در جنگ نکرده اکنون فرمانده لشگر شده است. اينها کوچک ترين اتفاقاتي است که براي ما پيش آمده و من بسياري از مسائل را عنوان نمي کنم. مي گويند صدام بد بود. اما همان صدام جنايتکار تمامي فرزندان فرماندهان خود را براي تحصيل به اروپا مي فرستاد. اگر پدر ما وفادار بوده، پس خود ما هم وفاداريم. پس حتماً دليلي يا ترسي وجود دارد که با ما اين گونه رفتار مي کنند. من با بسياري از کساني که صحبت مي کنم، چنان متعصب و جاهلانه رفتار مي کنند و از مسائل بي ارزش حمايت هايي مي کنند که جاهلانه است. تنها کاري که مي توانيم بکنيم اين است که در اين اتفاقات در کنار مردم باشيم. افتخار مي کنم که مردم در تهران مي گويند بسيجي واقعي همت بود و باکري... مردم ما مي فهمند.

-هم اکنون اتوبان همت به نام پدرتان است. فکر مي کنيد اين دست اقدامات در حق شهيد والايي چون شهيد همت کافي است؟

آقاي موسوي در بيانيه شماره 12 خود بسيار زيبا عنوان کرده بودند «حرمت هر شخص به فرزند اوست.» اصلاً از اينکه بزرگراه به نام پدرم است، خوشحال نيستم. هر کس يک دهم پدر من معروف بود، هزاران سوءاستفاده از اين نظام مي کرد. من يک شرکت ساده با حداقل درآمد در اصفهان دارم. بسياري از افرادي که از طرف آقايان به عنوان بي حجاب و عدم پايبندي به ارزش اسلامي لقب مي گيرند، بيشتر براي شهدا و جانبازان ارزش قائلند. اما برخي مدعيان براي شهدا ارزشي قائل نيستند. برخي مثلاً خودي هايي که مرا نمي شناسند، بارها جلوي خودم شروع به بدگويي راجع به من کرده اند. دروغ هاي فراواني را در مورد من مطرح مي کنند. حتي مراسم برگزار مي کنند و مي گويند خانواده شهيد همت منحرف شده اند. برخي ها روزي عنوان کردند مهدي همت به دليل اينکه بزرگراه را به نام پدرش کرده اند، شکايت کرده و پنج ميليارد تومان پول دريافت کرده است. من از مسوولان تشکر مي کنم. روزي به آنها گفتم از زماني که خودم را شناختم شما بلاهايي بر سر ما آورديد که من غم پدر نداشتن را احساس نکردم.

- از خاطراتي که مادرتان از پدرتان، شهيد همت، برايتان نقل کرده، بگوييد.

يکي از مسائلي که پدرم به مادرم عنوان کرده بود، اين بود که از مادرم عذرخواهي کرده و گفته بود متاسفم روزي خواهد آمد که از هر هزار مرد، يک مرد به معناي واقعي در جامعه وجود نخواهد داشت. تنها کسي که بعد از شهادت حاج همت هميشه به ما محبت کرد و هميشه در کنار ما بود آقاي مجتبي صالح پور بود. با اينکه هميشه بلاهاي مختلفي بر سر او آمده است اما باز هم در کنار ما بوده است. ايشان تنها کسي بودند که پدرم بيش از چشم هايش به او اعتماد داشت.

-از روزهاي سختي که گذرانده ايد، از فراز و نشيب هاي زندگي بگوييد.

سه سال اول شهادت حاج همت مشکلات زيادي داشتيم. که به لطف و محبت آقاي کروبي مشکلات تا حدودي برطرف شد. اواخر دهه 60 و تمام دهه 70 را با سختي فراواني گذرانديم. بيماري داشتم که پزشکان از درمان من نااميد شده بودند. من در بخش مردان بستري بودم و مادرم در کنار من حضور داشت و در بيمارستان بر سر او فرياد مي زدند که بايد از بخش بيرون بروي و همسرت براي همراهي پسرت در بخش باشد. خب مادر من که نمي توانست بگويد همسرش شهيد شده است. بنابراين همه اين غم ها را در درون خودش پنهان مي کرد. شايد ما نسبت به ديگر خانواده هاي شهدا، سختي ها و مشکلات بيشتري را متحمل شده باشيم.

- پدرتان براي حفظ نظام و حفاظت از مرزهاي کشور، دفاع از مردم و براي ادامه آرمان هاي امام خميني و انقلاب جنگيدند و به شهادت رسيدند. فکر مي کنيد اگر پدرتان اکنون حضور داشت، چه عکس العمل و ديدگاهي در مورد حوادث اين روزها و نحوه رفتار با خانواده اش داشت؟

به نظر من اين اتفاقات از همان سال هاي اول برنامه ريزي شده بود. ايمان دارم که حاج همت اين روزها را ديد که آن روزها طلب مرگ از خدا کرد و طلب بخشش از مادرم داشت. زماني که شهيد همت به مکه رفت، سه آرزو از خداوند داشت؛ اولين آرزويش اين بود که در سرزميني نباشد که نفس امام خميني در آن نباشد. دومين درخواستش از خدا اين بود که جانباز و اسير نشود. او از خدا خواسته بود فقط شهيد شود، آن هم زماني که از اولياءالله شده باشد. مي گويند خودشناسي، خداشناسي مي آورد. مي گفت اگر جانباز يا اسير شوم، ممکن است ايمانم را از دست بدهم. سومين درخواستش هم مادرم بود. او مادرم را از خدا خواست و يک جفت پسر مي خواست که ادامه دهنده راهش باشند. به همين دليل قبل از تولد من و برادرم به مادرم مي گفت بچه ها، پسر هستند. پدرم به تمامي آرزوهاي خود رسيد. حاج همت از آن دست فرماندهاني نبود که فقط در ماشين بنشيند. حاج همت خودش هميشه در کنار بسيجي ها بود. در کدام جنگ در جهان، فرمانده عمليات خودش براي شناسايي مي رود. حاج همت خودش در کنار بچه ها در صف اول حضور داشت. او هيچ گاه خودش و ايمانش را دور نزد. عشق مردم به او به دليل اخلاص اش بود. حتي برخي از همرزمان پدرم تعريف مي کنند که «خمپاره در دو قدمي حاج همت منفجر مي شد و پدرم سالم مي ماند و ما تعجب مي کرديم که حتي يک ترکش به حاج همت اصابت نمي کند،» همين مساله است که نشان مي دهد به آرزوهايش رسيد. او نه جانباز شد و نه اسير. درست در همان زماني که از خدا خواست، شهيد شد. من واقعاً خوشحالم که او نيست که اين روزها را ببيند. من دعا مي کنم که حاج احمد متوسليان هم زنده نباشد. روزي يکي از دوستان پدرم که جانباز شيميايي است و پس از جنگ براي درمان به کانادا رفت و خانواده اش اجازه ندادند برگردد، با من تماس گرفت. او در آنجا مدرسه دارد و خودش هم تدريس مي کند. گفت مي خواهد برگردد. مي گفت مي خواهد به ايران که مذهب تشيع در آن وجود دارد، برگردد. به او گفتم وضعيت آن گونه نيست که بتواني برگردي، حداقل زندگي ات را نفروش. يک سفر بيا بعداً اگر خواستي بمان. اما او قبول نکرد و حتي مرا سرزنش کرد که «تو از راه پدرت منحرف شده يي و مايه ننگ پدرت هستي.» زندگي اش را فروخت و به ايران آمد. فردي که شيميايي بود و در آنجا يک قرص هم مصرف نمي کرد، به محض ورود به ايران، به دليل خونريزي معده در بيمارستان بستري شد. پس از اينکه به ايران آمد، ديگر با من تماس نگرفت. مدتي گذشت و زماني با من تماس گرفت که روي پله هاي هواپيما در حال بازگشت به کانادا بود .

*********

آسيه باکري فرزند شهيد حميد باکري؛

-هنگام شهادت پدرتان چند سال داشتيد؟

26 ساله هستم و هنگام شهادت پدر، 11ماهه بودم.

-چندمين فرزند خانواده شهيد باکري هستيد؟

من دومين فرزند شهيد باکري هستم.

-نسبت به نام باکري چه حسي داريد؟

اين اسم يک مسووليتي به همراه مي آورد و يک شجاعت خاصي لازم است تا بتوانيم از آن استفاده کنيم به همين دليل چون احساس مي کنم هنوز فرد کاملي نيستم، از اين اسم استفاده نکردم.

-علت اين عدم حضور و فراموش کردن کساني چون شما يا فرزندان شهيد همت و حتي شهيدان ديگر را واضح تر برايمان بگوييد. چرا فقط در مناسبت هاي خاص، تصاويري از امثال پدر شما پخش مي شود؟

من علت را در دو چيز مي بينم. در اين سال ها به صورت منفي از نام شهدا استفاده کرده اند. با وجهه يي که در ديد مردم از شهدا ساخته اند، تصور مردم را تغيير داده اند. به فرض،مردم مي گويند ما فکر کرديم شما خانواده شهيد باکري هستيد و زندگي آنچناني داريد. در مورد شهيدان بد عمل شده. هرجا خواستند از شهدا استفاده کردند. اينها شهدا را به نام خودشان کرده اند. يکسري از کساني که هرگز در جنگ و جبهه حضور نداشتند، خانواده شهدا را کنار زده اند. کسي نمي پرسد خانواده شهيد باکري چه نظري دارد. به سراغ کساني مي روند که هيچ نقشي در جنگ و شهادت نداشتند. از آنجا که من در مدرسه شاهد درس خوانده ام بسياري از دوستان من بودند که کسي به سراغ آنها نمي آمد. آنها فقط ادعاي احترام به ارزش هاي شهدا را دارند. ولي واقعاً کاري انجام نمي شود و مردم فکر مي کنند اکنون چه امتيازي به خانواده هاي شهدا تعلق مي گيرد. در واقع کساني که از اسم شهدا استفاده مي کنند تنها به دنبال منافع خود هستند، نه منافع کشور.

-از خاطراتي که مادرتان در مورد پدر، برايتان نقل کرده مي توانيد نمونه يي برايمان عنوان کنيد؟

مادر من، وجهه پدرم را در خانه بسيار پررنگ کرد. در واقع براي من و برادرم احسان، پدرم و عمويم، يک الگوي واقعي هستند. مادرم هميشه مي گفت پدرم فرد صادقي بود و به تمامي مردم احترام يکساني قائل بود. آنها مردمي بودند نه به معناي مردم فريب. مردم را آن گونه که بودند مي پذيرفتند و اين طور نبود که تنها براي مردمي ارزش قائل باشند که با اعتقادات آنها همسو باشند. مردم را آن گونه که بودند، قبول داشتند. پدرم عاشق خانواده و زندگي اش بود. چيزي که من را ناراحت مي کند اين است که مي گويند اين افراد، عاشق شهادت بودند. در حالي که پدر من، در عين حال که عاشق همسر و فرزندانش بوده است براي ادامه راه امام به شهادت رسيد.

-از سختي هايي که در اين دوران داشته ايد يا تجربه هاي تلخي که از طرف مادرتان نقل شده، برايمان بگوييد.

من دوران کودکي خودم را به ياد ندارم. فرزندان شهدا بسيار سريع بزرگ مي شوند. نقش کودکي چنداني نداشتم. يکي از سختي هايي که آن موقع مادرم متحمل شد، آن بود که در آن زمان به همسر شهدا که مي خواستند به تنهايي فرزندانش را بزرگ کنند، حرف و حديث هاي فراواني مي گفتند و به آنها نگاه خاصي داشتند. من آن موقع اين ناراحتي مادرم را از آن صحبت ها و نگاه ها احساس مي کردم. در واقع مادرم هم نقش مادر و هم نقش پدرم را براي ما ايفا کرد به همين خاطر هيچ گاه نتوانست نقش مادري خود را به خوبي ايفا کند. تمامي فرزندان شهدا اين خلأ را هميشه داشته اند که مادرشان به طور کامل نه، توانسته مادر باشد و نه توانسته نقش پدر را به طور کامل برايشان ايفا کند. در واقع ما به اندازه نه پدر داشتيم و نه مادر. با توجه به اينکه من بچه حساسي بودم و هميشه به دليل نبودن پدرم گريه مي کردم اين مساله سختي بسياري را براي مادرم ايجاد مي کرد.

-در اين سال ها چه کساني از مسوولان در کنار شما حضور داشتند؟

از مسوولان که کسي حضور نداشت. آقاي نصرت الله کاشاني و آقاي عبدالعلي زاده، هميشه در کنار ما بودند و در دوران کودکي ما محبت بسياري نسبت به من و برادرم داشتند. در اين ميان آقاي کروبي نيز نظر مثبتي نسبت به ما داشتند. يک بار هم آقاي محسن رضايي به منزل ما آمدند. در واقع مي توانم بگويم در مواقع خاصي به ياد شهدا مي افتند. مثلاً در سالي که بحث حمله امريکا به ايران تشديد شد، يکي از مسوولان خانواده شهدا را دعوت کرد. اينکه کسي از مسوولان به صورت مستمر جوياي احوال ما باشد، اينچنين نبوده است.

-تعلق داشتن به خانواده شهدا همواره به عنوان يک سرمشق و الگو در جامعه تبليغ مي شده است. آيا شما انطباقي بين اين تبليغ و واقعيت ها مي ديديد؟

بزرگ ترين مساله من اين است که اکنون به آن شک کرده ام. يک نفر از مسوولان به من پاسخ دهد که ما اين ميزان سختي و مشکلات را تحمل کرديم و پدرمان شهيد شد، اکنون چه چيزي را به دست آورده ايم؟ مادرم شخصيت بسيار والايي از پدرم برايم ترسيم کرده بود، به خاطر همين من سرم را بالا مي گرفتم و با غرور مي گفتم من دختر باکري هستم و مي گفتم پدرم به شهادت رسيده که وضعيت مان بهتر شود. ما کمبودهاي بسياري داريم. در واقع تمامي خانواده هاي شهدا کمبودهاي بسياري دارند. يک نفر پاسخگو نيست. من بارها از مادرم مي پرسم که چرا پدرم رفت؟ پدر به شهادت رسيد که اين وضع ما باشد؟ به قول پرويز پرستويي در فيلم موج مرده که مي گفت؛ «ما را فرستادين جنگ و گفتيد شما برويد ما حواس مان به خانواده شما است.» اما در عمل چه شد؟ شهدا به وظيفه خود عمل کردند و شهيد شدند آيا ديگران هم به وظايف خود عمل کردند؟ در واقع شهدا رفتند. اين افراد به شهادت رسيدند. براي مردم جنگيدند که وضعيت خوب و قابل قبولي داشته باشند. اما اوضاع مردم بدتر هم شد. يک نفر بايد به تمامي خانواده هاي شهدا که خون شان را در راه اين کشور فدا کردند پاسخگو باشد. هميشه پدر و عمويم مي گفتند مردم بايد در حکومتي همانند حکومت عدل علي زندگي کنند. من اعتقاد دارم هيچ گاه حکومت عدل علي اتفاق نخواهد افتاد چون هيچ کس حضرت علي نخواهد شد. هيچ کدام از آن آرمان ها و اهداف، تحقق پيدا نکرد. در مسائل کوچک تر هم اتفاقي نيفتاد. در مساله اقتصادي و معيشت مردم مشکلات زيادي وجود دارد. حداقل اقتصاد مردم وضعيت مناسبي داشته باشد، بقيه مسائل اعم از آزادي بيان و... هيچ. اولين خواسته مردم اين است که وضع اقتصادي شان درست باشد. اين همه سال است جنگ تمام شده اما کسي از مسوولان نيست که برود وضعيت خرمشهر و آبادان را ببيند. هيچ گونه رسيدگي به آنجا نمي شود. گويا قرار بوده فقط يک تعدادي شهيد شوند. آرمان هايي که از آن دم مي زدند هم اجرا نشد. کساني که اکنون در پست هايي مشغول به کار هستند، هيچ شباهتي به شهدا ندارند. به اسم آرمان شهدا سختي هاي بسياري را بر مردم روا داشته اند. در اين سال ها شهيدان را تبديل به چوبي کرده اند و بر سر مردم کوبيده اند. به قول مادرم با بيرون بودن موي دختران مان خون شهدايمان پايمال نمي شود. زماني که دختري به دليل فقر و نداري مجبور به خودفروشي شود، آن زمان خون پدر من پايمال مي شود. البته اين اتفاق اخير باعث شد مردم بفهمند موضع ما چيست و ما در کجا ايستاده ايم و موافق با اين روند و اين نحوه برخورد نيستيم.

-به اتفاقات اخير اشاره کرديد. نظرتان در مورد اتفاقات اخير و نوع برخورد با مردم چيست؟

چگونه است کساني که 30 سال چه خوب و چه بد براي اين انقلاب زحمت کشيده اند، يک شبه ضدانقلاب مي شوند؟ پسر شهيد بهشتي يک شبه بد مي شود؟ من با دروغگويي به مردم مخالفم چون پدرم دروغگو نبود. پدر من به اين دليل به شهادت رسيد که مردم آزاد باشند. کسي هرگز از پدر يا عموي من نشنيده که به دليل اعتقادات و مذهب شان به کسي سخت بگيرند يا عنوان کنند چون من اين گونه فکر مي کنم شما هم بايد همانند من بينديشيد و اعتقادات من را دنبال کنيد. پدر من شهيد نشد که نيروهاي ويژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند. شهيد همت نرفت که فرزند و همسرش را ضرب و شتم کنند. آنها انقلاب نکردند و اين همه هزينه پرداخت نکردند که وضعيت اين گونه شود. چگونه است ما که خانواده شهدا هستيم، يک شبه مي شويم برانداز؟، و متهم به مصاحبه با رسانه هاي بيگانه مي شويم؟ من نمي دانم چرا تا اين حد به شعور ما توهين مي شود؟ زماني که مردم موضع گيري مادرم را ديدند متوجه شدند ما در چه جبهه يي هستيم. فهميدند ما مخالف تحميل مسائل به مردم هستيم. من به دنبال پاسخ هستم. واقعاً دچار سردرگمي شده ام. ما اين ميزان مصيبت و سختي را تحمل نکرديم که ضدانقلاب ها بيايند و بگويند ديديد چگونه با مردم رفتار کردند. ديديد به شما گفتيم که در نهايت انقلاب، اين گونه مي شود؛ کساني که ما در مقابل آنها ايستاديم. تمامي اقدامات نامناسب ديگران را توجيه کرديم اما مگر حوادث اين روزهايي که سپري شد، قابل توجيه است؟

-فکر مي کنيد اگر پدرتان زنده بود چه نظر و ديدگاهي در مورد اين اتفاقات و برخوردها داشت؟

آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوي تلويزيون توبه نامه قرائت کند. نامه يي که مادر من پيش از انتخابات نوشت در مورد همين مساله بود. پدر من را همين رفقاي آقاي احمدي نژاد و آقاي محصولي از سپاه تصفيه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بيرون کردند. چه شد که اين آقايان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ چگونه است کسي که با پدر من که بعدها شهيد شد، اين گونه رفتار کرد، امروز پست و مقام بالايي مي گيرد؟

زماني که پدر من شهيد شد در اروميه شايع شد که پدرم شهيد نشده بلکه به عراق پناهنده شده، تنها به اين دليل که پدرم جنازه نداشت، هيچ گاه در مصاحبه هاي تلويزيوني به مادرم اجازه ندادند، تعريف کند چه اتفاقي براي پدرم افتاد و هميشه اين مسائل سانسور شده اند. من خوشحالم که پدرم نيست اين روزها را ببيند. تمامي باورهاي من در اين سال ها شکسته شد. در واقع نظام جمهوري اسلامي که من نوعي مي توانستم مدافع آن باشم، ذره ذره مدافعانش را از دست داد. اين همه هزينه پرداخت کرد که چه چيزي را به دست بياورد؟ شايد اگر پدر و عموي من هم اين روزها بودند مجبور مي شدم در زندان به ملاقات شان بروم يا اعترافات شان را از تلويزيون ببينم. مردم اين روزها به خوبي دروغ را از راست تشخيص مي دهند.

منبع: ‌اعتماد

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

متن کامل بیانیه شماره ۱۳ میرحسین موسوی

متن کامل بیانیه شماره ۱۳ میرحسین موسوی

 
بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود.

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.

وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبود كسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید!

نامه مهدی کروبی به رفسنجانی: مجلس خبرگان که حق انتخاب، نظارت و مراقبت بر رهبری را دارد، سر خود را در

نامه مهدی کروبی به رفسنجانی: مجلس خبرگان که حق انتخاب، نظارت و مراقبت بر رهبری را دارد، سر خود را در برف فرو کرد

مهدی کروبی در دومین نامه سرگشاده خود به هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان از عملکرد وی در این مجلس انتقاد کرد.

 
مهدی کروبی با یادآوری وظیفه و حقوق مجلس خبرگان به هاشمی رفسنجانی نسبت به روند تبدیل مجلس خبرگان به یک مجلس نمایشی هشدار داد. متن این بیانیه به شرح زیر است:
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آيت الله هاشمی رفسنجانی

رياست محترم مجلس خبرگان رهبری
 
 
با سلام
 

اين دومين نامه ای است که پس از شبه انتخابات رياست جمهوری اخير به شما می نويسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسيار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسيد و بر خود ديدم که از شما بخواهم بنا بر جايگاه حقوقی خود به اين اتفاقات رسيدگی کنيد و نگذاريد در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبديل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و ديديد که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرويی از نظام ما زايل کرد. البته صلاح مملکت خويش مسئولين دانند. با اين حال اگر آن نامه سرانجامی پيدا نکرد با خود گفتم که شايد رسيدگی به آن نامه از دايره اختيارات شما خارج بوده است. اکنون اما اين نامه دوم را از آن روی به شما می نويسم که ديدم اجلاسيه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در اين مجلس بايد مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه بايد توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در يک کلام مجلس خبرگان که ممتاز ترين نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی بايد باشد به نهادی بی اثر تبديل شد؛ و ماحصل اين اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بيانيه ای بود که بدون برگزاری اجلاس و جمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسيار، هم می شد آن را انجام داد...
 

اعضای انجمن سه شنبه 1388/07/07  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

احمدی نژاد باز هم در دانشگاه حاضر نشد؛ مراسم آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران همراه با فریادهای "مرگ

احمدی نژاد باز هم در دانشگاه حاضر نشد؛ مراسم آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران همراه با فریادهای "مرگ بر دیکتاتور"

 

صبح امروز همزمان با حضور کودتاچیان در دانشگاه تهران، دانشجویان معترض با وجود همه فشارها و تهدیدهای نیروهای امنیتی طی یک ماه گذشته، فریادهای اعتراضی مرگ بر دیکتاتور سر دادند.
 

 این تجمع که با حضور هزار دانشجو همراه بود از مقابل دانشکده هنرهای زیبا آغاز شدند و به تدریج پس از به راه افتادن دانشجویان به سمت ضلع شمالی دانشگاه، لحظه لحظه بر شمار معترضین افزوده شد.
 

دانشجویان معترض که نمادهای سبز از جمله پلاکاردهای سبز رنگ حاوی نوشته ها و دستبندها و بادکنک های سبز بهمراه داشتند با عبور از مقابل دانشکده های مختلف در مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ایستادند و یکصدا فریاد های "مرگ بر دیکتاتور"، "دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد"، "مجتهد واقعی منتظری صانعی"، "دانشجوی زندانی ازاد باید گردد"، "ندائیم، سهرابیم، ما همه یکصدائیم"، "کروبی بازداشت دستگیر بشه ایران قیامت میشه"، "کروبی بت شکن بت بزرگ بشکن"، "شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد"، "دولت کودتا استعقا استعفا"، "یا حسین میرحسین"، "احمدی دروغگو شصت و سه درصدت کو"، "رایم کو"، "آزادی" و ... سردادند.
 

دانشجویان معترض هم چنین پلاکاردهای حاوی خوشامدگوئی به وزرای علوم و بهداشت دولت کودتا را به زیرکشیدند که با تشویق های ممتد دیگر دانشجویان همراه بودند. در این هنگام در حدود 50- دانشجوی بسیجی نیز به منظور مقابله با دانشجویان با در دست داشتن پرچم هائی به سر دادن شعار پرداختند که در مقابل نیز دانشجویان معترض فریاد زدند: "دانشجوی سهمیه، همینه همینه".
 

نیروهای حراست و انتظامات دانشگاه نیز برای تامین امنیت سالن محل برگزاری مراسم در مقابل محوطه کتابخانه مرکزی صف کشیده بودند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و دانشجویان بسیجی نیز چون همیشه به شناسائی دانشجویان معترض مشغول بودند.
 

دانشجویان سپس تجمع خود را در مقابل سر در دانشگاه تهران و با سر دادن شعارهائی ادامه دادند. شعارهای "احمدی احمدی این اخرین پیامه، جنبش سبز ایران آماده قیامه"، "دولت جنایت می کند رهبر حمایت می کند"، "سپاه و اطلاعات عامل افتضاحات"، "جنتی لعنتی تو دشمن ملتی"، "ندائیم سهرابیم، ما همه یکصدائیم"، "کروبی بازداشت دستگیر بشه ایران قیامت میشه"، "کروبی بت شکن بت بزرگ بشکن" از جمله شعارهای دانشجویان معترض بود.
 

تجمع دانشجویان در سر در دانشگاه تهران، موجب جمع شدن عده ی زیادی از مردم در پیاده روهای خیابان انقلاب شد و عده ای از مردم نیز همراهی خود را با دانشجویان نشان می دادند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان پس از تجمع مقابل درب 16 آذر، بار دیگر در مقابل کتابخانه مرکزی به سر دادن شعار پرداختند و پس از آن به تجمع دو ساعته خود پایان دادند.
 خبرنامه امیرکبیر

اعضای انجمن دوشنبه 1388/07/06  نظر بدهید!

استقبال دانشجویان دانشگاه تهران از حداد عادل با "شعار مرگ بر دیکتاتور"

استقبال دانشجویان دانشگاه تهران از حداد عادل با "شعار مرگ بر دیکتاتور"

 

بعد از ظهر روز گذشته، غلامعلی حداد عادل نماینده فعلی و رئیس پیشین مجلس، که به منظور شرکت در جلسه گروه علمی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران راهی این دانشگاه شده بود بر خلاف انتظار خود با موج اعتراضی دانشجویان روبرو شد.

 این تجمع از ساعت 17 لحظه حضور حداد تا ساعت 18 ادامه داشت. او که قصد داشت در ساعات پایانی روز در دانشگاه حاضر شود تا با اعتراضات دانشجویان روبرو نشود. در حین حضور در جلسه گروه فلسفه و نیز هنگام خروج از جلسه با بیش از 50 دانشجوی معترض روبرو شد که با فریادهای  "مرگ بر دیکتاتور" و نیز دیگر شعارها وی را تا درب دانشکده بدرقه کردند.
 

تیم حفاظت خدادعادل از ترس دانشجویان بیش از یک ساعت از خروج وی امتناع می کردند. در نهایت پس از اضافه شدن بیش از 15 نفر مامورین حراست توانستند وی را از گروه فلسفه دانشگاه تهران فراری دهند. به گفته کسانی که داخل گروه حضور داشته اند حداد در حالی که از ترس می لرزیده لحظه به لحظه گزارش حضور دانشجویان را از محافظینش می گرفته و به اساتیدی که وی را به جلسه دعوت کرده بودند گفته است: «شما که گفتید دانشگاه هیچ خبری نیست؟! اینها چرا حرمت استاد را نگه نمی دارند؟ اگر حرمت استاد در دانشگاه از بین برود که هیچ چیز حرمتی ندارد؟!! که این سخنان با تعجب حاضرین مواجه شده است.»
 

از جمله شعارهایی که دانشجویان تکرار می کردند: "مرگ بر دیکتاتور"، "وکیل ضد ملت خجالت خجالت"؛ "آروم باش آروم باش دانشجوییم نه اوباش"؛ "حداد عادل حامی قاتل"؛ "حداد حیا کن دانشگاه را رها کن"؛ "هر کی که بی سواده با احمدی نژاده"؛ "ترسو بیا بیرون"؛ "نترس نترس ما کهریزک نداریم". دانشجویان در ادامه سرود "یار دبستانی" و "حداد قاتل آواره گردی خاک وطن را" خواندند.
 

گفتنی است حداد عادل، عضو هیئت گروه علمی فلسفه دانشگاه تهران، رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی است که پس از برگزاری انتخابات 22 خرداد 88 و پیش از تأیید نهایی سلامت انتخابات توسط شورای نگهبان به حمایت صریح از احمدی نژاد پرداخته بود، اما با وجود این وی در هیئت «بی طرف» معرّفی شده ی شورای نگهبان حضور داشت!
 

همچنین اخیراً وی درباره ی فجایع بازداشتگاه کهریزک گفته بود: «کشته شدن سه نفر در کهریزک مسئله ی مهمی نیست».

خبرنامه امرکبیر

اعضای انجمن دوشنبه 1388/07/06  نظر بدهید!

گرین یورک

گرین یورک

اسمش را می گذاریم گرین یورک. ایرانی ها نیویورک را سبز کردند. قرار بود کلی مطالب بنویسیم که فعلا نمی نویسیم، می گذاریم برای یک گزارش ویژه فردا.

جنگ نرم و آموزش و پرورش

آخه اینهمه دعوا داشت؟ باید این همه گاز اشک آور می زدی؟ به قول همشهری " من فیکر کردم شوشه شیکسته اینجوری به اون داعوا می کونی" نگو اینجوری بود. یعنی واقعا برای یک جنگ نرم این همه باید بزن و بکش و چیزهایی در همین حدود انجام می شد؟ یعنی این همه آدم به دلیل همین جنگ نرم باید زندانی می شدند و شکنجه می دیدند و اعتراف می کردند و به انفرادی می رفتند و دهانشان خورد می شد و گلوله می خوردند و از کشور فرار می کردند و همه اینها بخاطر یک چس جنگ نرم؟ انصاف است؟!

فرمانده بسیج کشور، تمام عقلش را بکار انداخته، از همه این گرگوری هایی که عکس شان را مثل شهدای بنی امیه در رجانیوز به ملت می چپانند، و اتاق فکر بسیج را تشکیل می دهند کمک گرفته، احتمالا نوابیغ دفتر ریاست جمهوری مثل دکتر مولانا و عباسی و شمبلاتی خان کلهر هم نظر داده اند و آخرش به این نتیجه رسیده اند که بقول فرمانده بسیج کشور سردار سالک " مهم ترین هدف جنگ نرم، تغییر فکر و باور افراد است." حالا ما چی کار کنیم؟ یعنی جنگ نرم شامل کتاب نوشتن، مقاله نوشتن، فیلم دیدن، تئاتر دیدن، حرف زدن با تلفن، تحقیق کردن، درس خواندن، مدرسه رفتن، و هر چیزی می شود که جلوی تبدیل انسان به گاو و الاغ را می گیرد. حالا، این مستوره خانم هم هی با آرنجش می زند به شکم من که بیچاره گاوها و الاغ ها چه گناهی کردند؟

طرح هاشمی و تقویم سبز

همین شما، شما را نگفتم که حالش را ندارید و هزار و دویست و شصت و هفت کار دارید و دائما هم بدتر از من یا باید بنویسید یا بخوانید یا کار کنید، شما را گفتم که وقت دارید و دوست دارید برای جنبش سبز یک کاری بکنید، لطفا تقویم را بردارید، مناسبت هایی که در آن مردم می توانند دور هم جمع شوند و به خیابان بروند، اعم از عزا و جشن و حمایت از کنگو برازاویل و بورکینافاسو و هر چیز دیگر را مرتب کنید و یک تقویم سبز درست کنید که مردم بدانند کی باید بروند خیابان و برای طول عمر " مجتبی بمیری رهبری رو نبینی" و " مموتی دروغگو، شصت و سه درصدت کو" دعا کنند. تقویم را هم به من ای میل کنید که من منتشرش کنم و بعدا کلی کار روی آن بکنیم. حالا این تقویم چه ربطی به هاشمی رفسنجانی دارد عرض می کنم.

اصولا اینکه آقای هاشمی گفته است که یک طرحی توسط دلسوزان نظام در حال تهیه است تا کشور از این بحران برون رفت بکند، البته طرح مهمی است و ما با تمام نیرو در حال گوش چسباندن به دیوار هستیم که ببینیم این طرح چیست. البته دادستان کل کشور و رئیس شرکت گاز ایران که قبلا سینه سحرخیز را در یک گفتمان سکسی دموکراتیک گاز گرفته بود، گفت: " اطاعت از فرامین ولایت فقیه تنها راه برون رفت از وضعیت موجود است." آگاهان در حالی که مواظب بودند گاز گرفته نشوند توضیح دادند که دادستان مذکور فرق " درون رفت" و " برون رفت" را نمی داند، وگرنه می گفت: " اطاعت از فرامین ولایت فقیه راه درون رفت به وضعیت موجود کشور است." البته گفته شده که هاشمی روز آخر که قطعنامه خبرگان در حمایت از رهبری صادر شد، رفته بود گل بچیند، به نظرم بهترین کار این است که ما طبق تقویم کار خودمان را بکنیم، آقای هاشمی هم طرح خودش را پیش ببرد. البته زیباکلام درباره تنور و آب و گرما و هاشمی حرف هایی زده که چون هنوز تکذیب و تائید نشده نمی توانیم نظر بدهیم.

سید جورج شریعتمداری

آقا! خودش می گوید ما دیدار نکردیم، شما می گوئی دیدار کرده؟ این که نمی شود. یک آدم عاقل گنده که تکان می خورد سیصد تا خبر ازش تولید می شود، با یک آدم معقول و زیر ذره بین مانده، هر دو می گویند ما دیدار نکردیم، باز هم می گویند دیدار کردید.

شنبه: به گفته کیان تاجبخش در دادگاه سید محمد خاتمی در دو بار دیدار با جرج سوروس در مورد رابطه دین و دموکراسی تبادل نظر کردند.

یک شنبه: دفتر خاتمی اعلام کرد خاتمی با سوروس دیدار نکردند.

دوشنبه: رجانیوز اعلام کرد خاتمی در دیدار با جرج سوروس گفته است که حکومت دینی خطرناک است.

سه شنبه: دفتر خاتمی و خود خاتمی اعلام کردند خاتمی با سوروس دیدار نکرده است.

چهارشنبه: حسین شریعتمداری سردبیر کیهان دیدار سوروس و خاتمی در واشنگتن را در راستای براندازی نرم ارزیابی کرد و آن را شدیدا محکوم نمود.

پنجشنبه: دفتر خاتمی و دفتر جرج سوروس و خود خاتمی و شخص جرج سوروس و خانواده خاتمی و سوروس، اعلام کردند این دو نفر در هیچ جا به هیچ طریق ملاقات نکردند.

جمعه: امام جمعه نسبتا موقت تهران دیدار خاتمی و سوروس را شدیدا محکوم کرد و از خاتمی خواست علت دیدار را توضیح دهد.

آگاهان در حالی که میخ شده بودند، هیچ توضیحی در هیچ موردی ندادند.

رفراندوم، رفراندوم، حق مسلم ماست

سبزپوشان ایرانی در نیویورک هم مثل سبزپوشان داخل سربلند از امتحان بیرون آمدند و شهر نیویورک را تمام سبز کردند. فعلا منتظرم این شازده که ظاهرا قرار است بعد از پایان وقت سخنرانی کند، بیاید و در مسابقه پرتاب ذرت شرکت کند. تا این لحظه نمایندگان آمریکا و فرانسه و آفریقای جنوبی و روسیه در مخالفت با ایران حرف زدند، نماینده آرژانتین هم مثل بچه های درس خوان و در آرامش تمام از احمدی نژاد خواست که وحیدی وزیر دفاع که به عنوان تروریست به رسمیت شناخته شده است، به این کشور تحویل دهد. آلمانی ها اعلام کردند که اگر مموتی یک کلمه درباره هولوکاست حرف بزند، مامانش را می فرستند آلاسکا و خودشان از جلسه می روند بیرون، کانادا هم بدون قید و شرط اعلام کرده در هر حال در هنگام سخنرانی مموتی در جلسه نخواهد بود.

واقعا رو که نیست، سنگ پای ارادانه، طرف متهم به تقلب گسترده است، می خواهد در همه جای دنیا رفراندوم برگزار کند. احمدی نژاد گفته " حاضریم در فرانسه رفراندوم برگزار کنیم." و گفته " در فلسطین اشغالی رفراندوم برگزار می کنیم." و گفته " ما اجازه می دهیم در ایران رفراندومی برگزار کنیم تا مشخص شود مردم ایران چقدر از این کشورهای مدعی متنفر هستند." طرف با هلی کوپتر مستراح می رود، و جرات ندارد جلوی مردم ظاهر شود، می خواهد رفراندوم برگزار کند. کی بود دنبال کسی می گشت باغچه اش یا یک جای دیگرش را بیل بزند؟

ظاهرا امشب نمی رسیم که گزارش سخنرانی مموتی را بدهیم، می ماند برای فردا، البته هفته آینده در نیویورک هفته ایران است و ایرانی ها هم سنگ تمام گذاشتند و حسابی از خجالت مموتی درآمده اند.

 

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید!

جنبش سبز و چگونه رهبری کردن

جنبش سبز و چگونه رهبری کردن

بهار دموکراسی در مدنیت و رشد نهاد های مدنی متبلور می گردد؛اگر چه احزاب سیاسی نمایندگی سیاسی ان را به دوش می کشند.

رفتار و کنش مدنی بر تفاهم در عین تنوع، ایجاد منطقه مشاع در جامعه، میان جریانات و افراد متفاوت و متنوع است که دارای عرصه خصوصی یا عمومی جمع های مخصوص به خود هستند. در نتیجه حاکمیت باید برای اداره جامعه متنوع قانونمند باشد. قانونی که حاصل قرارداد است. البته در همین جامعه می توانند احزاب و نهاد های غیر دموکراتیک وجود داشته باشند، اما در حاکمیت قانونمند باید ضوابط دموکراتیک در رابطه با دیگران رارعایت کنند.

منتها این افراد وجریانات با قبول ارزشها و ضوابط در چهار چوب حوزه مخصوص خود، قواعد غیر دموکراتیک را اعمال می کنند. حکومت در برابر این جریانات رفتار قانونمند دارد و مطابق قوانین باید انان را به رسمیت بشناسد. حتی اگر حاکمان به رفتار و کنش انان اعتقاد نداشته باشند. ..

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

گزارشی از پشت پرده حضور احمدی نژاد در نیویورک

گزارشی از پشت پرده حضور احمدی نژاد در نیویورک

دو روز سخت، تحقیر آمیز
و بی حاصل

سفرمحموداحمدی نژاد درحالی در سازمان ملل به پایان رسید که به گفته یکی از افراد نزدیک به دفتر نمایندگی ایران در نیویورک سی سال گذشته  هیچگاه یک رییس دولت از ایران با چنین انزوا وتحقیری مواجه نشده بود: "آقای احمدی نژاد درطول سفر بسیار عصبی بود و وقتی که یکی از افراد نمایندگی خبرهای تجمعات را به وی داده است او با عصبانیت گفته که نمی خواهد چیزی دراین مورد بداند."

در حالی که احمدی نژاد با بیش از یک صد همراه یکی از بزرگترین کاروان های سیاسی عازم شده به نیویورک را به خود اختصاص می داد با بی توجهی بسیار محسوس هیات های نمایندگی دیگر کشورها مواجه شد. منبع خبری روز  با این شرط که نامش ذکر نشود گفت: "تلاش های ماه گذشته نمایندگی  ایران در سازمان ملل برای برگزاری جلسات حاشیه ای محموداحمدی نژاد با دیگر رهبران جهان بی نتیجه ماند به نحوی که وی دریک جلسه از این وضعیت به عنوان ناهماهنگی یاد کرد و خزایی  سفیر ایران در سازمان ملل و  منوچهر متکی  وزیر خارجه را به باد حمله گرفت."

تجمع گسترده ایرانیان در شهر نیویورک که انعکاس گسترده ای در رسانه های آمریکا داشته است یکی از دیگر عواملی بوده که حضور رییس دولت دهم را با حاشیه های بسیاری همراه کرد. روز پنج شنبه پس از آنکه محمود احمدی نژاد سخنرانی خود را در سالن مجمع عمومی سازمان ملل به پایان رساند که بیش از ۷۰ درصد صندلی های سالن خالی بود. وی از همان جا یک راست  راهی هتل محل اقامت خود، اینترکنتینانتال، شد. این در حالی بود که از چند ساعت قبل چندصد تن ازایرانیان با تجمع درجلوی در هتل و با شعارهایی در محکومیت اقدامات پس از انتخابات کاری کرده بودند. در نتیجه، برخلاف دیگر رهبران حاضر در این اجلاس که با تشریفات خاصی از درب اصلی هتل وارد محل اقامات خود می شدند، احمدی نژاد مجبور شد با تدابیر ویژه ای از در پارکینگ هتل وبه صورتی پنهانی به هتل برود.

در نشست احمدی نژاد و ایرانیان که  کارمندان ایران در سازمان ملل وخانواده هایشان جمع گلچین شده ای از ایرانی ها از چند ماه قبل برای آن تعیین شده بودند و یک هیات ویژه برای این انتخاب از دو هفته قبل در نیویورک مقیم شده بود، شرایط هیچ شباهتی به سال های گذشته نداشت.  پیش از ورود به سالن تلفن های همراه حاضران و نیز هر گونه ابزارهای ضبط صدوتصویر از آنها گرفته شد، در حالی که سال های قبل یکی از اصرارهای احمدی نژاد به گرفتن عکس با مردم و نمایش محبوبیت خود بود. با این وجود یکی از شرکت کنندگان توانست ویدپوی این جلسه را به خارج از محل کنفرانس منتقل کند. یکی از حاضران در این جلسه به خبرنگار روز گفت که فرد مزبور این ویدپو را توسط دوربینی که روی عینک خود نصب کرده بود گرفته بود: "تدابیر امنیتی خیلی شدید بود. پیش از جلسه به تک تک کسانی که کارت مجاز شرکت در جلسه  داشتند گفته شده بود که تحت هیچ شرایطی بلیط خود رابه فرد دیگری ندهند وبا خود دوربین یا تلفن همراه نیاورید و درغیراین صورت جلوی درورودی محل برگزاری جلسه از آنها گرفته خواهد شد. فردی که ظاهرا این فیلم را گرفته خبرنگار یک شبکه خارجی بود که گفته می شود عینک بزرگی  به چشم داشت  و خیلی مشکوک به نظر می رسید اما همه توجه تیم حفاظت آقای احمدی نژاد به وسایل ضبط صوتی وتصویری متداول بود."

دربیرون از جلسه فضای سنگینی حکمفرما بود. هر یک از اعضای هیات ایرانی که فاصله بین خیابان لگزینگتون تا درب ورودی هتل که نزدیک به سی متر می شد را طی می کرد با شعارهای تند حاضرین مواجه می شد. هنگامی که اسفندیار رحیم مشائی وارد هتل می شد حاضران با شعارهای "دروغگو، دروغگو، دروغگو" و "قاتل بیا بیرون قاتل بیا بیرون"، "دولت استعفا اَه اّه"، "مرگ بر دیکتاتور" او را مورد حمله قرار دادند. یکی دو نفر از مامورین اطلاعاتی تلاش می کردند که با حضور درمحل به آرام کردن افراد بپردازند که این موضوع با شعارهای بیشتر حاضرین همراه شد. دراین میان چندین هیات دیپلماتیک از جمله نخست وزیر ترکیه وارد هتل شدند درحالی که آن سوی خیابان در اشغال افرادی بود که پوسترهایی از ندا آقا سلطان و شعارهای مرگ بردیکتاتور، احمدی نژاد قاتل را در دست داشتند.

تجمع کنندگان با دادن شعار علیه ایرانیانی که به عنوان میهمان وارد هتل می شدند کاری کردند که برخی از آنها مجبور شدند صورت خود را در برابر دوربین های افراد حاضر بپوشانند. چندین تن از این افراد با ایستادن در نزدیکی درب هتل و صحبت با حاضرین از اینکه به جلسه بروند منصرف شدند. تجمع کنندگان می گفتند: "ایرانی بی غیرت خیانت خیانت."

یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه به روز گفت: از ابتدای جلسه فضای سنگینی بین ایرانیان حاضر در جلسه وجود داشت. نگران بودیم که کسی عکس از ما گرفته باشد و بعدا بگذارند روی اینترنت وبگویند ما خائن هستیم. اما من فقط برای کنجکاوی رفته بودم که ببینم دراین شرایط بحرانی که درایران وجود دارد او چه حرفی دارد که بزند؟ برای همین من به همراه چند تن دیگر مجبور شدم بعد از پایان جلسه مدتی را در صبرکرده تا به نحوی فضای خارج از هتل آرام شود."

منبع نزدیک به هیات ایرانی به روز گفت: "چندین تن از ایرانیان حاضر دربرگه هایی که برای طرح سوال در اختیار حاضرین گذاشته شده بود عبارت« احمدی نژاد رییس جمهور من نیست» را نوشته بودند و یکی از کارمندان دفتر نمایندگی هم به جای اینکه آنها را کنار بگذارد، همه را به جلوی احمدی نژاد گذاشت. این موضوع باعث عصبانیت احمدی نژاد شد به نحوی که بعد از جلسه تهدید کرد که دست به تغییرات عمده در دفتر نمایندگی ایران در نیویورک خواهد زد."

احمدی نژاد دراین جلسه به طرح موضوعات همیشگی خود درزمینه هولوکاست، مساله افغانستان و نیز رابطه ایران و آمریکا پرداخته وازجمله گفته است که ایران وآمریکا می توانند در افغانستان همکاری کنند. درپایان جلسه یکی از جوانان شرکت کننده به نام "میم" در اعتراض به اینکه به هیچ یک از ایرانیان اجازه طرح پرسش داده نشد، لب به اعتراض گشود.

روزآنلاين

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید!

سپاه پاسداران سهام هشت میلیارد دلاری مخابرات را خرید

سپاه پاسداران سهام هشت میلیارد دلاری مخابرات را خرید

در بزرگترین معامله تاریخ بورس ایران، پنجاه درصد شرکت مخابرات ایران به ارزش حدود هشت میلیارد به چند شرکت وابسته به سپاه پاسداران فروخته شد.

بنابر گزارشها، کنسرسیوم "توسعه اعتماد مبین" خریدار سهام شرکت مخابرات، از سه شرکت تشکیل شده است. شرکت های سرمایه گذاری "توسعه اعتماد" و "شهریار مهستان" که از شرکت های زیر مجموعه بنیاد تعاون سپاه هستند و شرکت "گسترش الکترونیک مبین ایران" که از شرکت های زیر مجموعه ستاد اجرایی فرمان امام است.

دو شرکت از مجموع این شرکت ها در سالهای 1385 و 1386 تاسیس شده اند و سابقه چندانی ندارند و شرکت سرمایه گذاری توسعه اعتماد نیز در سال 1383 فعالیت خود را شروع کرده است...

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آثاراین جنایات از دامن نظام پاک نمی شود

آثاراین جنایات از دامن نظام پاک نمی شود

آیت الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی با ارسال نامه ای به آیت الله منتظری تاکید کرد که برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و رعایت حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی که به صراحت در قانون اساسی و منشور انقلاب آمده است باید متصدیان حکومت را تحت فشار و ارشاد قرار داد.

امام جمعه سابق اصفهان و عضو سابق مجلس خبرگان رهبری در این نامه ضمن قدردانی از مواضع روشنگر و شجاعانه آیت الله منتظری، در مورد "وقایع دردناک و حوادث تاسف بار ماههای اخیر"  خطاب به این مرجع تقلید نوشته است: "بدون شک برای شما و کسانی که عمر و سلامت و عزیزان خویش را برای باز شدن سفره رحمت و عدالت و حریّت و آبادانی این سرزمین تقدیم نموده اند مشاهده ی مهمانان ناخوانده و فرصت طلب که ناخواسته بر سر این خوان، به یغما و غارت دین و کیان ملّت و کشور و نظام و خون پاک شهیدان و مجاهده ی ملّت مسلمان و انقلابی مشغولند بسیار سخت و چه بسا مستوجب ندامت و پشیمانی است."
او با بیان اینکه "روح حسّاس و قلم و زبان و دل و دیده ی نگران آنها پیوسته در تکاپوی اصلاح و نجات میکوشد و مأیوسانه درصدد جبران و بازگرداندن مسیر به مقصدی هستند که به مردم وعده داده اند"، تصریح کرده است: "هیهات که کنار راندن انقلابیون و یاران امام(ره) و وارثان حقیقی نظام یعنی مردم و جایگزین کردن فرصت طلبان، متملّقین و ریاکاران و داخل کردن نظامیان در سیاست وترجیح خشم و دشمنی ونفرت بر عقل و پند و حکمت و تخویف و تخفیف آحاد ملت و نخبگان برای چند صباحی حکومت فجایعی آفرید که زدودن آثار سوء آن از دامن نظام وروحانیت کاری سخت بلکه ناشدنی است."
به گفته این روحانی سرشناس، "هوش و گوش پندگیران و کسانی که به حکم شرع و عقل و قانون ملزم به تهذیب نفس و تضییق رفتار تحکّم آمیز و قهریّه با مخالفان و ضعیفان هستند آنچنان سخت و سنگین شده که هر اعتراض به حقّ و قانونی را از ناحیه  باطل و بیگانه و دشمن فرض میکنند و با اینگونه افراد به زشت ترین و ضدّ اسلامی ترین روشها برخورد می نمایند."
آیت الله طاهری در ادامه نامه خود با اشاره به آنچه که در "زندانها و دادگاههای غیرقانونی مشاهده می شود" نوشته است: "از همه تأسف بارتر این است که کلیه ی اعمال و رفتار خود را به شرع مظلوم منتسب نموده و با مقدس ترین چهره های اسلامی مشابه سازی می نمایند."
آیت الله طاهری سپس با بیان اینکه "روحانیت شیعه در معرض آزمون بزرگی است" تاکید کرده: "برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و رعایت حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی که به صراحت در قانون اساسی و منشور انقلاب آمده است باید متصدیان حکومت را تحت فشار و ارشاد قرار داده و دراین امر خطیر اولین مرحله، عمل به اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر و النصیحه لِاَئمّه المسلمین است که خدای ناکرده در صورت غفلت همگی معاقب و در برابر شهدای عزیز و تاریخ و مردم مواخذ خواهیم بود."

 

مکاتبه با موسوی
آیت الله منتظری پیش از این در پاسخ به نامه میرحسین موسوی، به اظهارات آیت الله خامنه ای در نماز عید فطر پاسخ داده و اعلام کرده بود که اعترافات متهم حتى عليه خودش نيز معتبر و مسموع نيست.
این مرجع معتبر شیعه تاکید کرده بود: "روشن است حبس در سلول انفرادى به ويژه در دراز مدت كه متهم را‏ ‏زير فشار وادار به اعتراف مى ‎كند از مصاديق بارز شكنجه است؛ و با‏ ‏اعمال فشار و شكنجه، مخصوصا به شكل وحشتناكى كه در دوره اخير انجام‏ ‏شده و شرايط غير عادى كه در پى آن وجود دارد، اعترافات متهم حتى ‏عليه خودش نيز معتبر و مسموع نيست."
به گفته آیت الله منتظری "حتى اگر متهم بارها در آن شرايط و‏ ‏از طريق مصاحبه و ميزگرد اعتراف و اعلام كند كه خطا كرده و مرتكب‏ ‏اشتباه و جرم شده است، اعترافات مكرر با وجود آن شرايط در بى اعتبار‏ ‏بودن، حكم همان اعتراف اوليه را دارد."
آیت الله منتظری در این جوابیه به طور غیرمستقیم، آقای خامنه ای را متهم به ايجاد "بدعت" و "اجتهاد" در برابر روايات اسلامى کرده و اقدامات اخیر حاکمیت و دادگاههای نمایشی را خلاف شرع، خلاف مصالح کشور و اسلامیت و جمهوریت نظام و از بدعت های بارز دانسته و با متهم کردن مسولان جمهوری اسلامی به بی تدبیری نوشته بود: "حاكميت اگر به جاى سركوب مردم و ايجاد‏ ‏فجايع اخير، عقل و شعور سياسى را حكم قرار داده و به تذكرات بعضى از‏ ‏بزرگان و علماء و مراجع گوش فرا داده بود و يك هیات بى طرف و‏ ‏مرضى الطرفين را براى رسيدگى به شبهات انتخاباتى تعيين نموده بود، هرگز‏ ‏گرفتار بحران عدم مشروعيت كنونى نمى شد."

روزآنلاین

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید!

ادامه تنش میان اعضای خبرگان

ادامه تنش میان اعضای خبرگان

 هرچند که اعضای مجلس خبرگان رهبری در بیانیه پایانی ششمن اجلاس چهارمین دوره مجلس خبرگان رهبری اعلام کردند که "آیت الله خامنه‌اي را تنها گزينه‌اي مي‌دانيم كه لباس رهبري امت بر قامتش زيبنده است" اما همچنان برخی از چهره های تندرو نارضایتی خود از برخی نطق های ایراد شده در این دوره از مجلس خبرگان و همچنین غیبت هاشمی رفسنجانی در زمان صدور بیانیه آن را اعلام می کنند.

درهمین ارتباط عباس کعبی دیروز به خبرگزاری فارس گفت که در جلسه هفته گذشته خبرگان، 12 سخنران از مواضع اکبر هاشمی رفسنجانی در حوادث اخیرانتقاد کرده‌اند.

کعبی همچنین گفت نطق آیت الله دستغیب در این مجلس "ساختارشکنانه و خلاف قانون اساسی بود" و افزود: "بنده خواهان عزل اين نماينده بر اساس تبصره ماده 83 شدم، كه با تحسين و تائيد اكثريت خبرگان روبرو شد و به دنبال نطقم، طرح سلب صلاحيت ايشان را تهيه و كمتر از نيم ساعت امضاها را در اين رابطه جمع‌آوري كردم."

هرچند پس از این اظهارات برخی از منابع رسمی مخالفت آیت الله خامنه ای با این درخواست آیت الله کعبی که توسط هاشمی شاهرودی به رهبری منتقل شده بود را منتشر کرده اند ، اما همچنان رسانه های دولتی با انتشار گفت و گوهایی با برخی از اعضای خبرگان و چهره های سیاسی تندرو حذف آیت الله دستغیب از مجلس خبرگان را پی گیری می کنند.

آیت لله دستغیب در نطق خود با انتقاد از حوادث روی داده در انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن خطاب به اعضای مجلس خبرگان گفته بود: "آيا آنچه گذشت شرعى بود؟ مطابق قانون اساسى و آنچه از آن منشعب می شود بود؟ پس چرا شما خبرگان ساكت بوديد، آيا غم خوردن و نشستن كافى است؟"

این روحانی بلندپایه که پیش از این و در اوج سرکوب معترضین به نتیجه انتخابات خواستار تشکیل جلسه فوری خبرگان رهبری شده بود در نطق خود از مجلس خبرگان به عنوان حافظ قانون اساسی نام برده و تاکید کرد: "چه شده كه در مواقع لزوم كه بايد تشكيل جلسه دهد و تخلّفات از قانون اساسى را پیگيرى کند، نمی كند و يا نمى‏تواند؛ و رياست مجلس كه با رأى بيش از 50 نفر تعيين شد نتوانست اعلام تشكيل جلسه نمايد."

وی همچنین در این نطق خاطرنشان کرد: "از اين مجلس می خواهم و همچنين از رياست محترم مجلس كه از حضرات موسوى و خاتمى و كروبى دعوت شود سخنانى كه دارند بزنند همه چيز را تمام‏شده ندانيد. مردم اميدشان به شما است."

 

غیبت معنا دار هاشمی

مجلس چهارم خبرگان رهبری در بیانیه پایانی خود بی توجه به اصل 111 قانون اساسی و بحث نظارت بر عملکرد رهبری تنها به برازنده بودن "لباس رهبری به قامت آیت الله خامنه ای" اکتفا کرده و به محمود احمدی نژاد به عنوان "رییس جمهور منتخب" تبریک گفت و این در حالی بود که هاشمی رفسنجانی در زمان صدور و قرائت این بیانیه از مجلس خبرگان خارج شده بود.

هرچند در این باره سید محمود علوی یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری درباره غیبت رییس مجلس خبرگان اعلام کرد که "آقای هاشمی رفسنجایی نیز گویی برایشان کاری پیش آمد که جلسه را ترک کردند و علت خاصی وجود نداشت" اما این توجیه مانع از انتقاد  گسترده رسانه های دولتی و چهره های همسو با دولت از رفسنجانی نشد.

در همین حال برخی از خبرهای منتشر شده در وبسایت های اینترنتی از دو دیدار پیاپی هاشمی رفسنجانی با آیت الله خامنه ای، یکی در زمان افتتاح اجلاس چهارمین دوره خبرگان و دیگری در زمان پایان آن ، حکایت داشت، که گفته های محمود علوی درباره دیدار اول و این که  "روز گذشته نیز ایشان دیداری با رهبری داشتند و جلسه را ترک کردند و ساعاتی در جلسه حضور نداشتند ولی بعد ما همه شاهد سخنرانی ایشان در اجلاس بودیم" بخشی از این اخبار غیررسمی را تایید می کرد.

طرح برون رفت از بحران

 ارایه طرح هاشمی رفسنجانی برای برون رفت از بحران جاری در کشور از دیگر موضوعاتی بود که انتقاد شدید رسانه های دولتی از وی را به دنبال داشت.

درهمین باره نیز خبرگزاری های دولتی ایرنا و فارس در گفت و گوهایی با برخی از اعضای مجلس خبرگان نسبت به این طرح هاشمی رفسنجانی واکنش نشان دادند. در همین باره حتی سید احمد خاتمی با "بی ارتباط" دانستن این طرح به اجلاس خبرگان اعلام کرد که " این طرح یک نظر شخصی است و خود هاشمی باید آن را دنبال کند."

همچنین آیت الله محی الدین حائری شیرازی دیگر عضو مجلس خبرگان با "دروغ خواندن" اخبار مربوط به طرح هاشمی رفسنجانی گفت :" طرح هاشمی رفسنجانی دروغ است ، به ‌جز وحدت در اجلاس اخير مجلس خبرگان رهبري چيز ديگري وجود نداشت و باطن و ظاهر نظر نمايندگان مردم در مجلس خبرگان در بيانيه پاياني آنها مشخص است."

با این حال اما درحالی که انتقادات از رییس مجلس خبرگان رهبری شدت می گرفت ، دفتر هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: "طرح مورد نظر هاشمی رفسنجانی طرحی است که توسط تعدادی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام و با نظارت آیت‌الله هاشمی در حال تهیه بوده و ارتباطی به دستور كار مجلس خبرگان نداشته است و رئیس مجلس خبرگان به عنوان خبری جهت اطلاع اعضای مجلس خبرگان به آن اشاره كرده‌اند."

هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری در سخنرانی افتتاحیه اجلاس اخیرمجلس خبرگان گفته بود:"افراد خیرخواه و با تجربه، در حال تنظیم كردن مطالبی براساس محورهای سخنان بزرگان هستند كه می‌تواند براساس آن فضای فعلی را فضای نقادی صحیح، دلسوزانه و بدون تنش‌های كاذب در نظر گرفت."

رفسنجانی پیش از این در تنها نمازجمعه ای که پس از انتخابات 26 تیرماه اقامه کرد نیزبا انتقاد از عملکرد شورای نگهبان در تایید صحت انتخابات تاکید کرده بود که"برای خروج کشور از بحران مسولان تمام بازداشت شدگان را آزاد کرده و به شکایات کاندیداهای معترض رسیدگی شود."

این درحالی است که همچنان علی رغم ارایه این توضیح رسانه های دولتی از ارایه این طرح توسط هاشمی انتقاد می کنند و آن را به نوعی بی توجهی وی به اظهارات آیت الله خامنه ای می دانند.

روزآنلاین

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید!

اوباما: زمان انتخاب برای رهبران ایران فرا رسیده است

اوباما: زمان انتخاب برای رهبران ایران فرا رسیده است

رئيس جمهوری ايالات متحده آمريكا با ابراز نگرانى شديد از ساخت دومين تاسيسات غنى‌سازى ايران گفت که زمان انتخاب برای رهبران ایران فرا رسیده است.

باراک اوباما  از رهبران جمهورى اسلامى خواست، ميان عمل به تعهدات بين‌المللى خود و يا روبرو شدن با فشارها و تحريم‌هاى شديدتر يكى را برگزينند.

به گزارش رويترز، باراک اوباما شنبه در نطق هفتگى خود با اشاره به افشاى خبر احداث دومين تاسيسات غنى‌سازى اورانيوم در ايران از آن با عنوان «نمونه‌اى نگران‌كننده از مخفی کاری ايران» ياد كرد كه اهميت گفت و گوى كشورهاى گروه پنج بعلاوه يک را با  ایران ،در روز اول اكتبر دو چندان كرده است.

آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان اعضای گروه پنج بعلاوه یک هستند.

 
روز جمعه خبرگزارى آسوشيتدپرس به نقل از دو منبع ديپلماتيک خبر داده بود كه ايران به تازگى وجود دومين تاسيسات غنى‌سازى اورانيوم خود را به اطلاع آژانس بين‌المللى انرژى اتمى رسانده است.

ساعاتى پس از انتشار اين خبر مقا‌م‌هاى ايرانى از جمله على‌اكبر صالحى رييس سازمان انرژى اتمى جمهورى اسلامى آن را تاييد كردند و روز شنبه نيز رئيس دفتر آيت‌الله خامنه‌اى، رهبر جمهوری اسلامی، «از عملياتى شدن قريب‌الوقوع اين مجموعه خبر داد.»

رئيس جمهوری ايالات متحده همچنين به تهران هشدار داد، در صورتى كه در مورد برنامه هسته‌اى خود به خواسته جامعه جهانى تن ندهد، با «تحريم‌هاى شديدى روبرو خواهد شد.

شوراى امنيت سازمان ملل متحد با صدور سه قطعنامه تحریمی از  ایران خواسته تا غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. تهران تاکنون از این دستور سرپیچی کرده و غنی سازی را حق خود می خواند.


 آمريكا، اسرائیل و ساير كشورهاى غربى تهران را متهم مى‌كنند، كه در پوشش يک برنامه هسته‌اى صلح آميز به دنبال ساخت بمب اتمى است. ایران همواره این اتهامات را رد کرده و برنامه اتمى اين كشور را برای اهداف صلح آمیز از جمله تولید برق می خواند.

باراک اوباما در بخش ديگرى از نطق راديويى و اينترنتى خود ساخت دومين تاسيسات غنى‌سازى ايران را به منزله «چالشى جدى براى روند جلوگيرى از گسترش جنگ‌افزارهاى هسته‌اى در جهان» دانست.

وى افزود: « اين امر به خوبى نشان مى‌دهد كه چرا گفت و گوهاى بين‌المللى با ايران كه قرار است اول اكتبر برگزار شود، اكنون از اهميتى به مراتب بيشتر برخوردار شده است.»

آقاى اوباما كه از زمان روى كار آمدن خود در ماه ژانويه رويكرد گفت و گوى مستقيم با ايران را دنبال کرده است، مى‌گويد، در صورت بى‌نتيجه بودن گفت و گوها تحريم‌ها عليه جمهورى اسلامى بايد تشديد شود.

وى در نطق هفتگى خود با تاكيد دوباره بر پيشنهاد خود براى گفت و گوی مستقیم با ايران به منظور حل و فصل مسايل باقى‌مانده اظهار داشت:« اكنون ايران بايد به طور كامل با آژانس بين‌المللى انرژى اتمى همكارى كرده و نشان دهد كه برنامه‌هاى اتمى‌اش صلح آميز است.»

بريتانيا، آلمان و فرانسه از رويكرد ايالات متحده براى تشديد تحريم‌هاى ايران در صورت ادامه سرپيچى اين كشور از تن دادن به درخواست جامعه جهانى براى رفع نگرانى‌ها در خصوص برنامه اتمى‌اش حمايت مى‌كنند.

در همین حال بان كى‌مون دبير كل سازمان ملل متحد نيز روز جمعه در ديدار با محمود احمدى‌نژاد با ابراز «نگرانى شديد» نسبت به برنامه اتمى ايران از اين كشور خواسته است، جهانيان را نسبت به صلح آميز بودن برنامه‌هاى خود متقاعد سازد.

اعضای انجمن یکشنبه 1388/07/05  نظر بدهید!

در ادامه موج گسترده فشار بر دانشجویان؛ ممنوعیت از تحصیل 45 دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان

‫در ادامه موج گسترده فشار بر دانشجویان؛ ممنوعیت از تحصیل 45 دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان

طی هفته گذشته 16 دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان به کمیته انضباطی وزارت علوم فراخوانده شدند.
 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر این دانشجویان با حضور در این کمیته، مستنداتی را در دفاع از خود ارائه نمودند. تاکنون در این رابطه حکمی از سوی کمیته انضباطی وزارت علوم صادر نشده و صدور حکم به هفته بعد موکول شده است.
 

گفتنی است از ثبت نام این 16 دانشجو ممانعت به عمل آمده و آنان هم اکنون به دانشگاه ممنوع الورود شده اند.
 

هم چنین همزمان 29 دانشجوی دیگر این دانشگاه مشمول احکام 1 یا 2 ترم تعلیق شده اند و همگی ممنوع الورود به دانشگاه هستند. با این حساب شمار دانشجویان معلق از تحصیل دانشگاه صنعتی اصفهان به عدد 45 می رسد که در طول دوران این دانشگاه بی سابقه بوده است.
 

همزمان با بازگشائی دانشگاه، و نیز پس از شهادت محمد جواد پرنداخ، جو امنیت بر فضای دانشگاه حاکم است و هرگونه اقدام اعتراضی و یا انتشار نشریه ای با شدیدترین واکنش ها روبرو می شود.
 

هم چنین با توجه به اخبار رسیده از دانشجویانی که مورد بازجویی قرار گرفته اند احتمال بازداشت یا فراخوانی برخی از کارمندان دانشگاه به اداره اطلاعات وجود دارد.
 

موج احضارهای گسترده دانشجویان در سراسر کشور ادامه دارد و طی ان تاکنون صدها دانشجو به کمیته های انضباطی و یا نهادهای امنیتی و قضائی احضار شده و مورد بازجوئی قرار گرفته اند.

خبرنامه امیرکبیر

 

اعضای انجمن شنبه 1388/07/04  نظر بدهید!

نامه شبنم مددزاده از قرنطینه زندان اوین (بند متادون)

نامه شبنم مددزاده از قرنطینه زندان اوین (بند متادون)

مهرماه آغاز می شود و من اکنون بی انتخاب واحد ،بدون حذف و اضافه و حتی بدون ثبت نام وارد دانشگاه دیگر شدم:" بند متادون" که هیچ نسبتی با من و رشته ام ندارد و یا کوچکترین شباهتی به دانشگاه زیبایم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------
 
شبنم مددزاده، نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در روز یکم اسفند ماه 1387، توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید. وی پس از گذراندن قریب به 90 روز در سلول انفرادی به بند عمومی 209 زندان اوین منتقل شد. علی رغم صدور قرار وثیقه دستگاه امنیتی با آزادی وی مخالفت نموده است. وی طی روزهای اخیر همراه با تعداد دیگری از زندانیان دیگر به قرنطینه نسوان زندان اوین موسوم به بند متادون انتقال یافته است. نامه زیر توسط این دانشجوی زندانی از قرنطینه زندان اوین نگارش یافته و از سوی کمیته گزارشگران حقوق بشر منتشر می شود.
 
به نام آزادی، آگاهی و عدالت
 
اوین، مدرسه عشق
 
روزهای آخر زمستان بود که تربیت معلم را به ناچار رها کرده و به اوین آمدم، من که باید در میان هم دانشگاهی و هم کلاسی هایم ترم ششم از تحصیلم را ادامه می دادم، اکنون بند 209 زندان اوین پذیرای زندگی و تحصیلم شد. درست از اولین روز ماه اسفند، پا در یک مدرسه نهادم، جایی که با تمامی مدارس دنیا تفاوت داشت. مدرسه ای که هرکدام از سلول ها، کلاس درسش بود و تا مدت ها هر کلاس تنها یک دانش آموز داشت و بعد از ماهها، هم کلاسی هایی نه هم سن که هم دل از هر گروهی، روزنامه نگار، خبرنگار، دانشجو و .. و از هر مسلکی؛ مسلمان، بهایی، مسیحی و .. به کلاست می آیند. سینه های دیوارها، تخته های سیاه و به جای یک معلم، هزاران معلم عاشق درس هایشان را روی دیوارهای سلول نوشته و رفته اند،" ای کاش داوری، داوری، داوری در کار بود" ، " اندکی صبر، سحر نزدیک است"، " فاصبرو ان الله مع الصابرین"، " آیا فریادرسی هست؟"،" اگر تنهاترین تنها شوم بازم خدا هست"... و تو باید خود درس هایت را بیاموزی، درس هایی که تا به حال پشت هیچ نیمکتی و از زبان هیچ معلمی نشنیده بودی و روی هیچ تخته سیاهی نوشته نشده بود.
 
آری من ترم ششم از دانشگاه را در یک مکان دیگر، در " مدرسه عشق" با واحدهای درسی جدید آغاز کردم. قدم در مدرسه ای گذاشتم که هر روزش در سلول های انفرادی به اندازه 10 روز می گذشت و من 71 روز را اینگونه گذراندم.
 
بازجویی های مستمر، بی خبری از وضعیت خانواده و .. تمام ناخواسته های است که باید تحمل کنی!
 
" چو عاشق میشدم گفتم گرفتم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد"
 
ولی آنچه که من در اولین درسم در کلاس کوچکم آموختم این بود که داشتن تحصیلات عالیه، مطالعات زیاد یا نویسنده ای خوب بودن و .. هیچ کدام نمیتواند در برابر " موج های خون افشان" یاریت کند، آنچه که باید داشته باشی تا " ناخدایت" بشود و عبور از این "دریا" را میسر کند دلدادگی است. راستی می بایست عاشق باشی، عشق به زندگی، به یک لحظه نفس کشیدن در هوای آزاد و ..
 
نازپرده تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد"
 
و آخر ترم،التهاب شب های امتحان را در برگ بازجویی و در برابر چشم مراقبانی که شبهه تقلبت را دارند تجربه می کنی و پاسخ تکراری و صادقانه را در برگ هایی با نشان " النجاه فی الصدق" پس میدهی و به جای نامه شرح حال به استاد! یادداشت عدالتخواهی به قاضی می نویسی و بدین ترتیب سراسر ترم گذشته دانشگاه را من در 209 اوین به پایان رساندم درحالی که دوست داشتم امتحاناتم را همراه با دوستانم پشت نیمکت های همیشگی بدهم و آخرین روزهای بهار 88 را همراه دوستان و هم دانشگاهی هایم باشم و با آنها به پیشواز روزهای داغ تابستان بروم. بهاری که من هیچ گاه در اینجا نه آمدنش را حس کردم و نه رخت بربستنش را. در این سوی شهر،هیچ گاه بهار نمی شود چرا که هرگز" بهار از سیم های خاردار" نمی گذرد. دریغا، افسوس این رویارویی شد که آن روزها همواره در خواب می دیدم، رویایی که هیچ گاه رخت صادقانه به خود نپوشید. روزهای داغ تابستان با نسیم خنک " امید به آزادی" برایم قابل تحمل می شد ولی..
 
اکنون بارانهای پاییزی که هر شب بویش از پنجره سلولم، روحم را بی وثیقه آزاد می کند با شما همراهم می سازد. بارانی که صدای خوردن هر قطره اش به توری پنجره سلولم ترانه ای را برایم تکرار می کند. " ترانه ی زندگی" که خارج از این تنگی و وحشت " زندگی مثل همیشه جاریست".
 
آری بارانهای پاییزی شروع به باریدن کرده اند و زمین با گام های بلند به استقبال پاییز و روز اول ماه مهر می رود. مهرماه آغاز می شود و من اکنون بی انتخاب واحد ،بدون حذف و اضافه و حتی بدون ثبت نام وارد دانشگاه دیگر شدم:" بند متادون" که هیچ نسبتی با من و رشته ام ندارد و یا کوچکترین شباهتی به دانشگاه زیبایم. اما دل، ناشکیب قدم زدن بر سنگ فرش کهن دانشگاه و آرام گرفتن در سایه بید کهنسال دانشکده ریاضی است. جایی که بعد از چند قدم به دیوار نرسی و نفسی عمیق خنکی را به ریه هایت نریزد.
 
شبنم مددزاده
بند متادون/مهرماه 1388
 
 
 

اعضای انجمن شنبه 1388/07/04  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
به علت فیلتر شدن سایت انجمن به آدرس جید مرتجعه فرمایید
فرزاد اسلامی، دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مركز بازداشت شد

اعتراض دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به کودتاچیان
خانواده زندانیان: اعتصاب غذا می کنیم
مجوز صدور احکام سنگین برای زندانیان سیاسی توسط رهبر صادر شد
انتقاد شجاعانه دانشجوی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی از رهبری
تغییر : گزارش دیدار مهدی کروبی و میرحسین موسوی
سیدمصطفی تاج زاده از سلول انفرادی شریعتمداری را به مناظره فراخواند
اعتراض دانشجویی در دانشگاه خواجه نصیر و اعلام همبستگی با دانشجویان دانشگاه آزاد
درباره وب
این وبلاگ توسط اعضای انجمن اسلامی تاسیس(1349)راه اندازی شده و در برگیرنده اخبار صنفی و سیاسی است.

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
كميته گزارشگران حقوق بشر
خبرگزاری سبز ایران
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه آزاد
خبر نامه دانشگاه امیر کبیر
انجمن اسلامي دانشجويان د. سيستان و...
انجمن اسلامي دانشجويان د. صنعتي شريف
انجمن اسلامي د. دانشكده ادبيات د. تهران
انجمن جمهوري خواه دانشجويان دانشگاه تهران
انجمن اسلامي د. د. علوم پزشكي گيلان
انجمن اسلامي د. دانشكده روانشناسي د. علامه ط.
انجمن اسلامي دانشكده فني د. ش. بهشتي
انجمن اسلامي د. د. علوم بهزيستي و ...
سازمان دانش آموختگان (دفتر ادوار تحکیم)
انجمن اسلامي د. د. شهيد رجائي
انجمن اسلامی دانشگاه ایلام
انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان
خبر نامه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان
انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی بابل
انجمن اسلامی دانشگاه شهر كرد
انجمن اسلامی دانشگاه بیرجند
انجمن اسلامی دانشگاه بو علی همدان
انجمن اسلامی دانشگاه سهند تبریز
انجمن اسلامی دانشگاه دانشگاه زنجان
انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم سبزوار
دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب
دريافت جديدترين نرم افزز ها
اينترنت و مرورگر
عكس و Wallpaper
آهنگ هاي موبايل
قالب بلاگفا
دانلود فيلم
دانلود آهنگ هاي ايراني
جوك و پيامك قالب وبلاگ

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By setareha.net & Publish By setareha


setareha.net

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

بزرگترین آرشیو فیلم های دی وی دی