![]() |
![]() |
|
| دانشگاه تربیت معلم تهران |
|
نامه فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام، به مناسبت روز معلم
آنکه از رگ و ریشه آموزگار است همه چیز را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی میگیرد(نیچه) به آن روزها فکر میکنم، باید معلم بچه هایی میشدم که در کودکی درد و رنج بزرگسالی را به دوش میکشیدند و در بزرگسالی آرزوهای برآورده نشده کودکیشان را از فرزندانشان پنهان میکردند. معلم دخترانی که با دستانی پر نقش و نگار سوی چشمشان را پای دار قالی میگذاشتند تا هنرشان زینت بخش خانه های دیگران باشد و مژده نان برای سفره خانواده. معلم کودکانی که زاده رنج و درد بودند اما امید و حرکت سرود جاری لبانشان بود، کسانی که سخت کوشی و سخاوت را از طبیعت به ارث برده بودند. آنها کسی را میخواستند از جنس خودشان، کسی که بوی خاک بدهد، کسی که معنی نابرابری و فقر را بداند، رفیقی که همبازیشان شود و آرزوهایشان را باور کند. با آنها بخندد و با آنها بگرید. آنها یک دوست، یک سنگ صبور، یک هم راز میخواستند که مثل خودشان بیقرار ساعتهای مدرسه باشد کسی که به ماندن فکر کند نه رفتن. دیری نگذشت که در کنار آنها خود را نه معلم که محصلی دیدم که خیلی دیر راه مکتبش را یافته بود. کتابها را بستم که مبادا مرگ و ناامیدی از لای سطور سیاهشان به حلقه شادی و دنیای آرزوهایشان رسوخ کند، هر روز کلاس را به دست آروزها و رویاها میسپردیم و با داستانهای مختلف صفا میکردیم. همراه با ” ماهی سیاه کوچولو ” این بار نه از راه “ارس” بلکه از مسیر سیروان دریای زندگی و حقیقت را جستجو میکردیم. همراه با داستان ” مسافر کوچولو ” برای یافتن دوست به سفر میرفتیم تا آنها لذت سفر را در رویا تجربه کنند و من با مردم بودن را در میان آنها تمرین نمایم. هر داستانی را که میخواندم نقش قهرمانانش را به آنها میدادم غافل از اینکه هرکدام از آنها قهرمانان داستان پررنج و درد زندگی خود بودند. هر روز برای چند ساعت، رنج نابرابری ها و درد ناملایمات را پشت دیوارهای مدرسه به دست فراموشی میسپردیم و روبروی هم مینشستیم. گرمی کلاسمان بوی نان گرمی بود که دسترنج پدر بود و مادر آن را در طبق ” اخلاص و سادگی ” میگذاشت و به مدرسه می آورد تا ظهر، سیر از دیدار هم، کوچه های پر فراز و نشیب زندگی را برای انجام تکالیفمان بپیمائیم و تا فردای دیدار هر کدام به دنبال مشق و تکلیف زندگی پی راه خود میرفتیم. “کاوه” با آن جثه نحیف اما استوارش نهار نخورده به جای پدر بیمارش چوپان میشد و غروب هنگامی که گوسفندان را به روستا برمیگرداند، مادر با لبخندی به پیشواز نان آور خانه میرفت تا خستگی کاوه و کرم طبیعت را برکت نام دهد و از پستانهای گوسفندان بدوشد و برای فروش راهی شهر کند و کاوه سرمست از رضایت مادر لبخندی میزد و به کیف مدرسه و تکالیف فرداهایش چشم میدوخت و لبخند زیبایش رنگ میباخت. و …. “لیلا” با آن چشمان پرسشگر و نگاهی که تا اعماق وجود فکر آدمی را برای جواب رویاهایش جستجو میکرد کیف مدرسه را که زمین میگذاشت، دوک نخ ریسی را برمیداشت تا او هم کمکی کرده باشد به مادر، برای یافتن نان فردا، و دوک را همراه با آرزوهای کوچک و بزرگش در دست میچرخاند تا ته اش باریک شود چون رشته های لطیف خیال او و باز دوک را میچرخاند و میچرخاند تا شاید روزی دنیا به کام او و مادر تنهایش بچرخد. و … “فریاد” با دیدن تکه ابری به پشت بام خانه میرفت و کاهگل آماده میکرد تا مبادا چکه های باران قالی کهنه اشان را بی رنگ و رو تر کند. آنچنان مهارت یافته بود که همراه پدر پشت بام خانه های همه روستا را مرمت میکرد تا چکه های باران مژده نان فردایشان باشد، فقط گاهی میماند از میان سوز سرما و نان فردا برای باریدن باران و برف دعا کند یا نه. و …. یاسر پس از مرگ پدر کار میکرد تا جای خالی او را پر کند و بتواند برای برادرش مداد رنگی و آبرنگ بخرد تا شاید آرزوی نقاش شدن خودش را برادرش برآورده کند. و … ادریس غایب فصل بهار کلاسمان هر روز با کوله باری بر دوش، خوشحال از اینکه طبیعت او را از سفره گشاده اش نا امید نکرده بود، چند کیلو گیاه برای فروش میافت و به روستا بر میگشت.و من نیز جریمه شده بودم تا هر روز بیقرار از نابرابریها و بیزار از آنچه تقدیر و سرنوشت می نامیدنش در برابرشان بایستم و بارقه های کم سوی امید را در چشمانشان به نظاره بنشینم، در برابر کاوه سرم را به زیر می انداختم و دفترش را از زصورت آفتاب خورده اش که روی آن به خواب رفته بود بیرون میکشیدم و زیر دیکته نانوشته اش مینوشتم ” چوپان کوچولو بیست هم برای تو کم است ” و در کنار لیلا شرمنده از خستگی دیروزش، دستان زبر و ترک خورده اش را در دست میگرفتم تا لطافت دست فرشته ای را لمس کنم و قبل از اینکه حرفی بزنم نگاه نافذ و معصومانه اش هزاران سئوال را همراه داشت و من سکوت میکردم، و در کنار ادریس، عاصی از تکلیف دوباره فردایش دستان تاول زده او را مینگریستم و همراه او از پنجره به دور دستها چشم میدوختم و او از رفتن بهار غمگین میشد و من از رنگ پریده او. و امروز با یک دنیا غرور، خوشحالی، بغض، حسرت و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به آن روزها فکرمیکنم. روز معلم بود که گرانبهاترین هدیه های زندگیم را آنروز از آموزگاران بزرگ زندگی ام دریافت نمودم؛ لیلا ، سه عدد تخم مرغ ، ادریس ، دو کیلو کنگر ، دسترنج یکروزش ، فرشته ، دوشاخه آلاله کوهی ، ندا ، یک عروسک از چوب و پارچه ساخته بود و یاسر یک نقاشی. و برای اینکه آن روز را در خاطراتمان جاودانه کنیم قرار شد که آرزوهایشان را با مدادهای رنگین نقاشی کننند. کاوه در حالی که به پدرش فکر میکرد بیمارستانی کشید و زیرش نوشت این بیمارستان مجانی همه بیمارهای فقیر دنیا را مداوا میکند. ” فریاد ” که همیشه آسمانی صاف و بدون ابر نقاشی میکرد تا دیگر دست و پای کسی یخ نزند دوباره آسمانی کشید و تا میتوانست خانه های زیبا و کوچک بر آن نقاشی کرد و زیرش نوشت این خانه ها برای کسانی است که خانه ندارند، آسمان هم بزرگ و جادار است مثل زمین نیست که کوچک باشد و مجبور باشیم برای زندگی روی آن پول بدهیم در آسمان برای همه جا هست و من باز هم میتوانم در آن خانه بکشم. فرشته هم که همیشه برای خودش و خواهرهایش برادری کوچک نقاشی میکرد اینبار به او گفتم که فرشته دنیا را از نو نقاشی کن بدون اینکه کسی تو را بخاطر دختر بودنت کم نبیند، تو را مثل خودت و با خودت ببیند و او یک عالمه عروسک دخترانه کشید که بدور دنیا دست گرفته اند و میخواندند و یاسر مثل همیشه آرزوی پدرش را نقاشی میکرد یک وانت آبی رنگ تا شاید در رویا پدرش کول بری (۱) نکند و قرار شد یاسر نیز سرزمینمان را از نو نقاشی کند بدون فقر و نابرابری، بدون اینکه کول برهای بانه، سردشت، مریوان و کامیاران مجبور شودند برای جابجایی ۱۰ کیلو چای برای دوهزار تومان جانشان را بدهند، او یک منظره زیبا از طبعیت کشید که مردم مشغول کارند و زیر آن نوشت ” کاش دیگر مرگ به کمین نان نمی نشست “. فرزاد کمانگر فرعی ۵ زندان رجائی شهر کرج -۸/۲/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:14 توسط اعضای انجمن |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 19:15 توسط اعضای انجمن |
|
|
سه قطره خون اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه تهران آتش می زدم همان جایی که بیست ودو سال پیش آذرمان را(آذر شریعتی رضوی) در آتش بیداد سوزاند او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند. این "سه یار دبستانی " که هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته نخواستند (همچون دیگران) کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند وسر در آخور خویش فرو برند.از آن سال چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند و هر که را می رود سفارش کنند. آنها هرگز نمی روند.همیشه خواهند ماند آنها شهیدند این (سه قطره خون) بر چهره ی دانشگاه ما هم چنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این (سه آذر اهورایی) را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که می وزد نفرسد. اما نه باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم. "معلم شهید دکتر علی شریعتی" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:21 توسط اعضای انجمن |
|
|
3اذراهورایی مصطفی بزرگ نیا یکی از سه شهید روز 16اذر بود او پس از کودتای 28مرداد فعالیت های سیاسی خود را اغاز کرد ودر ان هنگام سال دوم دانشگاه بود او از سنی که توانست مسائل اجتماعی را درک کند با رژیم شاه به مبارزه برخاست. مبارزه با امپریالیسم در کنار کمک به مستضعفین جزء برنامه های اوبود. همیشه می گفت"من جانم را فدای این مملکت وملت خواهم کرد تا ازادی را به دست بیاورم.هدف من کمک به فقرا است." ایشان از سقوط دکتر مصدق حالت جنون پیدا کرده بود. بسیار متاثر بود از این که بعد از ان همه زحمات وکوشش های دکتر مصدق کودتای28 مرداد همه چیز را از بین برد او پس از بسیار غمگین وناراحت بود و تمام بدبختی ها را ناشی از امریکا می دانست. بارها گفته بود"این برای من افتخار است که روی سنگ من بنویسند شهید ومن حاضر نیستم در بستر بیماری بمیرم من تا اخرین لحظه ی حیاتم با شاه خوامم جنگید.جان من از سایرین عزیزتر نیست."
برگرفته از مصاحبه ی هما بزرگ نیا خواهر ان شهید
احمد قند چی یکی دیگر از شهیدان روز 16اذر بوده در ان زمان مبارزات ملی شذن صنعت نفت جریان داشت احزابی که در ان موقع فعالیت می کردند تمایلات ناسیونالیستی داشتند.شهید قندچی هم یک ناسیونالیست بود.او جزءاعضای جبهه ملی و از طرفداران دکتر مصدق بود.او علیه چپی ها خیلی مبارزه می کردچرا که ان موقع حزب توده علیه مصدق بسیار کار شکنی می کرد.وی از همین از همین بعد ملی گرایی مبارزه می کرد. همیشه دلش می خواست نفت ملی شود تا از این ذخیره عظیم همه ملت بتوانند استفاده بکنند.او همیشه می خواست سلطه ی بیگانگان بر مملکت ها از بین برود و مملکت ازاد شود و مردم در اسایش باشند. از خصوصیات اخلاقی وی عاطفی بودن او بود ودر نتیجه همین عاطفی بودنش به مملکت خیلی علاقه مند بود.
برگرفته از مصاحبه محمود قندچی برادر آن شهید
سید مهدی شریعت رضوی که او را آذر صدا می کردند در اذر متولد شد ودر اذر شهید گشت .در واقع سه اذر در زندگی او نقش داشتند .شهید شریعت رضوی نیز همچون بزرگ نیا از فعالان ملی بود و از دوستداران دکتر مصدق او نیز برای ازادی ایران تلاش می کردند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:20 توسط اعضای انجمن |
|
|
شانزدهم اذر ماه به عنوان روز دانشجو در تقویم جهانی به ثبت رسیده است و افتخار این نام گذاری متعلق به دانشجویان ایرانی است که به دلیل استقامت و پایمردی و ایثارگری در مخالفت با حکومت دست نشانده پهلوی و شهادت 3دانشجو در صحن مقدس دانشگاه بود که این روز با چنین اسمی نامگذاری شده است. 54سال قبل در 16اذر 1332 متعاقب با تظاهرات اعتراض امیز و دامنه داری که از چند روز قبل در دانشگاه تهران اغاز شده بود مزدوران حکومت کودتا با ورود به دانشکده ی فنی دانشگاه تهران آتش ننگین وکینه توزانه ی خود را بر 3تن از دانشجویان دانشگاه تهران به نامهایی "اذر شریعت رضوی"و"احمد قند چی "و"مصطفی بزرگ نیا "گشودند و انان را به شهادت رساندند. از ان تاریخ به بعد این روزها به نام "روز دانشجو"نامگذاری شده و دانشجویان هر سال یاد و خاطره ی این عزیزان وهمچنین عزم و اراده ی دانشجو را گرامی داشته و به جای سوگواری بر روان این 3اذر اهورایی درود فرستاده و مقام و منزلت دانشجو و جنبشش را به جشن می نشینند. هر چند خانواده ی دانشگاهی که دانشجویان عضو اصلی آن می باشند و در طول عمر بیش از 70 سال ی خود با توجه به تنگ نظریهای که مرتبا بر انان تحمیت شده و محدودیت هایی که متوجه انان گرویده کمتر توانسته اند از بعد عملی به موفقیت هایی در خور جامعه ایرانی بطوری که توسعه ی این سرزمین رابه ارمغان اورد دست یابند اما از بعد اجتماعی وسیاسی که بنگریم در می یابیم که این قشر همواره از پیش قراولان و عوامل اصلی در تحرکات سیاسی واجتماعی بوده و از جایگاه و ارزش ویژه ای برخوردارند .
تاریخچه ی جنبش دانشجویی درایران
اولین بارقه های جنبش دانشجویی وحضور دانشجویان و دانش اموزان در مسایل سیاسی سالها قبل و در هنگام عقد قرارداد خفت بار 1919وثوق الدوله درخشیدن گرفت.در ان زمان دانش آموزان دبیرستانها و دانشجویان دانش سراها ومدارس عالی در اعتراض به این قرارداد ننگین به خیابان های تهران ریخته و دست به تظاهرات زدند.این اقدام با توجه به انکه هنوز دانشگاهی در ایران تاسیس نشده بود و مراکز عالی فرهنگی یعنی دانشسراها به صورت پراکنده و نا منظم وجود داشت حرکتی در خور توجه و تحسین برانگیز محسوب میگردد. در همین جا لازم است به اولین تشکل دانشجویی اشاره کرد در اوان حکومت پهلوی تاسیس شد یعنی "اتحادیه محصلین "یا همان "کلوپ محصلین "که آن هم همچون "سازمان جوانان و دانشجویان دمکرات" که در سال های 15-1314 شکل گرفته بود با اعمال استبداد ودیکتاتوری منحل گردید. با سقوط دیکتاتوری رضاخانی در شهریور 1320 وباز شدن فضای سیاسی کشور به دلایلی سودجویانه تشکل های دانشجویی جدیدی با گرایش های مختلف اعم از ملی مذهبی و حتی مارکسیتی سر بر آورند و فعالیت های صنفی-سیاسی خود در دانشگاه تهران ودانش سرای عالی و پس از ان در سایر مراکز اموزش عالی در شهرهایی چون تبریز شیراز وکرج را از سر گرفتند. در دوران ملی شدن صنعت نفت به رهبری رادمرد بزرگ تاریخ دکتر محمد مصدق جریان دانشجویی وابسته به جبهه ملی و همچنین انجمن های اسلامی دانشجویان خدمات ارزنده ای را به انحناء گوناگون به نهضت ارائه داده ودرپیشبرد اهداف ملی بر تاریخ درخشیدند. به دنبال وقوع کودتای ذلت بار 28 مرداد و سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق بار دیگر دیکتاتوری سایه سهمناک خود را بر کشور گسترانید و نیروهای سیاسی بیش از پیش در معرض تهدید ارعاب شکنجه و اعدام قرار گرفتند.در این اثنا حرکت های دانشجویی از معدود جریان های بود که در مقابل استبداد و دیکتاتوری قد علم می کرد.به عنوان مثال می توان به تظاهرات 16مهر و 21ابان 1332 اشاره کرد.وسرانجام در 16 اذر همان سال مبارزات دانشجویی به اوج خود رسید در این روز میمون حوادث نا مبارکی رقم خورد بطوری که لکه ننگش تا ابد بر پیشانی عاملان ان ونشان افتخارش تا اخرین نفس بر گردن دانشجو خواهد ماند. بعد از ان دانشگاه بخاطر تداوم مبارزات و اعتراضات چند بار دیگر مورد هجوم وحشیگری های رژیم پهلوی قرار گرفت. بطوری که حتی اربابان خارجی استبداد داخلی از این همه جور و ظلم وحشت کرده و در ادامه همین روند سرکوبگرانه بود که فشار های امریکا حکومت وقت را مجبور تا به بازسازی ظاهری فضای سیاسی کشور اقدام نماید.این امر(یعنی بازسازی فضا!!؟)ما بین سالهای 1339تا1342 به وقوع پیوست. در این اوضاع واحوال بود که جریان های دانشجویی به تشکیلات جبهه ی ملی و کمیته دانشجویی نهضت ازادی توانستند به مبارزات خود علیه استبداد ادامه دهند. از اواخر دههی40 وخصوصادر دهه ی 50 جنبش دانشجویی به اوج مسیر تکاملی خود رسید.در این سالها با ایجاد هسته های دانشجویی ودر ارتباط مستقیم و غیر مستقیم این هسته با عناصر فعال و مبارز و سازمانهای مخالف با رژیم دانشگاه به مرکز ثقل اعتراض علیه حکومت پهلوی تبدیل شد. از سال 1342 جنبش دانشجویی با ارتقای سطح مبارزاتی خود چه از نظر تشکیلاتی چه از نظر ایدئولوژی و همچنین با حفظ تداوم و پیوستگی اعتراضات خود را آنچنان ضربه ای به رژیم وارد ساخت که در واقع رژیم را به ضعف خود در رویاروی با اراده ی اهنین دانشجو متوجه نمود.در این برهه بود که تحرکات دانشجویی با مسیر و مبارزات انقلابی که جدیدا شروع شده بود همسو گشت و نقطه عطف دیگری را در تاریخ جنبش دانشجویی رقم زد.متقابلا رژیم هم از اقدامات مختلفی جهت خاموش کردن اتش اعتراضات دانشجویی استفاده کرد که جملگی به شکست انجامید. در اینجا برای جلوگیری از اطاله کلام صرفا به ارایه ییک جمبندی کلی از حرکت دانشجویی و بیان چند ویزگی ان اکتفا می کنیم. 1)یکی از ویژگی های جنبش دانشجویی تحریک پذیری پویایی و خستگی ناپذیر است.این خصیصه را به ویزه در طول سالهای 1357-1332 که اولا جنبش مراحل تکامل یافته تر روند مبارزاتی خود را طی می نمود ثانیا بر خلاف سالهای دههی 20امکان فعالیت علنی برای سایر جریانات وجود نداشت (به غیر از مقطع کودتا1342-1339)وهمچنین بعد از انقلاب مشاهده کرد. ویژگی مذکور موجب شد تا جنبش دانشجویی به کانون شورش اعتصاب واعتراض مداوم علیه رژیم پهلوی تبدیل شود وقتی در وقایع ورخدادهای سالهای مورد بحث و مطالعه ی خاطرات منتشر شده عناصر رژیم سابق شاهد این مدعاست که چگونه رژیم موضوع اعتصاب و تظاهرات دانشجویی را یک معضل همیشگی و عمده برای خود تلقی کرده ومداوم از ان در هراس بوده است. 2)ویژگی دوم این حرکت به شعار ها واهداف و خواسته های انباز می گردد. بررسی و مطالعه در شعارهای جنبش حکایت از ان دارد که این حرکت حرکتی کاملا سیاسی بوده است ودر حقیقت طرح شعار های صنفی همواره با هدف اماده ساختن شرایط برای طرح مسایل سیاسی صورت گرفته است.از تظاهرات مهر 1332که در اعتراض به رژیم کودتا برگزار شد تا واقعه 16اذر ان سال وشهادت 3 دانشجو ودر ادامه تظاهرات میدان جادلیه در سال 1339خصوصا تظاهرات پی درپی و تعطیلی های مکرر دانشگاهها در سال های 1350حرکت های دانشجویان همه وهمه در اعتراض به جو خفقان دستگیری ازادی خواهان وابستگی رژیم به بیگانگان اعتراض به دیکتاتوری و.....بوده است. در این راستا عناصر مبارز دانشجو همواره پشتیبان و حامی رهبران صادق و مبارز خود بوده اند. 3)ویژگی سوم جنبش دانشجویی پیوند با توده های مردمی را این ضرورت بود که یک حکومت و جریان سیاسی بدون پشتوانه ی مردمی و در صورت جدا ساختن خود از جامعه به سادگی توسط عوامل استبداد دفن خواهد شد. بدین منظور همواره عنصر"دانشجو"با پخش اعلامیه و کشاندن تظاهرات به محیط های خارج از دانشگاه ضمن برخوردار ساختن خود از چتر حمایت مردم وبرقراری ارتباط ان ها به رشد آگاهی های آنان پرداخته است.از سوی دیگر این ارتباط در شکل کمک به مردم ستمدیده بر اثر سوانح مختلف طبیعی چون زلزله و سیل نمایان گشته است. 4)ویژگی بارز جنبش دانشجویی در طول سالهای مورد بحث حفظ هویت مستقل جنبش از نظام موجود بوده است.جنبش دانشجویی در طول حیات خود هیچ گاه فریب سیاست های رزیم را نخورده و همواره هویت مستقل خود را حفظ کرده است.رژیم بسیاری را به عمل اورد تا از طریق نفوذ در محافل دانشجویی ویا ایجاد تشکل های موازی در نهضت دانشجویی رخنه کرده و ان را از مسیر اصلی خود دور سازد.نکته قابل توجه اینکه تا پایان حیات خودهرگز نتوانست در این زمینه به موفقیتی دست یابد. عنصر دانشجو به دلیل دارا بودن ویژگی های خاص خود که بر خواسته از شرایط سنی روحیه ستیزه جویی و....است موجب می گرددکه حداقل در دوران تحصیل عنصری فداکار شجاع و اماده برای هر نوع اقدام باشد .این ویژگی سبب می شود که با وجود فشارهای شدید دستگیری ها و حمله های قرون وسطایی نیروهای امنیتی دانشگاه هیچ گاه در دام سازشکاری و عقب نشینی از مواضع گرفتار نشود. 5)پنجمین ویژگی جنبش دانشجویی از یک سو به عنوان مشعل همیشه فروزان مبارزات مردم ایران نقش عمده ای را در مردمی علیه استبداد ایفا نموده واز سوی دیگر با بررسی جریان ها و تشکل های مختلف مشاهده می کنیم که بخش عمده ای از کادر مرکزی اعضا وهواداران سازمانها و احزاب سیاسی کشور از عناصر دانشجوی بوده اند.از طرفی هم بخش عمده ای از مسئولین قبلی و فعلی جمهوری اسلامی نیز از اعضای انجمن های اسلامی دانشگاه ها در داخل و خارج کشور بوده اند.این نکته بیانگر تاثیر عمده دانشگاه در عرصه ی سیاسی جامعه است و گویای این مساله که چه در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی و چه پس از ان دانشگاه همواره یکی از ستون های عمده سیاسی و مبارزاتی و تربیت کادر سیاسی جامعه به شمارمی رود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:18 توسط اعضای انجمن |
|
|
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس ۱۳۴۹) دانشگاه تربیت معلم تهران درباره ادامه بازداشت چند تن از فعالان دانشجویی و سیاسی گويا سركوب و حبس و شكنجه فعالان سياسي و دانشجويي در حكومت جمهوري اسلامي پاياني ندارد و هميشه بايد عده اي در غل و زنجير باشند تا مفتشان و مستنطقان اطلاعاتي و زندانبانان بهانه اي براي سرگرمي و اشتغال داشته باشند و اين بار قرعه به نام چند تن ديگر از جوانان فرهيخته و برومند و شجاع درآمده كه قرباني تنگ نظري و كج انديشي هاي اربابان قدرت شده اند. آقايان خير الله درخشنده ،فعال دانشجويي،ابوالفضل جهاندار وبلاگ نويس،دكتر كيوان انصاري استاد دانشگاه و فعال سياسي،چندين ماه است كه به جرم «دگرانديشي» و ابراز عقايد خود در حبس انفرادي به سر مي برند. هم چنين آقايان احمد باطبي،فعال دانشجويي و كيوان رفيعي فعال حقوق بشري نيز در شرايطي سخت به سر برده و از داشتن وكيل و ملاقات با خانواده هايشان محروم مانده اند. مسئولين نظام جمهوري اسلامي با گذشت 28 سال از تشكيل حكومت و وضع قانون اساسي هنوز بر خلاف اصول قانوني كه خود نگاشته اند به تفتيش عقيده پرداخته و آزادي هاي مدني شهروندان را محدود و سلب مي كنند. اگر چه مسئولين دستگاه قضايي آزادي انديشه و بيان را به رسميت نمي شاسند اما انتظار مي رود لااقل در محاكمه و بازداشت فعالان سياسي به رعايت حقوق اوليه آنها و آنچه كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر و حتي در قوانين مجازات اسلامي و آيين دادرسي كيفري ما آمده است،پاي بند باشند و بر خلاف اصول اخلاقي ،انساني و اسلامي رفتار ننمايند. انجمن اسلامي دانشجويان (تاسيس 1349) دانشگاه تربيت معلم تهران ضمن محكوم نمودن اين گونه رفتارهاي سركوبگرانه آزادي بي قيد و شرط فعالان سياسي نامبرده را دارد. انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس ۱۳۴۹) دانشگاه تربیت معلم تهران
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:7 توسط اعضای انجمن |
|
|
درخواست آزادی برای آقایان درخشندی ، جهاندار و انصاری
اینک چندین ماه از بازداشت و حبس انفرادی آقایان خیرالله درخشندی فعال دانشجویی ،ابوالفضل جهاندار وبلاگ نویس ، دکتر کیوان انصاری استاد دانشگاه و فعال سیاسی ، احمد باطبی فعال دانشجویی و کیوان رفیعی فعال حقوق بشری می گذرد و مقامات قضایی تا کنون از بیان دلایل بازداشت آنها خودداری کرده اند. همچنین دکتر حسام فیروزی فعال حقوق بشر و پزشک احمد باطبی چند روز پیش با حکم دادگاه انقلاب بازداشت شد. آنها در شرایط سختی به سر می برند و از حق دسترسی آزادانه به وکیل محروم هستند و همچنین از ملاقات و تماس تلفنی متعارف زندانیان سیاسی نیز برخوردار نیستند. چون افراد فوق بر اساس حقوق شهروندی خود به فعالیت های مدنی مسالمت آمیز پرداخته اند و کار های آنان همه به صورت علنی بوده و صرفا عقاید سیاسی و فرهنگی خود را بیان داشته اند ، لذا بازداشت موقت آنان و حضور طولانی مدت در سلول های انفرادی وجاهت قانونی و اخلاقی ندارد. مگر آنکه مشابه تجربه های قبلی سلول انفرادی و حضور در فضای آزار دهنده بازداشگاه امنیتی وسیله ای برای اجبار آنان به اعتراف دروغ بر مبنای سناریوهای مورد نظر باشد. از آنجایی که تمدید بازداشت موقت و حضور در سلول انفرادی برای اتهامات سیاسی مغایر با موازین قانونی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است و عملکرد دستگاه قضایی برخوردی سیاسی را به ذهن متبادر می کند ، لذا ما امضا کنندگان ضمن ابراز نگرانی شدید خود نسبت به وضعیت زندانیان فوق از مقامات قضایی می خواهیم هر چه سریع تر زمینه آزادی آنها ر افراهم سازند و اجازه دهند پرونده های آنان مطابق معیار های فرایند دادرسی عادلانه در دادگاهی صالح مورد بررسی قرار گیرد. در این میان با توجه به ارجاع پرونده آقای دکتر کیوان انصاری به شعبه 6 دادگاه انقلاب موجبی برای تداوم بازداشت ایشان وجود ندارد. بی شک وضعیت بحرانی کشور و ضرورت رعایت حقوق انسانی و خدادادی افراد حکم می کند که مسئولان امر مفتون کرسی های قدرت نشوند و به جای ادعا و شعار در عرصه عمل، عدالت را پاس بدارند.عمر مناصب گذرا است و سعادتمند کسی است که پس از خروج از قدرت در پیشگاه خداوند ،وجدان و مردم سربلند باشد و مجبور به فرار از پیشگاه مردم و انظار عمومی نشود. (از دانشجویان محترم دانشگاه تربیت معلم تهران که قصد امضای این بیانیه را دارند خواهشمند است به اعضای شورای مرکزی انجمن مراجعه فرمایند.) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 21:16 توسط اعضای انجمن |
|
|
لا تجسسوا و لایغتب بعضکم بعضا ـ حجرات ۱۲
حراست دانشگاه، در راستای اعمال محدودیت های بیش تر و تحت نظر گرفتن رفتار و روابط دانشجویان و سایر دانشگاهیان، اقدام به نصب دوربین های مدار بسته ی متعددی در محیط دانشگاه نموده است. انجمن اسلامی دانشجویان(تاسیس ۱۳۴۹) در این خصوص، نکاتی را قابل تذکر می داند: ۱. اقدام حراست دانشگاه، با هر توجیهی که صورت گرفته باشد، از نظر دانشجو و بلکه هر انسان فرهیخته و صاحب فکر و شعور، عملی نسنجیده، غیراخلاقی، موهن و به دور از شان دانشگاه می باشد. ۲.به راستی مسئولین دانشگاه را چه شده است که پس از گذشت بیش از ۷ دهه از عمر این دانشگاه، به جای پرداختن به امور اهم علمی و صنفی دانشگاهیان، خلاقیت خود!!! و بودجه دانشگاه را در چنین امر ناشایست و بیهوده ای به کار گرفته اند؟! آیا دیگر هیچ مشکلی از لحاظ آموزشی، فرهنگی، عمرانی، ورزشی، صنفی و رفاهی باقی نمانده که مسئولین دانشگاه، چنین شتابزده از فرصت تعطیلیِ یک هفته ای کلاس ها و مشغول بودن دانشجویان به مطالعه برای امتحانات، نهایت استفاده را برده و به چنین عمل تحقیرآمیز و وقیحانه ای دست می زنند؟! ۳. انجمن اسلامی دانشجویان(تاسیس ۱۳۴۹) این اقدام نامعقول مسئولین دانشگاه را دخالت و تجسس در امور، رفتار و روابط دانشجویان و دانشگاهیان و موجب وهن محیط علمی دانسته و ضمن دعوت مسئولین به خردورزی بیش تر و حفظ حرمت دانشجو و استاد و پرهیز از اعمال تحجرمابانه و ضداخلاقی، هشدار می دهد که این گونه رفتارهای ناپسند، جز افزایش شکاف و گسست موجود در روابط میان مسئولین دانشگاه و نظام با دانشجویان و تکوین واکنش های منفی و اعتراض آمیز احتمالی، حاصلی در پی نخواهد داشت. ۴. گویا حراست دانشگاه، محیط آموزشی را با اماکن امنیتی و اطلاعاتی، اشتباه گرفته و به عملی شرم آور دست زده که در نظام های کاملا استبدادی و بنیادگرا نیز سابقه ای نداشته است، به طوری که ساواک حکومت پهلوی نیز جرات چنین جسارت و اسائه ادب به ساحت علم و دانش را پیدا نکرد. لذا به کارکنان حراست دانشگاه توصیه می کنیم جهت عملی کردن اهداف و اغراض خویش، همچنان از شیوه های سابق (حامی پروری، جاسوس سازی، تهدید و...)استفاده کنند و از هتک حرمت و حیثیت دانشگاه و دانشگاهیان بپرهیزند. ۵. به مسئولین دلسوز و مومن دانشگاه که شاید دغدغه انحراف دانشجویان را دارند، اطمینان می دهیم با توجه به این که دولت محترم اسلامی در نظر دارد انقلاب فرهنگی دوم را (این بار، عمیق تر و عملی تر از پیش) در نظام آموزشی کشور و دانشگاه ها پیاده کرده و علوم انسانی را "اسلامی" و دانشگاه ها را به حوزه علمیه تبدیل کند و با امید به این که با همت کابینه محترم آقای احمدی نژاد، در آینده ای نزدیک، همه دانشجویان و اساتید، مسلمان تر، مومن تر، مودب تر و ضد غرب و سرشار از اخلاق و معنویت خواهند شد، لذا جای هیچ گونه نگرانی نیست. ۶. در پایان از مسئولین انتظار می رود جهت اعاده حیثیت دانشگاه، در اسرع وقت، نسبت به جمع آوری دوربین های نصب شده اقدام نمایند. انجمن اسلامی دانشجویان(تاسیس ۱۳۴۹) دانشگاه تربیت معلم تهران ۱۹/۱۰/۸۴
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:56 توسط اعضای انجمن |
|
برخورد دستگاه قضايي با فعالان جنبش دانشجويي در نظام جمهوری اسلامی به رويهاي ثابت و مستمر تبديل شده و عليرغم بينتيجه بودن شيوههاي منسوخ و بيثمري چون حبس، تهديد و شكنجه دگرانديشان و فعالان سياسي در طول چند سال گذشته، متاسفانه دستگاه قضايي همچنان به اقدامات ناقض حقوق بشر خويش ادامه ميدهد كه از آخرين نمونههاي برخورد قوه قضائيه با فعالان جنبش دانشجويي، صدور حكم 5 سال حبس تعزيري و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعي براي آقاي عبدالله مومني، دبير سابق تشكيلات دفتر تحكيم وحدت و دبير اسبق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم تهران می باشد.
انجمن اسلامي دانشجويان (تاسيس 1349) دانشگاه تربيت معلم تهران ضمن محكوم كردن اقدام اخیر قوه قضاييه در صدور حكم سنگين و نا عادلانه براي آقای عبدالله مومني، بار ديگر متذكر می گردد كه اين گونه برخوردها، جز تقويت روحيه و اراده فعالان دانشجويي و انسجامبخشي به فعاليت اعضاي انجمنهاي اسلامي دانشجويان، هيچ حاصلي نخواهد داشت. انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس ۱۳۴۹) دانشگاه تربیت معلم تهران ۳/۱۰/۸۴
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 16:31 توسط اعضای انجمن |
|
|
پنجاه و دومین سالگرد فاجعه خونبار ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در حالی فرا می رسد که نه تنها سردمداران حاکمیت کوچک ترین عزمی برای احقاق حقوق پایمال شده دانشجویان نشان نمی دهند بلکه بسیاری از آنان همچنان دربند و گرفتار حبس استبدادند. باری ۱۶ آذر یاد آور فجیع ترین و شنیع ترین شبیخون به حریم فرهنگ و اندیشه است که بزرگداشت آن در کنار رویدادهای پرحماسه جنبش دانشجویی چون ۱۸ تیر ماه ۷۸ ارج نهادن به پیکار دیرینه جهل و دانش آزادی و استبداد است. به راستی دانشجویان دلاور و آزادی خواه مگر چه می خواستند و می خواهند که باید در نظام گذشته چنان مورد هجوم تازیانه ها و زندانها و شکنجه ها قرار گرفته و در این نظام نیز به همان سرنوشت دچار گردند؟ آیا خواهان آزادی و عدالت بودن پاسخش زندان و شکنجه است؟ انجمن اسلامی دانشجویان ضمن محکوم نمودن برخوردهای ناشایست و خشونت آمیز حاکمیت با روشنفکران، دگراندیشان و از جمله دانشجویان هشدار می دهد که استفاده از روش های منسوخ سرکوب، تهدید و شکنجه جز استوار نمودن عزم و اراده آزادی خواهان و مبارزان راه آزادی و دموکراسی حاصلی نخواهد داشت. این تشکل به طور جدی دستگیری و حبس روشنفکران، دانشجویان، کارگران و تمامی افرادی را که قربانی تفتیش عقیده شده اند محکوم نموده و خواهان آزادی هر چه سریعتر تمام زندانیان سیاسی به ویژه اکبر گنجی ،عبدالفتاح سلطانی، ناصر زرافشان و... می باشد و اعلام می دارد که ادامه بازداشت زندانیان سیاسی، بسته شدن روزنامه ها و دادگاهی شدن نویسندگان و مدیران آنها و فیلتر شدن سایتها تنها از نظام های سیاسی بسته که دشمن علم و آگاهی در جامعه هستند سر می زند. انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس ۱۳۴۹) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 19:32 توسط اعضای انجمن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ توسط اعضای فعلی و سابق انجمن اسلامی دانشجویان (تاسیس 1349) دانشگاه تربیت معلم تهران راه اندازی شده و دربرگیرنده اخبار صنفی و سیاسی مرتبط با دانشگاه تربیت معلم تهران(حصارک کرج) می باشد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 آذر 1386 بهمن 1385 دی 1385 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|